<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هاویشتان</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/</link>
<description>دانش آموزان دینی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 Dec 2009 17:25:28 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>همپرسی اشو زرتشت </title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 51, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;خشنوثره مزداهه اهورهه&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;درود بر هم کیشان و هم میهنان &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;یک رود به همپرسی دریا رفته است &lt;br /&gt;ارزنده ترین روان یک ایرانی &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;strong&gt;آزادو سبکبال به دریا رفته است &lt;br /&gt;زرتشت به دیدار اهورا رفته است&lt;/strong&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src=&quot;ariarman.org/images/asho-zartosht-spanteman-z...&quot; /&gt;&lt;img src=&quot;ariarman.org/images/asho-zartosht-spanteman-z...&quot; /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روز خور به دی زرتشتی (5 دی خورشیدی) روز درگذشت پیامبر راستی اشو زرتشت گرامی باد &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ایدون باد از رهروان اشون آن آموزگار اشا باشیم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 17:25:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تیرگان یادبود دلاوری فرزند ایران « آرش کمانگیر »</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#339933 size=5&gt;خشنوثره مزداهه اهورهه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;درود بر همه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;«تشتر ستاره رایومند فرهمند را می‏ستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; به خجستگی جشن ازادی ایران جشن فرهمند و خوره مند تیرگان خواستم چکامه ای که چند سال پیش سرودم را پیش کش کنم گکان نمی بردم این سرود در تارنامه ام نباشد به پی گشت سرودم بودم که دیدم مورد مهر بسیاری از هم مهنان قرار گرفته است خشنود شدم که پروردگار سخنی از خامه ام تراوش گردانید که در دل هم مهنانم جای گرفته است این سرود را دوباره همراه با بخشی از جستارم با فرنام« تیشتر ستاره ی باران زا آریایی» پیش کش فره وشی روان فرزندان ایران می نمایم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما در درون تشتریشت اسطوره و پهلوانی دیگری نهفته است که هنوز هم پس از هزاران سال نماد جان‏بازی برای میهن است. این اسطوره به سرباز میهن که جان باخت تا ایران پیروز شود می‏پردازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بند 6 تشتریشت می‏گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«تشتر ستاره‏ی رایومند فرهمند را می‏ستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همچنین بند 37 همین یشت بار دیگر گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«تشتر ستاره رایومند فرهمند را می‏ستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با دوباره آوردن این بند نویسندگان و گردآورندگان این یشت می‏خواستند بزرگی این رخداد را گوش‏زد کنند زیرا رخدادی بزرگ بود که ایران را زنده گردانید. بند 38 پیگرد اسطوره‏ی آرش است که کاری بس ایزدی را نمایان می‏کند که برای ماندن ایران وئجه کردند و ایزدان دست در دست داده‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«آن‏گاه اهورامزدا به او (به تیر) تفخه‏ای بدمید (و امشاسپندان) و مهر دارنده‏ی دشت‏های فراخ هر دو از برای او راه را مهیا ساختند از پی آن (تیر) اشی نیک و بزرگ و پارند سوار گردونه سبک و چست و روان شدند تا مدتی که آن (تیر) پران به کوه خوانونت فرود آمد. در خوانونت آن به زمین رسید. برای فروغ و فرش او را می‏ستاییم.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جلیل دوستخواه درباره‏ی این بند می‏گوید: «در همین یادکرد کوتاه از دمیدن آفریدگار اهورامزدا بر تیر آرش و همراهی و یاوری شماری از ایزدان و مینویان با آن تا هنگام فرونشستن در کوه خوانونت سخن به میان می‏آید بی‏آنکه از آرمان و خویشکاری بزرگ کمان‏گیر و تیرانداز بلند آوازه‏ی ایرانی و نقش نمادین تیراندازی او در تعیین سرنوشت ایرانیان چندی گفته شود.» دیدگاه این کمینه این است که در بازگویی نماد آرش گفتگو بر سر یک تن نیست، گفتگو بر سر آزادی ایران است؛ آرش بهانه‏ای بیش نیست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موبد شادروان اوشیدری ریشه‏ی اوستایی آرش را رخشه گرفته و آرشین و آرسن را درارمنی با آرخش یکی دانسته است.(به چم مرد و پهلوان) استاد اشون و دانشمندم (گروثمان‏نشین بادا به خواست مزدا) موبدان موبد رستم شهزادی در برابر نام آرش در واژه‏نامه‏ی پازند چنین آورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«آرش یا ارخش: (اوستا: erekhsha تیریشت) چم، معنی.تفسیر. نام تیراندازیست که در زمان منوچهر با تیر خود مرز ایران را جلو برد (آرش تیرانداز) و نام یکی از چهار پسران کیقباد (کی‏آرش).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; آرش کمان‏گیر بی‏شک نام‏دارترین کمان‏دار ایرانی است. در اوستا برای وی فرانام خش وی وی اپشوش xshviwiıshush به چم تیز تندرو و تیز تیر و تیز تیرترین ایرانیان و هم‏ چنین چنان‏که در تشتریشت دیده می‏شود وی را بهترین تیرانداز آریایی خوانده است که گواهی برتری وی در همه سرزمین‏های آریایی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگرچه در هیچ جای دیگر از اوستا کنونی که در دست است نام و نشانی از آرش دیده نمی‏شود اما ریشه و ساختمان حماسی این اسطوره را هرچند که در بزرگ‏ترین شناسنامه‏ی میهنی ایرانیان، شاهنامه‏ی استاد امش اوروان  فردوسی بزرگ نیامده است؛ اما در ادبیات فارسی میانه و سپس در دوران پس از ساسانیان در نوشتارهای تاریخی و فرهنگی نام پرآوازه‏ای است اگرچه هنوز بر این کمینه نگارنده پوشیده است که داستانی به این نامداری چگونه به شاهنامه‏ی استادامش اُروان فردوسی بزرگ نیامده است درحالی که در شاهنامه‏ی ثعالبی که بسیار نزدیک به شاهنامه‏ی استاد است، نام و داستان آرش آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از اسلام در میان نوشتارهایی که درباره‏ی بیش‏ترین اسطوره‏ی آرش سخن رانده‏اند را می‏توان گفت از آن دانشمند ایرانی ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه است که کوتاه نوشت آن این است که: «در هنگامه‏ی پادشاهی منوچهر توران به سرکردگی افراسیاب به ایران می‏تازد. منوچهر در تبرستان به حصار می‏نشیند؛ پس از گفت‏وگوهای فراوان افراسیاب به ایران پیشنهاد می‏کند که مرز میان توران و ایران را یک تیرپرتاب تعیین کند؛ آرش کمان‏گیر ایرانی برگزیده می‏شود. فرشته‏ی اسفندارمذ به منوچهر دستور می‏دهد تیر و کمانی ویژه سازد. آرش که می‏دانست کاری سترگ باید انجام دهد، جان در راه میهن باید گذاشت، بدن برهنه می‏نماید و از مردم گواه تندرستی می‏گیرد و تیر را از کوه به سوی پروردگار و ایزدان روانه می‏کند که میهن و خان و دودمانشان را نگاهبانی کنند از این روی است که در اوستا آرش محوریت پایه‏ای ندارد و کار سترگ آزادی ایران همراه با تن آرش و نیایش مردمان و اهوره‏مزدا و مینویان است. در تبرستان پرتاب می‏شود و فرستادگان فردای آن روز بر تنه‏ی درخت گردوی که بزرگ‏تر از آن در دنیا نیست در کنار جیحون نشست و مرز ایران و توران گردید پس از پرتاب تبر بدن آرش تکه تکه می‏شود.» اگرچه در روایت تاریخ طبری آمده که آرش تیرانداز به سرداری تیراندازان منوچهر برگزیده می‏شود که از دید اوستاشناسانی مانند استاد پورداود با گفتار اوستا و داستان نخستین که می‏گوید آرش بدنش تکه تکه شد همخوانی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در باره این داستان که ابوریحان آورده است دکتر جلیل دوستخواه این دیدگاه را دارد : «یادکرد بیرونی از چگونگی اسطوره‏ی آرش به گفتاورد از ابستا (اوستا) نشان می‏دهد که در اوستای بر جای مانده بوده تا روزگار وی (سده‏های چهارم و پنجم) روایت گسترده‏ای از اسطوره موجود بوده که امروز از دست رفته است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در دیگر نوشتارها نیز کم و بیش همین داستان برای آرش گفته شده است از این میان بلعمی نیز این داستان را می‏گوید، با اندکی دگرگونی در جایگاه کوه‏ها که بررسی خواهیم کرد. محمد جریر طبری نیز داستان را همانند بلعمی می‏آورد. در روضه‏الصفا داستان آشتی میان منوچهر و افراسیاب و تیراندازی آرش آورده می‏شود. همه‏ی داستان‏گویان آرش، نبرد وی را هنگامه‏ی منوچهر می‏دانند اما ثعالبی  آن را در هنگام زوپسرتهاسب می‏داند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما غررالسیر با ابوریحان درساخت چوب و پر و آهن لازم این تیر و کمان هرکدام از جنگل، عقاب و کان ویژه‏ای تهیه شده است همخوانی. خیام دانشمند بزرگ ایرانی در نوروزنامه‏ی خویش درباره‏ی آیین کمان سخنی می‏آورد که با  توجه به گفتارهای ابوریحان و ثعالبی جای اندیشه‏ی زیبایی را دارد. خیام می‏آورد که: «و نخست کسی که تیر و کمان ساخت گیومرث بود؛ کمان وی بدان روزگار چوبین بودی استخوان و یکباره چون درون حلاجانو تیر وی گلگین با سه پر و پیکان استخوان پس چون آرش وهادان بیامد به روزگار منوچهر کمان را به پنج پاره کرد هم از چوب و هم از نی و ابریشم به هم استوار کرد و پیکان آهن کرد.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همانگونه که از تشتریشت بر می‏آید کوهی که آرش از آن تیرانداخت ائیریوخشوث و کوهی که تیر بر آن نشست خوانونت است. امروز به درستی آشکار نیست که این دو کوه چه نام دارند و به چه چم است. دیدگاه استاد پورداود این است که کوه اریوخشوث در طبرستان و کوه خوانونت در مشرق ایران جای دارد. موبدان موبد رستم شهزادی هم از همان جای که استاد پورداود گفته‏اند درباره‏ی چم کوه خوان‏ونت آورده‏اند: «خوان‏ونت: سفره‏دار، میزبان نامی است خاص در فروردین‏یشت بند 117 خوان‏مند خوانوند.» استاد پورداود اگرچه به گمان کوه رویان در طبرستان که کوه رئوریت، زامیادیشت و رویشن هومند(؟) بندهشن دانسته است اما می‏گوید که این کوه‏ها به رویکردی گمانی در طبرستان (دماوند) و کوه‏های سرچشمه جیحون باشد. موبد اوشیدری هم گمان ترازویی از این کوه‏ها ندارد. اما خوانونت را در یشت سیزدهم در شمار پارسایان دانسته که فره‏وشی‏اش ستوده شده. مینو رسکی  خوانونت را با گمان با کوه همایون که یکی از چگادهای شرقی زنجیره کوه‏های خراسان است برابر می‏داند. دار مستتر به جنگ‏های ایران و توران در هنگام کیخسرو در شاهنامه اشاره می کند و می‏گوید که خوانونت را باید در پیرامون فرغانه جست‏وجو کرد؛ وی خوانونت را با تردید با کوه بامیان یکی می‏داند. روضه‏الصفا  کوه نخست را دماوند و جای نشست را کنار جیحون می‏داند. طبری و بلعمی نیز دیدگاه ابوریحان را دارند که پیش آورده شد. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین خود به این داستان به کوتاهی میپردازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر خوانند آرش را کمانگیر                     که از ساری به مرو انداخت یک تیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در جمل التواریخ جایگاه فرود آمدن تیر مزدوران بین نیشابور و سرخس نام برده شده است. در مینوی خرد بدون اینکه گزارشی از تیراندازی آرش آمده است می‏گوید که منوچهر از پدشخوارگر تا بن گوزک را از افراسیاب بازستد. بنا به گفته‏ی ثعالبی تیر را افراسیاب نشانی بر آن گذاشت. در هنگام برآمدن خورشید آرش آن را رها کرد و از تبرستان به بادغیس رسید؛ همین که نزدیک فرود آمدن بود به فرمان خداوند فرشته‏ای (مقدسی در کتاب خود آن را ایزد باد می‏داند) به پرواز درآورد تا به زمین خُلم در بلخ رسید. آنجا در جایی به نام کوزین (گوزین) در هنگام فرود خورشید به زمین نشست. گردیزی نیز کوه نخست را کوه رویان و کوه دوم را میان فرغانه و تخارستان می‏گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اما روز این رخداد جاودان چه روزی است؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیشتر کسانی که درباره‏ی آرش نوشته‏اند بر یک باور استوارند؛ روز تیر به ماه تیر را روز این رخداد بزرگ می‏دانند. به دید این کمینه جای گرفتن این استوره در میان تشتریشت شوندی شده است که جشن پیروزی آرش را در تیر به تیر بدانند و شاید اگراین داستان در یشت دیگری جای می‏گرفت روز دیگری را برای این رخداد بر می‏گزیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دین زرتشتی که نگاهبان آیین‏های کهن است این روزرا روز تیر به تیرماه می داند بر پایه‏ی گاهشماری زرتشتی هر روز و ماه نیز نام ویژه‏ای دارند که اگر نام روز و ماه برابری کنند جشن گرفته می‏شود، پسوند «گان» نیز به آن افزوده می‏شود بر این پایه روز تیر به تیرماه روز فرخنده جشن تیرگان می‏شود که برابر با 10 تیر گاهشماری خورشیدی خیامی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ابوریحان بیرونی روز پرتاب تیر آرش را روز تیر می‏داند و نام آن را تیرگان کوچک می‏گوید و روزی را که تیر را می‏یابند و موبدان و مردمان به شادی می‏نمایند که همان روز گوش زرتشتی است را تیرگان بزرگ می‏داند. بیشتر نویسندگان هم این روز را تیر به تیر می‏دانند اما سخنی ازفردا نیست و حماسه در یک روز رخداده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما روز دیگری هم برای تیر پرانی آرش گفته شده است که موبد اوشیدری آن را کهن‏تر می‏داند و آن روز خورداد به ماه فروردین است. در نوشتار پهلوی ماه فروردین روز خورداد بند 22 آمده: «روز خورداد از ماه فروردین منوچهر و آرش ایران‏زمین را از افراسیاب بازستاند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گردیزی می‏نویسد که «مردمان اندر این روز از حصار افراسیاب برستند و هر کسی به سر کار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند و بخورند و گویند: اندر آن وقت همه گندم پختند و خوردند که آرد نتوانستند کرد زیرا که همه اندر حصار بودند.» در این باره هم ابوریحان سخنی نزدیک به گردیزی دارد و می‏گوید: «چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود. بقسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمی‏رسیدند گندم و میوه کال می‏پختند بدین جهت شکستن ظرف‏ها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد.» گردیزی شکستن سفالین‏ها و آتشدان‏های کهن را در تیرگان آیین می‏داند و افزون بر آن شستشوی تن را هم در این روز آیین می‏داند. ابوریحان نیز شستشوی تن را در این روز آیین می‏داند و آن را تا زمان کیخسرو به پیش می‏کشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;STRONG&gt;برای همه کسانی که میهن اهورایی خویش را می پرستند و پاسبانی می کنند از آرش و اریوبزرن و سورنا و رستم فرخزاد و پیروزان و پاپک خرمدینه تا جان باخته گان هشت سال جنگ با تازیان عراق&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تیر &lt;FONT color=#ff0000&gt;آرش &lt;/FONT&gt;در کمانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نام &lt;FONT color=#00ff00&gt;ایران &lt;/FONT&gt;بر زبانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; قله ها در زیر پایم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کهکشان ها آشیانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; سرکشم چون کوه آتش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;آتشم ، آتشفشانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; چون سیاوش پاک پاکم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;همچو رستم پهلوانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; کاوه ام ،آزداه مردم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تارپود کاویانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;من ز ماد و از هخایم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;از ارش ، ساسانیانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; مازیارم ، بابکم من&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;رهبر آزداگانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; جشن یلدا ،جشن نوروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;هم سده ، هم مهرگانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; نور خورشید نورچشم ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;آسمان بی کرانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; زاده ی پاک &lt;FONT color=#339933&gt;اهورا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;از نژاد &lt;FONT color=#ff0000&gt;آریانم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Jun 2009 09:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من رای دادم؟</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5&gt;خشنوثره مزداهه اهورهه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;درود به همه&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;چند ماه دریرکرد در به روز کردن تارنامه این کمینه افتاد که پوزش خواهی می کنم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; امروز با شمارش رای ها به ریش من بی ریش هم خندیدند&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 06:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرزمین آریایی</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 24pt; COLOR: #008000; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;خشنوثره اهوره مزدا&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;درود به همه &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;COLOR: #0000ff; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;این ترانه را به درخواست همکار خوبم خسرو در رادیو ازاد سوئد نوشتم و پس از چندی انجمن ایرانیان اسکاندیناوی خواستار موسیقی آن نیز شد که با دوست هنرمندم امیر حسین غروقی روی ان آهنگ گذاشتیم و در مهرگان 3743&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;COLOR: #0000ff; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt; در استگهلم به ایرانیان پیش کش شد &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 24pt; COLOR: #800080; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 24pt; COLOR: #800080; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;سرزمین آریایی&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;ای تو یادگار خوب نسل پاک آریایی &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;ای تو میهن اهورا ، ای تومیهن خدایی &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;می نویسم نام پاکت بر بلندای دماوند &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;این سه رنگ پرچم تو ، رنگ رخسار خداوند &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;داغ دار خون ایرج ، پروشگاه تهمتن &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;مادر گردآفریدان ، مادر صد شیر اوژن&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;تاج بخش تاج داران ،  یادگار فر جمشید &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;از درون چشمه هایت می درخشد نور خورشید&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;سرزمین توس و گودرز ،  نام بخشیده به بابک &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;ارمغان داده به ایران ،  زردهشت ، مانی و مزدک&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;آذرِ آبادگانت ، مشعل آزادگان است &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;آتش جاوید زرتشت ، رهبر ایرانیان است &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;با درفش کاویانی ، مام من ، ای مام جاوید &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;مردمانت زنده بادا ، سرزمین نور و امید &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;با سرود مهر میترا ، پاکی دستان آبان &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;می سرایم از روانم ، جاودان مانی تو ایران &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: #ff6600; FONT-FAMILY: &apos;b nazanin&apos;&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;کمینه ی مهر شما کارن خسروانی&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 13:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترانه ای برای زرتشت</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#006666 size=5&gt;خشنوثره مزداهه اهورهه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;درود به هم کیشان و هم میهنانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیش کش به فره وشی روان پاک وخشور آریایمان &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;اشو زرتشت مهر اسپنتمان&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;شما ای بزرگ شرقی ، سرور تموم هستی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;با نوازش کلامت توی قلب من نشستی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تا بلند می شم می شینم ، نام زرتشت رو زبونم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;مهرتون خون تو رگهام ، مهرتون بسته به جونم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;صبحا با نام بزرگت ، روزی از خدا می گیرم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;شب به این امید می خوابم که شماروخواب ببینم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی از زندگی خستم ، گاتای شما نجات&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;تو وجود ناامیدم رد پاهای صدات &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ای بزرگ خوب شرقی ، ناجی قلبای خسته &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;ای بزرگترین رویا ، ای کلید در بسته &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;من به این زنده می مونم که ترانتو بخونم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;با شما فخر زمینم ، آره زرتشتی می مونم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;روز خور به دی3746 زرتشتی برابر با سال روز در گذشت اشو زرتشت&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.2mahal.com/g.htm?id=8765&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Dec 2008 09:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>5 دی زرتشتی غمگین 5 دی ایرانی غمگین</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#33cc00 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;خشنوثره اهوره مزدا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خواستار ستایش هوم وپراهوم ام؛ خشنودی فره وشی زرتشت سپتمان اشون آن نامبردار برازنده ی ستایش و سزاوار نیایش را&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif&gt;یسنا- هات 3-بند21-برگردان به فارسی جلیل دوستخواه&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;دوستان همراه درود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دنیای ما دنیای عجیبی هست یک روز غم یک روز شادی برای دینی جشن برای دین دیگر سوگ&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;با دوبخش بازم کاملن متفاوت در پیشگاه شما هستم&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;1)&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;مسیح زاده شد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG alt=2hf50t3.jpg src=&quot;http://i42.tinypic.com/2hf50t3.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;زاد روز چشم گشایی حضرت مسیح ناصری را به تمام هم میهنان ارمنی و مسیحان خارج از میهنم شاد باش می گویم . امید دارم که در پناه رهنمود های این پیامبر بزرگ ایزدی پیروانش به راستی بپیوندند&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif color=#3333ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;2) &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;&lt;FONT face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;غم ایران را فرا می گیرد. روز 5 دی چه غم بار است برای ایران ، برای بهدینان&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt; .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;الف)زرتشت به اهورا پیوست&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#009900 size=2&gt;یک رود به همپرسی دریا رفته است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#009900 size=2&gt;  آزاد و سبکبال به فردا رفته است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#009900 size=2&gt; ارزنده ترین روان هر ایرانی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;FONT color=#009900&gt; زرتشت به دیدار اهورا رفته است&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                  &lt;IMG alt=2dj8oy1.jpg src=&quot;http://i43.tinypic.com/2dj8oy1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;سرما بود&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;رفتی&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;تنها آتشبان این سرزمینی&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;پیامبر مان اشو سپیتمان زرتشت سال 3669 پیش در روز خیر (خور)از ماه دی در سن77سالگی هنگامی که شاه گشتاسپ کیانی وفرزندش اسفندیار از پایتخت خود دور بودند؛ ارجاسب تورانی دشمن بزرگ ایران وکیش اهورایی زرتشتی ،توربراتور سپهبد خونخوار خود را با لشگریان بسیار برای کینه جویی به ایران فرستاد. توربراتور یا شتاب خود را به دروازه های بلخ رسانید و ایرانیان را غافلگیر کرد .ایرانیان اگر چه در درون برج و بارو های شهر با سر سختی بسیار برای نگهداری پایتخت کوشیدند و با دشمن نیرومند پیکار کردند ولی چون پادشاه و سپهسالار ایران اسفندیار هیچ کدام سپاهیان را رهبری نمی کردند سرانجام سستی و گرسنگی وناتوانی ایرانیان محاصره شده را از پای در آورد.تورانیان باروهای شهر را شکستند وبه درون ریختند وهرکه را دیدند از دم شمشیر گذراندند. در این میان اشو سپیتمان زرتشت وخشور بزرگ آریان ها که با شاه لهراسب و هشتاد تن از موبدان برای نیایش به پرستشگاه بزرگ شهر رفته بودند به زخم شمشیر توربراتور از پای در امدند و جان به جان افرین اهورا مزدا دادند&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;استاد امش اوروان فردوسی بزرگ در این مورد می فرمایند&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;وزان پس به بلخ اندر آمد سپاه &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;جهان شد ز تاراج و کشتن تباه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نهادند سر سوی آتشکده&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; بدان کاخ وایوان زر آزده&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;همه زند و وستا بر افروختند&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; بسی کاخ و ایوان همی سوختند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بدان هیربد بود و هشتاد مرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زخونشان بمرد آتش زردهشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; ندانم چرا هیر بد را بکشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اگر چه اشو زردشت از جهان رفتند و از دیده ها پنهان شدند اما روان پاکشان همراه با اندرز و آموزش های جاودانه هاشان در روان و اندیشه و کردارو گفتار مان پیوند جاودانه خورده است به طوری که پس از 3776 از زاد روز ایشان هنور نام بلندشان بر تارو پود ما وفروغ مهرشان در دل های ماست&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;ب ) بم ما زنده است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=5&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;زمین لرزید&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;خدا&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;با چشمان خیس بیدار شد&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;چقدر گریستیم هنگامی که زمین در بم نا مهربان شد . گل پونه ها چقدر زاری کردند وقتی عزیزانمان در خاک خبنه کردند .صدا خاموش شد . مانند هراران نفر ایرج بسطامی به نمایندگی هزاران هنر مند پر کشید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif color=#ff0000&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Dec 2008 09:31:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آذر، نماد سپنتینه ی زرتشتیان</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#009933 size=5&gt;خشنوثره مزداهه اهورهه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;دوستان همراه درود&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به مناسبت جشن آذرگان بانوشتاری کوتاه برای جاویدان دین آریایی در خویشکاریم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  پنام یزدان هرمزدخدای اوزنی گرز،خره اوزایات وآتش بهرام ،آذر فرا(بیاری برساد)از هما گناه پتیت پشیمانم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خودرابه من آشکار ساز ای اهورا به توسط آرمئیتی توانایی ده،به واسطه ی سپنته مئینو(خرد مقدس)و ای مزدا،زوری(ده)از پاداش نیک وبه واسطه ی اشا فزون نیرو(بخش)و به واسطه ی وهومن پاداش .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ایدون زرتشت به بخشاید جان تن خود را(و)برگزیده (ترین)پندار نیک (و)کردار(و)گفتار (خود)رابه مزدا وبه اشا به سروش وبه خشتر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(خرده اوستا ـ آذر نیایش ـ برگردان استاد پور داود)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=7&gt;آذر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;  جشن آذر گان در روز آذز از ماه آذرماه یعنی نهمین روز از نهمین ماه از گاهنامه زرتشتی برابر با 3آذر خورشیدی برگزارمی گردد.(درمورد گاهنامه ی زرتشتی در نوشتار دیگرم در همین وبلاگ نگاه بیندازید.) روز آذر نهمین روز هر ماه است .این روز  بزرگداشت آتش ، ایزد مورد ستایش در دین بهی است ، جشن گرفته می شود.آذر را پسر اهورامزدا به شمار می آورند و نشانه ی گیتایی اورمزد است و از دید سپندینگی به دوران هندو اروپایی باز می گردد.آتش در میان زرتشتیان به عنوان نمادی از اهورا مزداست و به مانند کعبه ونما سو در ادیان دیگر است  به گفته ی استاد امش اوروان فردوسی بزرگ :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; نیارا همی بود آیین وکیش               پرستیدن ایزدی بود پیش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بدان گه بودی آتش خوب رنگ        چومر تازیان را محراب سنگ&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;گفته ی یاوه ی اینکه زرتشتیان آتش پرستند در هنگام حمله ی این تازیان بی تمدن وحشی به ناروا به پاک دینان داده شده است اما هنگامی که این بی تمدن های سوسمار خوار به زنده به گور کردن ودزدی از یکدگر سرگرم بودند ما ایرانیان بهدین 2400 سال بود که به پیشوایی بزرگ مرد تاریخ آریانیان وخشور پاکمان اشو سپتمان زرتشت یکتا پرست گردیدیم (در مورد پیذایش آتش و دلایل نماد شدن آتش در نزد آریان ها در نوشتاری به مناسبت جشن سده سخن خواهم گفت)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;واژه آذر در اوستا آتر atar،آثر athar،آترatere ،آثرathr، آمده است.درپارسی باستان آتر atar ، می باشد که در واژه ی آتریه دیه atariyadiya آمده است که یکی از ماههای پارسی هخامنشی است به معنای ماه ستایش آذر.در پهلوی آذر آمده که بعد (ذ) به همانند بسیاری از واژگان ابتدا به (د) و بعد به (ت)تبدیل گردیده است و به آتور atur تغییر شکل داده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;واژه ی آتش که اکنون به کار می رود،در زبان پهلوی از حالت فاعلی به دست ما رسیده است atash که به همین حالت در اوستا به کار رفته استatarsh،(چنانکه در فرگرد5 وندیوداد پاره 9 و جزه آن آمده)،(ش)نشان فاعلی در زبان پارسی باستان است ودر زبان دری نوین (ر)پیش از (ش) حذف شده است وبه حالت آتش در آمده؛ این تنها واژه ی فاعلی باستانی نیست که (ر) از آن حذف شده وبه دست ما نیز رسیده .برای نمونه، کرشورkarshvar که در زبان فارسی کشور شده است ارشک arshaka که در سنگ نبشته های هخامنشیان آمده و اکنون اشک می گویم(سر دودمان اشکانیان )،ارشتاتarshtat ،که نام ایزدی است در دین بهی که در پهلوی نیز ارشتات است ودر فارسی اشتاد شده است و....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;زرتشتیان به سه گروه آتش مقدس و آیینی اعتقاد دارند.آتش بهرام،آتش آدران ، آتش دادگاه.آتش بهرام قداست خاصی دارد.برای اینکه با تشریفات طولانی آماده می شود. 16 آتش را از منابع گوناگون گرد می آورند وآنگاه 1128 بار پاک سازی (تطهیر) می دهند یعنی هیزم را روی آتش می گیرند وقتی با گرمای آتش این هیزم شعله ور شد یک مرحله از پاک سازی  انجام گرفته است . این جریان یک سال به درازا می کشد. تعداد آتش های بهرام محدود است وبه مراقبت های ویژه نیاز دارد.(آتشکده ی شهر یزد که سپندینگی ودیربازی باستانی دارد به نام ورهرام نامگذاری شده است)آتش آدران و دادگاه از اهمیت کمتری برخورداراست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;همچنین بنا بر اعتقادات اساطیری ایرانی در جهان 5 گونه آتش وجود دارد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;1) آتش برزیسوه barzisavah که در برابر اورمزد می سوزد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;2) آتش وهوفریانه  vohoufaryana که در تن مردمان وجانوران می سوزد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;3) آتش اوروازیشته  urvazishta که در گیاهان است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;4) آتش وازیشته vazishta که در ابرهاست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;5) آتش سپنیشته sepanishta که در کانون های خانواده هاست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;وهمچنین سه آتشکده سپند اساطیری وباستانی وجود داشت به نام آذرفرنبغ (کاریان) که اتشکده موبدان بوده است، آذرگشنسب که آتشکده ی شاهی وارتشداران بوده است،وآتشکده ی آذربرزین مهر که آتشکده ی کشاورزان وپیشه وران بوده است.(درمورد آتشکده ها وطبقات اساطیری با نوشتاری به زودی به روز خواهم شد)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;در میان نیایش های خرده اوستا (در مورد اوستا و بخش های آن با نوشتار دیگری به خویشکاری می رسم)پنج نمازوافرین وجوددارد که در مورد خورشید، مهر(میترا)،ماه،آّّّب وآتش است.که اینان در میان 21 یشت ، 5یشت نیز به آنان پرداخت شده است.آتش بهرام نیایش رادرپنج گاه موبدان در آتشکده می خوانند.(درمورد گاه هاو نیایش ها ونمازهای زرتشتی در نوشتار دیگری به روز خواهم شد).هر ماه نیز در زورآذر(نهم)خوانده می شود.درروایات داراب هرمزدیار جلد اول برگ 325آمده:«خورشید نیایش ومهر نیایش واردوی سوره بانو نیایش پیش از آتش کردن روانیست».در فرضیات نامه برگ 8 آمده:«آذر نیایش وآبان نیایش خواندن از واجبات دین نیست،اما اگر کسی هرروز ویا در روزهای ویژه به آنان در آذر روز و آبان روز (دهم) هرماه بخواند پاداش مینوی دارد.».&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;باری به هر جهت  این روز یعنی روز آذر از ماه آذر روز نیایش آذر بهرام است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;به خشنودی اهورامزدا،روشن بادا آتش جاویدان بهرام اشو زردشت پیامبرمان که راهنمای راستین اهورامزدا برای ماست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;سر چشمه های نوشتار:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خرده اوستا-برگردان استاد ابراهیم پورداود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یسنا-جلد 2- گزارش استاد پور داود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شاهنامه فردوسی -نسخه مسکو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تاریخ اساطیری ایران-دکترژاله آموزگار&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دیدی نو از دین کهن (فلسفه دین زرتشتی)-پرفسور فرهنگ مهر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ایران نامک -امان الله قرشی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;روایات داراب هرمزدیار-جلد 1&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;فرضیات نامه-؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دستور زبان پهلوی-دکتر کتایون مزدا پور&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3333cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;«روز خورداد ازماه آذر سال 3743 زردشتی»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3333cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt; برابر با1/9/1384خورشیدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Dec 2008 09:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شورشی دهم</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#00cc99 size=5&gt;خشنوثره مزداهه اهورهه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;درود به همه دوستان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;شورشی دهم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کاش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طعم لبانش را میخ می کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر کتیبه ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا مورخان نابینا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بریل لبانش را حس کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روی میخ ها می رقصم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میان سطر های بیستون که جای ما نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گور پدر شیرین و آن مردک و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شراب شاهانی و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انگور شانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که به تف و لعنت آخرتش نمی ارزد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امشب با فرهادیم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عجب حکایتی شده ، &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بزن به استکان های عرق کرده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طعم گر گرفتن هایت را .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوت می کشد از درون دالان های سرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و می لغزم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پابرهنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زیر پوستت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و هی کپی می گیرم از &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حرکات پیش بینی نشده .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرهاد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیشه را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با دریل های برقی طاق زده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و طاق بستان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حیا کرده از بیستونی که پر از میخ های عاشقانه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای تاریخ نگاران نابیناست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;9 شورشی با دست های بلند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زانو زده اند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شورشی دهم هستم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرهاد که بخوابد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماه کامل است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امشب &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زبان نفهم باستانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جعل تاریخ می کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ستون چهارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاریخ نبرد تورا با دلم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Oct 2008 12:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ساختار بیرونی در غزلیات حضرت مولانا</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#006633 size=6&gt;خشنوثره مزداهه اهورهه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;ساختار بیرونی در غزلیات حضرت مولانا&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt;&lt;B&gt;(پيش كش به روان جاوید حضرت خداوندگار&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;عشق و&lt;/B&gt;&lt;B&gt; عرفان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;به مناسبت روز بزرگداشت وی)&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;براي بوجود آمدن يك اثر ادبي عوامل گوناگون دخالت هاي خود را مستقيم يا غير مستقيم&lt;BR&gt;مي گذارند .اين عوامل بوجود آورنده باعث مي گردد كه يك اثرادبي مورد توجه و يا رد مخاطبان خود قرار گيرد و به بياني ديگر شدت و ضعف يك اثر از عوامل بوجود آورنده ي آنها نشات مي گيرد .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;ساختار يكي از عوامل مهم در ايجاد اثر ادبي است و باعث مي گردد كه يك اثر از نظر شدت و ضعف جريانات موجود در آن مورد بررسي قرار گيرد . ساختار ارتباط اجزاي تشكيل دهنده ي يك اثر ادبي با هم است كه باعث مي شود يك وحدت موضوعي كل ايجاد شود و در عين جامعيت اثر،اجزاي تشكيل دهنده ي آن استقلال خود را نيز به عنوان مجموعه ي تشكيل دهنده ي از دست ندهند .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;ساختار را به دو نوع ساختار دروني يا معنوي و ساختار بيروني يا ظاهري تقسيم مي كنند . ساختار معنوي يعني اجزاي تشكيل دهنده ي مفاهيم يك اثر و ساختار بيروني اجزاي كلامي و نوشتاري يك اثر است .(ما در اين نوشتار با ساختار بيروني سروكار داريم )&lt;BR&gt;در تعريف ساختار بيروني آورديم كه اجزاي نوشتاري يك اثر را شامل مي گردد به عبارت بهتر ساختار بيروني اثر ، چگونگي نوشتن خط رسمي و همچنين آرايه ها و صناعات بديع ادبي را شامل مي گردد ، قافيه و رديف نيز در شمار ساختار بيروني قرار مي گيرند .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;رديف و قافيه علاوه بر اينكه پايگاه محكم و اصلي براي بستن ساختار ذهني يك اثر شعري است جنبه هاي ديگر را مانند موسيقي يك اثر را هويت مي بخشد و از نظر نوشتاري&lt;BR&gt;شخصيت بخش نهايي يك اثر را بر عهده دارد . در طول تاريخ ادبيات هزار ساله ي پارسي شاعران هميشه براي بيان مفاهيم ذهني خود در پي بستن رديف و قافيه ي نيكو براي اشعار خود بوده اند و شايد همين انديشيدن به قافيه و رديف بود كه باعث تغيير و نو آوري در شعر پارسي و بوجود آمدن شعر نيمايي شد .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;غزل به عنوان پر طرفدارترين قالب شعري ، بدون قافيه داراي شخصيت و هويت مشخص نمي باشد و همگان غزل را به عنوان قالب داراي قافيه شناخته اند .در طول هزار سال شعر پارسي كه شاعران غزل سراي ايران بر تارك ادبيات درخشيده اند ، نام خداوندگار عرفان حضرت مولوي درخشاني خاصي از خود نشان مي دهد .&lt;BR&gt;حضرت مولوي با انقلاب روحي و ايجاد شور در غزل چهره ي ماندگار ادبيات ايران و جهان است . وي براي بيان اهداف و نظرات خود و جامه پوشانيدن به مفاهيم ذهني خود گاهي ساختار بيروني غزل را دست خوش تغييراتي داده اند كه آثار حيران كننده اي از خود بر جاي گذاشته اند . ايشان به دنبال تغيير سبك يا نوآوري قالب نبوده اند بلكه اين روح عظيم و عرفان ناب است كه اين چنين در غزل نمي گنجد و باعث مي شود كه قالب شكسته شود.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;سعي بر اين داريم كه برخي از گوشه هاي خارق العاده ي ساختار بيروني غزليات حضرت مولوي را نمايان كنيم . غزلياتي كه لطيف ترين دقايق روح يك انسان ابرمرد را در خود در برگرفته . شور و حال و بي خود از خود كه در يك فرد عادي نمايان نمي شود . اين است كه در برخي از موارد ساختارشكني در غزل به وجود مي آيد و به قول و گفته ي شيخ ميهنه حضرت ابوسعيد ابوالخير قسمت پيلان را در گلوي موران نريزند ،رخ مي دهد . حكايت مولوي و روح مولوي در غزل حكايت قسمت پيلان و مور مي شود و غزل از هم پاچيده مي گردد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;حضرت مولوي در اشعار غزل خود گاهي ساختار بيروني را چنان دستخوش تحولات كرده است كه جز حيراني چيز ديگري در ذهن نمي آيد . به گوشه هايي از اين انقلابات مي پردازيم .&lt;BR&gt;حضرت مولوي يدي بسيار طولاني در غزل سرايي داشته اند ، به خوبي غزل را مي شناختند و از بحر ها و اوزان عروضي غزل آگاه بوده اند و از جمله كساني بوده اند كه ناب ترين رديف و قافيه ها را در اشعار خود آورده اند .&lt;BR&gt;ايشان در اشعار خود از رديف يك هجايي كه در ضمن به عنوان يك جمله معني كامل مي دهد استفاده كرده اند .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تا چند تو پس روي به پيش آ &lt;BR&gt;در كفر مرو به سوي كيش آ&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;و به سادگي از اين فعل امري براي بيان مقصود خود استفاده مي نمايند .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;گاه ايشان لازم دانسته اند كه رديف خود را چنان بلند بياورند كه تاثير رديف در ذهن و روان مخاطب در درجه ي بيشتري از اهميت قرار گيرد و رديف در حكم شعاع دايره ي فكري مخاطب قرار مي گيرد و ضربه ي رديف بر ذهن ماندگار مي شود .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;رو آن رباعي را بگو مستان سلامت مي كنند &lt;BR&gt;وآن مرغ آبي را بگو مستان سلامت مي كنند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا &lt;BR&gt;كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا&lt;BR&gt;گاه رديف را در تركيب چند چند جمله و فعل مستقل و شبه جمله امري مي آورد كه شايد&lt;BR&gt;بي سابقه باشد ،و يا حداقل تا زمان وي به اين گونه استفاده نشده بود.&lt;BR&gt;اي دل فرو رود در غمش كالصبر مفتاح الفرج &lt;BR&gt;تا رو نمايد مرهمش كالصبر مفتاح الفرج&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي در غم بيهوده رو كم تركو بر خوان &lt;BR&gt;وي حرص تو افزوده رو كم تركو بر خوان&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي هوس هاي دلم بيا بيا بيا بيا &lt;BR&gt;اي مراد و حاصلم بيا بيا بيا بيا &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي هوس هاي دلم باري بيا رويي نما &lt;BR&gt;اي مراد و حاصلم باري بيا رويي نما&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;چو اندر آيد يارم چه خوش بود خدا &lt;BR&gt;چون گيرد او به كارم چه خوش بود خدا&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;كار به اين تمام نمي شود حضرت مولوي پاي خود را فراتر نهاده است و به سراغ رديف هايي مي رود كه عجيب و غير متعارف در شعر است.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ماه ديدم شد مرا سود اي چرخ &lt;BR&gt;آن مهي ني كو بود بالاي چرخ&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گويند شاه عشق ندارد وفا دروغ &lt;BR&gt;گويند صبح نبود شام ترا دروغ&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;به بخت و طالع ما اي افندي &lt;BR&gt;سفر كردي از اينجا اي افندي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;هست در غم دلشده دانشمندي &lt;BR&gt;همچو نقره ست در آتشكده دانشمندي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي كه خليل من تويي بهر خدا جكي جكي &lt;BR&gt;عزم جفا مكن مرو پيش من آ جكي جكي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;گاهي اين اعجاب در رديف را همراه بلندي جملات رديفي در شعر وغزل خود مي آورد و بر افسون كلام خود چندين بار مي افزايد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ساقي بنوش آن جام مي يرلي يلي يرلي يلي &lt;BR&gt;مطرب بگو به آواز ني يرلي يلي يرلي يلي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اين گوشه هايي از حيران كاري حضرت مولوي در رديف است . هنگامي حضرت مولوي آتش خود را بر جان ديگران مي زند كه پاي قافيه را نيز به ميان مي كشد . اين هنگام است كه غزل ديگر تاب مقاومت در برابر فخامت زبان و كلام حضرت را ندارد و تسليم فرمايشات وي&lt;BR&gt;مي شود.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;به اعجاب وي در تركيب رديف و قافيه مي پردازيم.&lt;BR&gt;يك شگفت انگيزي كامل از ايشان اين است كه غزل را در فرم مثنوي به نقش مي كشد . قالب به صورت فرم رديف دارا است ، يكسان قافيه بسته مي شود يعني رديف نقش قافيه را بازي&lt;BR&gt;مي كند در حالي كه قافيه جدا است و رديف هم نقش رديفي خود را بازي مي كند . با اين كار يكي از مشهورترين غزليات خود را سروده است.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي يوسف خوش نام ما ، خوش مي روي بر بام ما &lt;BR&gt;اي در شكسته جام ما ، اي بر دريده دام ما&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي نور ماه ، اي سور ما ، اي دولت منصور ما &lt;BR&gt;جوشي بنه در شور ما تا مي شود انگور ما&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اين شعبده بازي كه وي در غزل مي نماياند به همگان ثابت مي كند سرايش بزرگترين مثنوي ايراني كاري سخت براي مردي بزرگ نبوده است .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;گاهي در غزليات خود فقط رديف را مي آورد و از وجود يك عامل اصلي در غزل به نام قافيه صرفه نظر مي كند كه در نگاه اول به سواد شعري حضرت شك برده مي شود. اما مي دانيم كه كسي اين شعر را گفته است كه به تمام بحرها و اوزان شعر پارسي آگاهي دارد و حداقل فرق بين قافيه و رديف را مي داند و در مرحله ي بعدي اگر به اين غزليات نگاهي كنيم شاهكار حضرت مولوي نمايان مي شود و آن گاه است كه مي گويم اگر قافيه مي آمد، شعر از هم پاچيده مي شد و فخامت كلام را از دست مي داد و در اين هنگام است كه عقل باز مي ماند از اين افسونگري كلام .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي نوش كرده نيش را ، بي خويش كن با خويش را&lt;BR&gt;با خويش كن بي خويش را چيزي بده درويش را&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تشريف ده عشاق را پر نور كن آفاق را &lt;BR&gt;بر زهر زن ترياق را چيزي بده درويش را&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;گاهي شعر را در مطلع بدون رديف مي آورد . اما همان قافيه مصرع دوم را در اوج توانايي تبديل به رديف از بيت هاي ديگر مي كند و رديف را بدون قافيه ي بيروني مي آورد كه قافيه اصلي است و قافيه را تبديل به قافيه هاي دروني و مياني مي كند .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اي يار قمر سيما ، اي مطرب شكر خا &lt;BR&gt;آواز تو جان افزا ، تا روز مشين از پا&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;سودي همگي سودي بر جمله بر افزودي &lt;BR&gt;تا بود چنين بودي تا روز مشين از پا&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;صد شهر خبر رفته كاي مردم آشفته &lt;BR&gt;بيدار شد آن خفته ، تا روز مشين از پا&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;راح به فيها والروح فيها &lt;BR&gt;كي اشتهي هاقم فاسقني ها&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اين راز يارست اين ناز يارست &lt;BR&gt;آواز يارست قم فاسقني ها&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;يا كالمينا ، يا حاكمينا &lt;BR&gt;يا مالكينا ، لا تظلمونا&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;يا ذا الفضايل . زهر اشمايل &lt;BR&gt;سيف الدلايل ، لا تظلمونا&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;گر بي دل و بي دستم و ز عشق تو پا بستم &lt;BR&gt;پس بند كه بشكستم آهسته كه سر مستم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;در مجلس حيراني جا نيست مرا جاني &lt;BR&gt;زان شد كه تو ميداني آهسته كه سر مستم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;اي سرو گل بستان بنگر به تهي دستان &lt;BR&gt;ناني ده و صد بستان ها ده چه به درويشان&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بشنو تو ز پيغامي فرمود كه سيم و زر &lt;BR&gt;از صدقه شده كمتر ها ده چه بدرويشان&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;گاهي غزل روال عادي خود را در مطلع طي مي كند يعني داراي قافيه و رديف معين است اما در بيت هاي بعدي روند خود را باز از دست مي دهد و قافيه تبديل به قافيه دروني مي شود .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;باز اكنون بشنو ز من يرلي يلي يرلي يلي &lt;BR&gt;هر دم زنم تن تن ت تن يرلي يلي يرلي يلي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;من خود كيم يا كيست او او زمن يا من ازو &lt;BR&gt;خود زنده و باقيست او يرلي يلي يرلي يلي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;پيچيدگي زماني بالاتر مي گيردكه غزل بدون رديف مي آيد و شكل اول خود را پيدا مي كند اما در بيت هاي بعدي يك واژه از جنس قافيه كه مي تواند قافيه باشد به عنوان رديف در شعر آورده مي شود و قافيه به يك رديف تبديل مي شود كه تا آخر تكرار مي گردد و واژه ي قبلي رديف تبديل به قافيه اصلي مي گردد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;يا ساقي شرف شرا با تك زندي &lt;BR&gt;فالراح مع الروح من افضالك عندي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;برخيز كه شوريد خرابات افندي &lt;BR&gt;مستان نگر و نقل و شرابات افندي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;هر مست در آويخته با مست زمستي &lt;BR&gt;گردان شده ساقي به مساقات افندي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;حيرت به اوج بالاتري مي رسد هنگامي كه غزل را در مطلع بدون رديف مي آورد و در&lt;BR&gt;بيت هاي بعدي مصرع دوم هر بيت فقط به عنوان رديف مصرع اول آورده مي شود چيزي كه در مستزاد به گونه اي ديگر استفاده مي شود .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;زان روي كه جان جان فزايي &lt;BR&gt;از يك نظري تو دل ربايي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;حق است ترا كه بي وفايي &lt;BR&gt;يا معتمدي و يا شفايي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گوييم وليك بسته بسته &lt;BR&gt;يا معتمدي و يا شفايي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;حيرت را كامل مي كند هنگامي كه از همان اول و ابتداي غزل مصرع دوم هر بيت را به عنوان رديف مي آورد هر چند كه واژه ي آخر رديف بيت اول را مي توان به عنوان قافيه مطلع نيز گرفت .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خواهم كه ميان ما در آيي &lt;BR&gt;اي ماه بگو كه كي بر آيي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;وز يارك خود دريغ داري &lt;BR&gt;اي ماه بگو كه كي بر آيي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;هنر نمايي حضرت مولوي جايي به كمال مي رسد كه اكثر مطالب گفته شده را به استثناي دو مورد آخر را يك جا در غزل و غزلي بسيار معروف مي آورد وهنر خود را به رخ همگان مي كشد شاهكار خود را به عرضه مي گذارد كه بي شك يكي از عجيب ترين غزليات زبان پارسي است.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;در اين غزل ابتدا به صورت عادي يعني داراي قافيه ورديف مشخص است ، اما در بيت دوم وضع فرق مي كند كه در اين هنگام رديف يك واژه اي تبديل به يك جمله اي نسبتا بلند&lt;BR&gt;مي شود و قافيه ي اصلي شعر جاي خود را به قافيه ي دروني و مياني مي دهد و قافيه اصلي از بين مي رود يعني از يكي از اركان اصلي غزل كه قافيه ي اصلي است صرف نظر مي كند . شگرف اين است كه در بيت هايي كه قافيه هاي دروني و مياني آورده شده است بعد از&lt;BR&gt;قافيه هاي فرعي يك رديف جداگانه آورده مي شود و غزل به صورت مثنوي سروده مي شود اينجاست كه عقل كم مي آورد و قلم از شرح باز مي ماند و سر به علامت تسليم فرو مي آيد ، روان به روان حضرت مولوي درود مي كند و زبان به نا خواه غزل خوان مي شود . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بي همگان به سر شود ، بي تو بسر نمي شود &lt;BR&gt;داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ديده ي عقل مست تو ، چرخه ي چرخ پست تو &lt;BR&gt;گوش طرب به دست تو ، بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جان زتو جوش مي خورد ، دل زتو نوش مي كند &lt;BR&gt;عقل خروش مي كند ، بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خمر من و خمار من ، باغ من و بهار من&lt;BR&gt;خواب من و قرار من ، بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جاه وجلال من تويي ، ملكت ومال من تويي &lt;BR&gt;آب زلال من تويي ، بي تو به سر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گاه سوي وفا روي ،گاه سوي جفا روي &lt;BR&gt;آب مني كجا روي ، بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دل بنهد بر كني ، توبه كند بشكني&lt;BR&gt;اين همه خود تو مي كني ، بي تو به سر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بي تو اگر بسر شدي زير جهان زبر شدي&lt;BR&gt;باغ ارم سقر شدي ، بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;گر تو سري ، قدم شوم ، ور تو كفي علم شوم&lt;BR&gt;ور بروي عدم شوم بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خواب مرا ببسته اي ، نقش مرا بشسته اي&lt;BR&gt;و ز همه ام گسسته اي ، بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گر تو نباشي يار من ، گشت خراب كار من &lt;BR&gt;مونس و غمگسار من بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بي تو به زندگي خوشم . بي تو نه مردگي خوشم&lt;BR&gt;سر زغم تو چو كشم بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;هر چه بگويم اي سند نيست جدا ز نيك و بد&lt;BR&gt;هم تو بگو بلطف خود بي تو بسر نمي شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 13:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تشتر،ستاره ی باران زا آریایی</title>
<link>http://havishtan.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;&lt;B&gt;خشنوثره اهوره&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;‏&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;مزدا&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#6666ff&gt; پیش کش می شود به دوست همکارم که دل گرمی های وی شوندی شد برای آنکه گزارش هایی بر نامه ی نیاکانی خویش اوستا سپنته بنویسم ، برای بانو فرهیخته&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;آناهید خزیر&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;B&gt;تشتر ، ستاره&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;‏&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;ی باران زا آریایی&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرزادگان کهن در برابر هر یک از درماندگی‏ها و آرزوها و ترس‏ها و رخدادهای آسمانی و بالاتر از نیروی مردمانی با باورمندی ویژه که به هر یک از آنان داشتند دست به واکنشی می‏زدند که پس از هزاره‏ها استوره‏های آن نژادگان شدند. برای هر یک از رخدادها و نیازها و آرزوها شوندی پنداره می‏شود. گیتی به شوند مرگ دیو-پدر یا دیو-مادر نخستین به دست خدایان به چیستی می‏نشیند و خدا-پدر همسریو از آنان خدایان دیگر آفریده می‏شوند که هر یک سرنخ آفرینش‏های گیتایی را در دست دارند. در این میان خدایانی هم برای تباهی و مبارزه با خدایان فرمانروای نیکی همستار می‏شوند و این همازوری و همستاری تا هنگامه‏ی رستاخیز و پیروزی نهایی نیکی بر بدی روند دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در پدید آمدن باورمندی‏ها،مردمان آسیای غربی و سرزمین‏های میان‏رودان نقش بسیار مهمی را بازی کرده‏اند. فرهنگ بومی آسیای باختری پهنی گسترده‏ای از رود سند، ترکستان چین (سین کیانگ) فلات پامیر در خاور، تا خاور دریای مدیترانه، در باختر رادربر می‏گرفته‏است. همچنین یونان و مصر که در بیرون آسیا هستند نیز از دید فرهنگی بسیار تحت تأثیر فرهنگ آسیای غربی بوده‏اند و همچنان در آن اثر گذاشته‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کهن‏ترین گردگاه پویا و شکوفنده‏ی این شهرنشینی (تمدن) در کنار نیل و جنوب میان‏رودان و دره‏ی سند بوده اما شهرنشینی بین رودان بیشترازدو فرهنگ دیگر توانست برپیشرفت گیتایی و اندیشه‏ایی ی سرزمین‏های همسایه‏ی خود ردپا بگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کوچکری و درون شد بخشی از نژادگان هند و اروپایی که پس از سده‏ها خود را با نام آریایی به گیتی شناساندند به درون نجد ایران و برخورد آنان با فرهنگ آسیای غربی و بومی نجد ایران شوندی شد بر فرهنگ ‏شناسی و فرهنگ ‏زدایی هر یک از این دو گروه نژادی بر هم ‏دیگر، اگرچه در میان هند و اروپاییان همسانی‏های فرهنگی و دینی ، همانند بودن بن‏مایه پدر سالارانه‏ی اساطیری، بودن خدای بزرگ، بودن آتش در کانون آیین‏های دینی، نبودن رخساره‏ی گیتایی چون بُت، باورمندی به جادو و یا اشاره بدان‏ها و باورمندی به اشکوب‏های سه گانه‏ی هازمانی (دین‏داری، شهریاری، جنگاوری، کشاورزی و پیشه‏وری) تنه‏ی اصلی بن‏مایه‏های فرهنگ مردمان هند و اروپایی بود، تأثیر بر فرهنگ آسیای غربی گذاشت اما بر تنه‏ی این باورمندی هند و اروپایی ردپاهای باورهای آسیای غربی نیز کم دیده نمی‏شود همانند ساختن پیکرک‏ها و تندیس‏سازی از ایزدان و ایزدبانوان، باورمندی به زن و همسری آسمانی، آیین زایش و مرگ ایزدان، پدید آمدن ایزدبانوان نیرومند، بودن غول- خدای نخستین که از کشتن آن گیتی ساخته می‏شود. باورمندبودن به این ‏که خدایان نیک و بد از یک بن‏مایه و آفریننده خدایان باران‏آور همه تاثیرهای فرهنگ آسیای غربی بر فرهنگ هند و اروپایی هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این جستاربه بررسی یکی از تأثیرات فرهنگ آسیای غربی بر هند و اروپاییان به ویژه استوره ی ایرانی می‏پردازیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;استوره ایزد باران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ایزدان باران‏آور که بیشتر خدایان فضایی اند و رعد و برق را در دست دارند از اهمّیّت پایه‏ای در اندیشه‏ی فرهنگی آسیای غربی برخوردار بوده‏اند. این خدایان که اژدهاکش اند نبرد آنان با اژدها و دیوهای خشک ‏سالی و همازوران آنان است در بیشتر این اسطوره‏ها ایزد باران در نبرد نخست شکست می‏خورند اما در نبردهای دوم و نبرهای نهایی پیروزی از آن ایزدان باران‏آور است و آب‏ها روان می‏شوند و نیکی می‏آورند. اما گاه کشتن اژدها و دیو شوند بدبختی می‏شود. در برخی از اسطوره‏ها با مرگ دیو آب‏های شور روی زمین پدید می‏آیند و باورمندی بر این است که آب دریاها و رودخانه‏های شور از کشته شدن این دیوها و همازوران آنان است. در اساطیر میان‏رودان نینورته ninurta ایزد باران با دیو بیماری در جنگ است. در کنعان، نبرد بَعل و یم (Bal-yam) وبعل ایزد باران و موت mut دیو خشک‏سالی و مرگ است. در یونان نیز نبرد زئوس با تیتان‏ها گویای همین داستان است. در بابل مردوخ با تیامت tiamet تنه‏ی این اسطوره است. در هند از اواخر دوره‏ی ودایی ایندره با دیو خشکی به نام ورتره vrtra. اما اسطوره‏ی این جستارنبرد میان تیشتر tishtar ایزد باران‏آور با دیو خشک ‏سالی، اپوش است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در نامه‏ی مینوی ایرانیان، اوستای سپنته بخش یشت‏ها که اسطوره‏ها و داستان‏های میهنی و ستایش‏نامه‏ی ایزدان و امشاسپندان دین بهی است یشت هشتم آن به شناسایی اسطوره‏ی ایزدباران و نبرد آن با دیو خشک ‏سالی می‏پردازد. ایزد باران ‏زا در ایران تشتر نام دارد. تشتر در اوستا تیشتریه tishtariya، در پهلوی تیشتر و در فارس تشتر گفته می‏شود.تشترّینی TišTreini نامی از انجمن ستارگان است که در نزدیکی تشتر گرد آمده‏اند و او را یاری و همراهی می‏کنند در بند 12 یشت هشتم از آنها نام برده شده‏است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بیشتر اوستاشناسان با توجه به ویژگی‏های تشتر که در اوستا آمده‏است این ستاره‏ی گرامی در نزد ایرانیان را با ستاره‏ی شعری یمانی یکی دانسته‏اند. زمشخری در &quot;مقدمة الادب&quot; ستاره‏ای را که نبی خزایم می پرستیدند را با ستاره‏ی تیشتر یکی دانسته‏است. همچنین دانشمند گرامی ایران ابوریحان بیرونی آن دو را یکی دانسته‏است. در میان اوستاشناسان هم ‏زمان ما استاد شادروان ابراهیم پورداود و شادروان موبدان موبد رستم شهزادی و موبد شادروان جهانگیر اوشیدری این ستاره را با شعری یمانی یکی دانسته‏اند همچنین دکتر ژاله آموزگار همین دید را دارند.شادروان مهرداد بهار ستاره تیشتررا پیوندی از آسیای باختری و مصر می داند اواین ستاره را با چهره ای مصری به نام توث یکی می داند اما نبرد اورا با دیو خشک سالی را به رویکردی همه جانبه ایزدی آسیای باختری می شناسد. پلوتارک دیرینه نویس نام‏دار می ‏دانسته است که ایرانیان ستاره‏ی تیشتر که همانند شعری یمانی است را می‏ستودند. وی اشاره کرده‏است که «هرمز، سریوس را نگاهبان و پاسبان سایر ستارگان قرار داده‏است». این گفتار با بند 44 تیشتریشت که آمده‏است «ما ستاره‏ی تشتر درخشان و باشکوه را نماز می‏کنیم که اهورامزدا او را سرور و نگاهبان همه‏ی ستارگان برگزیده چنان‏که زرتشت را برای مردمان». برخلاف هوگ دانشمند که تیشتر را ستاره‏ی عطارد mercury می‏داند بیشتر شرق‏شناسان و دانشمندان اروپایی اوستاشناس تیشتر را همان سیریوس دانسته‏اند و همچنین موبدان موبد رستم شهزادی این ستاره را عطارد دانسته‏است. اما دیدگاه استاد پورداود در این باره این است که «تیر به معنای عطارد و تشتر به معنی سیریوس از یک رشته و بنیاداست ویا از دو اصل متفاوت درست معلوم نیست اما می‏توان گفت که تیر غیر از تشتر است هرچند که تشتر اوستایی در فارسی تیر هم گفته می‏شود و یشت هشتم اوستا به تیریشت هم موسوم است. همچنین روز 13 و ماه چهارم گاهنامه‏ی زرتشتی را هم تیر می‏خوانند». این دیدگاه استاد پورداود به دیدگاه این کمینه‏ی نگارنده کلید چیستان تیر و تیشتر است و گویا ، نزدیکی این دو ستاره که هزاران سال پیش با هم آمده‏است این دشواری و اشتباه را رخ داده‏اند. دیدگاه دکتر آموزگار با گمان از دیگران، این است که ستاره‏ی کهن «تیری» که نام کهتر تیر است در نخست ایزدی جداگانه بوده اما دارای ویژگی‏های همانند تیشتر که این ستاره در غرب ایران جایگاه داشته‏است و در هزاره‏ها به روی یک ایزد درآمده‏اند زیرا در بخش هفتم درباره‏ی ریج گیهان که چگونه اتفاق افتادن این نوشتار را می‏آورد: «تیر با تیشتر (که) سپاهبد خراسان است». با توجه به گفتارهای این دو استاد بزرگ می‏توان گفت هنگامی که بندهشن نوشته و پرداخته می‏شد این دو ایزد جداگانه از هم بودهاند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; تیر در بندهشن تیشتر شناسایی شده‏است اما دیدگاه استاد پورداود در این باره این است که «تیری که معنی سهم است بی‏شک از تیغری Tigri می‏باشد که در اوستا استعمال شده‏است و تیغره Tigra صفت است به معنی سرتیز. در خطوط میخی فرس در کتیبه‏ی بیستون تیگرخود Tigraxauda دارای کلاه خود نوک‏تیز می‏باشد، بنابراین ابداً ارتباطی با ستاره‏ی تیشتر ندارد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ستاره‏ی تیشتر ستاره‏ی فر آریایی است و هرجا که آمده فرشته‏ی باران است وی سرور همه‏ی ستارگان است و نگاهبان سرزمین‏های آریایی. او فرزند می‏بخشد و جادوگران را درهم می‏شکند. برای این ستاره دو فرانام در اوستا آمده است؛ نخست رایومند و دوم فرهمند. مینوی خرد آن را نخستین ستاره و بزرگ و نیک و ارجمند و فرهمند می‏خواند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در اوستا نام چهار ستاره مانده‏است و برخی از ستارگان مانند پروین که در بند 12 تشتریشت نام برده‏می‏شوند ستارگان زیردست این چهار ستاره‏ی بزرگ هستند. در(در زاید) بندهشن نیز از چهار سپاهبد آسمانی نام می‏برد که سپاهبدی بر آن سپاهبدان گمارده شده. «چنین گوید که تیشتر سپاهبد شرق- سدویس سپاهبد نیمروز، ونند سپاهبد غرب، هنتورنگ سپاهبد شمال، میخگاه که میخ میان آسمانش خواند، سپاهبدان سپاهبد». در گزارش این بخش از بندهشن شادروان مهرداد بهار می‏نویسد:«اگر احتمال قریب به یقیین ما درست باشد سپاهبدان آسمان همان چهار ستاره‏ی قدر اول آسمان نیمکره‏ی شمالی هستند که به ترتیب قدر چنین اند: تیشتر برابر شعرای یمانی؛ سدویس  برابر سهیل؛ هفتونگ برابر سماک رامح؛ ونند برابر نسرواقع. ستاره‏ی میخگاه همان ستاره‏ی قطبی یا جدی است که همه ثوابت به ظاهر به گرد او می‏گردند و بدین روی سپاهبدان سپاهبد است». در این میان جدا دانسته شدن ستاره‏ی شعرای یمانی و سهیل از دیدگاه شادروان بهار دیدگاه جالبی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته‏ی دیگری که باید در این جا آورد نقش سدویس در همازوری با تشتر است. ستویس یا سدویس و واژه‏ای اوستایی آن ستویس SaTaēsa به چم دارنده‏ی صد چاکر است. این ستاره‏ در بارندگی یار و یاور تشتر است و در چندین جای تشتریشت از این ستاره با همراهی تشتر یاد شده‏است. همچنین در فروردین‏یشت بند 43 و 44 از او نام برده‏شد که با آب مناسباتی دارد. شوربختانه نمی‏توان به رویکردی ترازو گفت که این ستاره کدام یک از اختران آسمانی است. دارمتستراین گمان را به ثریا داده است که به اندیشه‏ی این نگارنده نباید درست باشد زیرا ثریای تازی همان پروین پارسی است که چگونگی آن را با تشتر پیش آورده‏ایم که زیر دست تشتر است و در نزدیکی تشتر اما سدویس در ناحیه‏ی جنوب است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکنون کوتاه نوشتی از تشتریشت را در این‏جا می‏آوریم که نبرد ایزد باران با دیو خشک‏سالی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگامی که پئیریکا به شکل سنگ‏های آسمانی راه را بر باران می‏بندد تشتر به چهره‏ی اسبی نیرومند در آسمان به سوی دریای فراخکرت می‏تازد و آب را بر می‏انگیزد و این آب را سته وَئسِهَ به هفت کشور می‏رساند تا همه‏ی زمین اهورا آفریده و مردمان از آن بهره‏مند شوند و داده نیک اهورا در این سرزمین‏های آریایی افزایش یابد. تشتر به درگاه اهورامزدا روی می‏آورد که هرگاه مردمان نماز من را گذارند من برایشان زندگی همراه با خوشی و داده‏ی اهورایی ارمغان می‏آورم و آب‏ها را در هنگام ویژه‏اش از ابرها آزاد ساخته، ببارانم. تشتر و ستارگان پیرامون آن TishTaryaeini و ستویس و هفتورنگ و وننت  را می‏ستاییم. تشتر در ده شب نخست به چهره‏ی جوانی زیبا و بلند بالا و روشن چشم و پانزده ساله در آسمان پدیدار شده و پروازکنان آواز درمی‏دهد که چه کسی کنون با آیین او را نماز بگذارد و بستاید تا من به وی بخشندگی و خوشی و پسران برازنده بخشم. در ده شب دوم تشتر به چهره و ترکیب گاوی با شاخ‏های زرین در آسمان درخشان به پرواز درآید و چه کسی مرا می‏ستاید تا من به وی گله‏ای از گاوان و خرد واندیشه  ارمغاندهم. در ده شب سوم به پیکره‏ی اسبی سپید و خوش پیکر با زین و لگام زرینه در آسمان به پرواز درآید که چه کسی مرا می‏ستاید تا اسبان نیرومند و خوش پیکر و آسایش به وی بخشم آن‏گاه با همان پیکر اسب سپید به دریای فراخکرت فرود آید و از دیگر سوی دیو اپه اوشه apausha به پیکره‏ی یک اسب بی‏مو و گر و بد پیکره و سیاه بی‏دم از تیرگی نمایان می‏شود و درهم می‏آمیزند به مدت سه شبانه ‏روز و اپوش تشتر را شکست دهد و او را یک هاسر از دریای فراخکرت راند. تشتر بانگ غمگین برآورد که اکنون آب‏های مردمان مزدیسنا در کاستی است، چرا ایزدان  را آن گونه که شایسته است نیایش نمی‏کنند تا نیرویی فزون به دست آریم همانند ده اسب و ده شتر و ده گاو و ده کوه و ده رودی که در آن کشتی روند پس اهورامزدا نوای تشتر را شنید و گفت: من خود می‏ستایم این ایزد با شکوه را و چنان نیروهایی که خواست به او خواهم داد پس تشتر چونان اسبی سپید و خوش پیکر به دریای فراخکرت فرود آمده و با اپوش در تاریکی سخت نبرد می‏کند و او را هزار هاسر به دور از فراخکرت می‏راند. پس تشتر بانگ برمی‏آورد که شادمانم ای اهوره‏مزدا؛ اینک فرود خواهد بارید آب‏های زندگی‏بخش، رودها پرآب خواهند شد و کشتزارها سیراب آنگاه تشتر به پیکره‏ اسب سپیدی بر فراز دریای فراخکرت آن را به موج‏های پرخروش برآورده، سینه‏ی آب بالا آید بر هفت کشور مزدا آفریده باریدن گیرد. ایزد باد تند و زنده و خورنه و ایزد اپم‏نپات این آب را به اندازه‏های درست در هفت کشور پخش می‏کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما در بندهشن که به چم آفرینش آغازین و از نوشتارهای بسیار مهم ساسانی- زرتشتی است داستان نبرد تشتر را به گونه ی اوستا می‏آورد. و همکاران تشتر را «بهمن و هوم ایزد به راهنمایی برز ایزد به همکاری، ارادی  فروهر به پیمانه‏گری بودند.» اما شوند این‏که تشتر به سه چهره‏ی مردتن، اسب تن، گاو تن درآمده را بندهشن چنین گزارش می‏کند که: «چنان که اختر شماران نیز گویند که هر اختری سه تن دارد.» جان هیلنز با در دید گرفتن باورمندی زردشتیان به مینو و گیتی که می‏گوید اهورامزدا نخست آفرینش را به رویکردی مینوی آفرید و همه چیز گیتایی چهره‏ای مینوی دارند. این سه چهره شدن تشتر را این‏گونه گزارش می‏کند که: «زرتشتیان بر این باورند که هر چیزی در جهان روحانی مینوگ استعداد آن را دارد که صورتی مادی یا گتیک (گیتی) داشته باشد و معتقدند که جهان به همین ترکیب به وجود آمد. جهان روحانی صورت مادی به خود گرفت اما در حالی که موجودات زمینی صورت مادی به خود می‏گیرند که مناسب طبیعت آنهاست. موجودات آسمانی یا ایزدی نیز می‏توانند به اشکال گوناگون به صورت مادی در آیند و از این روست که تشتر به سه شکل و بهرام به ده شکل در می‏آید.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اوستا تنها از زد و خورد تشتر و دیو خشکی سخن رانده شده‏است و از ساخته شدن دریاها سخنی نیست اما در بندهشن از این رویدادها به این‏گونه سخن گفته شده که: «پس، باد آن آب را به همان آیین، تا به سررسیدن سه روزه به سوی زمین بازنشانید، سه دریای بزرگ و سی دریای کوچک از آن پدید آمد، دو چشمه- دریا (نیز) از او به پیدایی آمد: یکی چیچست ، یکی سووَر، که ایشان را (= دریاهای بزرگ و کوچک را) سرچشمه به چشمه دریا پیوسته است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنین شوری آب دریاها و رودخانه‏ها را از زهر خرفستران که در زمین به دست تشتر و همازورانش از بین رفته‏اند می‏راند که با آب امیختند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنین دیگر دگرگونی در این اسطوره بین اوستا و بندهشن این است که در بندهشن ستیزه تشتر و اپوش تنها در آغاز آفرینش دریافت می‏شود اما در تشتریشت این جنگ همیشگی است؛ همیشه در هنگام باران دیو خشکی در برابر فرشته‏ی روزی‏دهنده کوشا است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گذشته از دیو اپوش دسته‏ای از پری‏ها (در اوستا پئریکا  Pairikā) با تشتر در زد و خورد اند. بند هشتم می‏گوید که آنها به چهره‏ی ستارگان دنباله‏دار در میان زمین و آسمان پراکنده؛ دشمنی می‏ورزند تا آن‏که شکست می‏یابند و فرشته‏ی باران بدون دشمنی فرمانروا آسمان می‏شود به ویژه که این ستارگان دنباله‏دار از 18 امرداد تا 20 آبان‏ماه بسیار دیده می‏شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از دیگر همستاران تشتر که در بند 51 از آن نام برده می‏شود دژیائیریا Dužyairya می‏باشد که دیو بدسالی و بی‏روزی است این همان دیوی است که داریوش و جانشینانش از آن به اهورامزدا پناه می‏برند که اهوره‏مزدا بپایاد این کشور را از دروغ، سپاه دشمن و خشک‏سالی. که واژه‏ی دوشی‏ایارا Dušilyara هخامنشی برابر با دیو دژیائیریا اوستایی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به شوند خشکی ایران و برای این‏که ایزد باران دیو خشک‏سالی را از میان می‏برد و خرمی  و خوشی و روزی فراوان به سرزمین آریایی می‏آورد که برای ایرانی که خشک و بی‏آب است ستاره‏ی رایومند باران‏زا بزرگ‏ترین داده‏ی اهورایی است؛ از این روی است که این ستاره برای ایرانیان گرامی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جان هیلنز درباره‏ی نیایشی که اهوره‏مزدا و مردمان برای پیروزی تشتر انجام می‏دهند که شوند نیرو فزایی ده مرد جوان، ده شتر، ده ورزای جوان، ده کوه و ده رود می‏بخشد این دیدگاه را دارد که: «اسطوره‏ی نبرد تشتر با اپوش همچنین تا اندازه‏ای چگونگی نظر ایرانیان را در مورد مناسک برای ما بازگو می‏کند. آنان بر این باور بودند که قربانی‏هایی که درست انجام می‏گیرد و به خدایان تقدیم می‏شود، خدایان را نیرومند و قوی می‏سازد و نیز نیرومندی خدایان موجب می‏شود که قربانی‏ها در پی هم آمدن منظم فصول را تضمین کنند. فقط هنگامی که در قربانی‏ها تشتر را به یاری بخوانند خشک ‏سالی مغلوب می‏شود و باران می‏تواند به جهان زندگی بخشد؛ نتیجه‏ی نبرد گیهانی میان نیروهای زندگی و مرگ بستگی به این دارد که آدمی معتقدانه وظایف خود را در اجرای مناسک به جای آورد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگرچه اشوزرتشت وخشور پاک آریایی خون ریختن جان‏داران را در آیین‏های دینی ناشایست گردانید اما پس از وی و پوروتگیشتان (آموزگاران نخستین دین) برخی از ناشایست هایی که اشوزرتشت با آنان به مبارزه پرداخت باز به دین زرتشتی درون شد. از این روی است که در یشت‏ها ، چه آبان‏یشت و مهریشت و ورثرغنه ‏یشت به این ایزدان پیش زرتشتی که پس از سده ها درون دین زرتشتی شده‏اند پاژ و نیایش همراه قربانی کردن است از این روی می‏توان با دیدگاه جان هیلنز با این رویکرد برخورد جدی نکرد زیرا هنوز هم برخی از زرتشتیان به آیین قربانی کردن گوسفند می‏پردازند؛ اگرچه برخی از موبدان دین زرتشتی مانند شادروان موبد اردشیر آذرگشسب با قربانی کردن جان‏داران به شدت برخورد کرده‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تیر همان ماهی که به نام تیشتر است این ستاره در آسمان برمی‏آید و در آخر ماه تشتر در سوی سپیده دمان دیده می‏شود و به ویژه که در ماه امرداد پیش از برآمدن خورشید بسیار با شکوه در سوی خاور می‏درخشد این درخشش در هنگامه ‏ی ویژه‏ای از سال در تشتریشت در بندهای 5 و  11را می‏توان دریافت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; درست است که همان هنگام که تشتر دیده می‏شود باران نمی‏بارد زیرا در ماه امرداد و شهریور در ایران به ندرت باران می‏بارد اوستا هم در نخستین دیدار تشتردر آسما ن و ریزش باران زمانی فاصله داده است که می‏توان همان شکست تشتر و دور شدن آن به اندازه‏ی هزار هاسر از دریای فراخکرت را در اوستا و بندهشن به این زمان نباریدن باران در هنگام دیدن تشتر گزارش کرد. اما پس از پیروزی نهایی تشتر بر اپوش و همازورانش هنگامی که تشتر فرمانروای آسمان‏ها ست دیگر رسیده‏ایم به ماه باران ایرانیان که همان ماه آبان است از روز نهم آبان تا هشتم آذر تشتر پیروز در همه‏ی شب‏ها در آسمان دیده می‏شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تشتر افزون بر آن‏چه که گفته شد بر ستوران گمارده شده است و فرمان روز تیر به تیرماه را نیز در دست دارد. نام این ایزد در لغت فرس گاه بشتر (؟) آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در مینوی خرد که نوشتاری است از دوران ساسانیان. پرسش 48 درباره‏ی ایزد باران چنین پرسش و پاسخ شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«پرسید دانا از مینوی خرد که این ستارگان که به آسمان پیداست شمار ایشان ایدون بسیار (است)؛ آنگاهشان کار و ترتیبشان چیست و روش (=حرکت) خورشید و ماه و ستارگان چگونه است. مینوی خرد پاسخ کرد، که از ستارگان که به آسمان (هستند) نخست ستاره‏ی تشتر، مه و نیک و ارجمند و فرهمند گفته شده است و همگی بهره‏مندی و رفاه گیتی به راه تشتر (است).» همچنین از همین نوشتار مینوی خرد پرسش 61 بندهای 37 تا 42 که درباره‏ی درخت ون ای جود بیش ای وس تخمگ VanijodbishivasTokhmag که به چم درخت دور دارنده‏ی غم بسیار تخمه است. درباره‏ی تشتر چنین گوید که:« آشیان سیمرغ در درخت دوردارنده‏ی غم بسیار تخمه است و هرگاه از آن برخیزد هزار شاخه از آن درخت بروید و چون بنشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخم از آن پراکنده شود و چینار مروش مرغ نیز از آن نزدیکی می‏نشیند و کارش این است که آن تخم‏هایی را که از درخت بسیار تخمه دورکننده‏ی غم ریزد او برچیند و آن جا که تشتر آب را می‏ستاند پیدا کند تا تشتر آب را با همه‏ی آن تخم‏ها بستاند و با آن باران به جهان ببارد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در نوشتار پهلوی گزیده‏های زادسپرم آمده: «تشتر، فرشته‏ی سامان‏بخش و خدای ماه چهارم است، زیرا تیرماه ماه چهارم از سال است.» در همین نوشتار باد، بهمن، هوم، برزآبان ناف،اردای فرورد را همازوران و همکاران تشتر می‏خواند. ایزد اردای فرورد را می‏توان فره‏وشی پرهیزگاران گفت. این نوشتار در همازوری با اوستا و بندهشن هم خوان است. برزآبان ناف هم آورده‏اند که: «او نگهبان آب‏ها و پاسبان سرچشمه‏ها و رودهاست در باره ی این ایزد بیشتر دانشمندان اوستاشناس اتفاق دید دارند از این روی دیدگاه تقی راشد محصل را می آوریم.» او بخش‏کننده‏ی آب‏هاست؛ نیرومند بلند بالا قامت و دارای اسب تندروست؛ مانند اورمزد و مهر دارای عنوان «اهوره» است؛ چونان امشاسپندان درخشان است. در اوستا و وداها زیر نام «اپام نپات ایزد آب‏ها شمرده شده. در متن‏های پهلوی به آن آبان نیز گفته‏اند.» این ایزد همان ایزد اردوی سوره آناهیتا است. این ایزد بانوی گرامی در نزد ایرانیان ایزد آب و باروری است و دارای پیروان بسیاری در میان آسیا و هند و اروپاییان بوده است. دوران ستایش و پرستش این ایزد به دوران پیش از پیدایش دین مزدیسنی زرتشتی می‏رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اردوی در ابتدا رود سپنته‏ای بوده میان هند و ایرانیان که پس از آن به پایه‏ی خدایی رسیده است. این ایزد بانوی گرامی در ایران همانند ایزد بانو سرسوتی SarasvaTi هندوان و ایشتار آسیای غربی است. اردوی سوره آناهیتا به چم آب پاک وبی‏آلایش نیرومند است. برای نخستین بار در دوران تاریخی در کتیبه‏ی اردشیر دوم هخامنشی آمده است وی در ابتدا هم‏پایه اپام نپات بوده که پس از سالیان دراز اپام نپات که به چم نوه‏ی همه‏ی آب‏هاست در او فرو می‏رود. یشتی که به این ایزد بانو پرداخته است آبان‏یشت نام دارد که از زیباترین یشت‏های اوستا است و چهره‏ای زیبا و جوان خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده کمربندی بر میان بسته و بسیار پرشکوه نمایان شده است. در همه‏ی اوستا آبان زیباترین چهره در میان ایزدان و امشاسپندان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در نیایش‏های دو سیروزه که نیایشی است شایسته‏ی هر روز از ماه که در خرده اوستا به روی سیروزه کوچک و بزرگ آمده است درباره‏ی تشتر چنین ستایش شده است. ستاره‏ی تیشتر رایومند و فرهمند ] تیشتری او این‏ که به این هیچ تیز تر  نیست و ستاره‏گیش (این که از آن) دوده (است) رایومندیش رادی، فرهمندیش خویشکاری (است)، آن سالی که تیشتر کامکار (است) دیو اپوش ناکار (=بی‏کار) (است) چون او را به آن نیرنگ که خود گفته است ستایند زندگی مردمان را به صد و پنجاه سال تواند افزودن.]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما در درون تشتریشت اسطوره و پهلوانی دیگری نهفته است که هنوز هم پس از هزاران سال نماد جان‏بازی برای میهن است. این اسطوره به سرباز میهن که جان باخت تا ایران پیروز شود می‏پردازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بند 6 تشتریشت می‏گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«تشتر ستاره‏ی رایومند فرهمند را می‏ستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همچنین بند 37 همین یشت بار دیگر گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«تشتر ستاره رایومند فرهمند را می‏ستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با دوباره آوردن این بند نویسندگان و گردآورندگان این یشت می‏خواستند بزرگی این رخداد را گوش‏زد کنند زیرا رخدادی بزرگ بود که ایران را زنده گردانید. بند 38 پیگرد اسطوره‏ی آرش است که کاری بس ایزدی را نمایان می‏کند که برای ماندن ایران وئجه کردند و ایزدان دست در دست داده‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«آن‏گاه اهورامزدا به او (به تیر) تفخه‏ای بدمید (و امشاسپندان) و مهر دارنده‏ی دشت‏های فراخ هر دو از برای او راه را مهیا ساختند از پی آن (تیر) اشی نیک و بزرگ و پارند سوار گردونه سبک و چست و روان شدند تا مدتی که آن (تیر) پران به کوه خوانونت فرود آمد. در خوانونت آن به زمین رسید. برای فروغ و فرش او را می‏ستاییم.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جلیل دوستخواه درباره‏ی این بند می‏گوید: «در همین یادکرد کوتاه از دمیدن آفریدگار اهورامزدا بر تیر آرش و همراهی و یاوری شماری از ایزدان و مینویان با آن تا هنگام فرونشستن در کوه خوانونت سخن به میان می‏آید بی‏آنکه از آرمان و خویشکاری بزرگ کمان‏گیر و تیرانداز بلند آوازه‏ی ایرانی و نقش نمادین تیراندازی او در تعیین سرنوشت ایرانیان چندی گفته شود.» دیدگاه این کمینه این است که در بازگویی نماد آرش گفتگو بر سر یک تن نیست، گفتگو بر سر آزادی ایران است؛ آرش بهانه‏ای بیش نیست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موبد شادروان اوشیدری ریشه‏ی اوستایی آرش را رخشه گرفته و آرشین و آرسن را درارمنی با آرخش یکی دانسته است.(به چم مرد و پهلوان) استاد اشون و دانشمندم (گروثمان‏نشین بادا به خواست مزدا) موبدان موبد رستم شهزادی در برابر نام آرش در واژه‏نامه‏ی پازند چنین آورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«آرش یا ارخش: (اوستا: erekhsha تیریشت) چم، معنی.تفسیر. نام تیراندازیست که در زمان منوچهر با تیر خود مرز ایران را جلو برد (آرش تیرانداز) و نام یکی از چهار پسران کیقباد (کی‏آرش).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; آرش کمان‏گیر بی‏شک نام‏دارترین کمان‏دار ایرانی است. در اوستا برای وی فرانام خش وی وی اپشوش xshviwiıshush به چم تیز تندرو و تیز تیر و تیز تیرترین ایرانیان و هم‏ چنین چنان‏که در تشتریشت دیده می‏شود وی را بهترین تیرانداز آریایی خوانده است که گواهی برتری وی در همه سرزمین‏های آریایی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگرچه در هیچ جای دیگر از اوستا کنونی که در دست است نام و نشانی از آرش دیده نمی‏شود اما ریشه و ساختمان حماسی این اسطوره را هرچند که در بزرگ‏ترین شناسنامه‏ی میهنی ایرانیان، شاهنامه‏ی استاد امش اوروان  فردوسی بزرگ نیامده است؛ اما در ادبیات فارسی میانه و سپس در دوران پس از ساسانیان در نوشتارهای تاریخی و فرهنگی نام پرآوازه‏ای است اگرچه هنوز بر این کمینه نگارنده پوشیده است که داستانی به این نامداری چگونه به شاهنامه‏ی استادامش اُروان فردوسی بزرگ نیامده است درحالی که در شاهنامه‏ی ثعالبی که بسیار نزدیک به شاهنامه‏ی استاد است، نام و داستان آرش آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از اسلام در میان نوشتارهایی که درباره‏ی بیش‏ترین اسطوره‏ی آرش سخن رانده‏اند را می‏توان گفت از آن دانشمند ایرانی ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه است که کوتاه نوشت آن این است که: «در هنگامه‏ی پادشاهی منوچهر توران به سرکردگی افراسیاب به ایران می‏تازد. منوچهر در تبرستان به حصار می‏نشیند؛ پس از گفت‏وگوهای فراوان افراسیاب به ایران پیشنهاد می‏کند که مرز میان توران و ایران را یک تیرپرتاب تعیین کند؛ آرش کمان‏گیر ایرانی برگزیده می‏شود. فرشته‏ی اسفندارمذ به منوچهر دستور می‏دهد تیر و کمانی ویژه سازد. آرش که می‏دانست کاری سترگ باید انجام دهد، جان در راه میهن باید گذاشت، بدن برهنه می‏نماید و از مردم گواه تندرستی می‏گیرد و تیر را از کوه به سوی پروردگار و ایزدان روانه می‏کند که میهن و خان و دودمانشان را نگاهبانی کنند از این روی است که در اوستا آرش محوریت پایه‏ای ندارد و کار سترگ آزادی ایران همراه با تن آرش و نیایش مردمان و اهوره‏مزدا و مینویان است. در تبرستان پرتاب می‏شود و فرستادگان فردای آن روز بر تنه‏ی درخت گردوی که بزرگ‏تر از آن در دنیا نیست در کنار جیحون نشست و مرز ایران و توران گردید پس از پرتاب تبر بدن آرش تکه تکه می‏شود.» اگرچه در روایت تاریخ طبری آمده که آرش تیرانداز به سرداری تیراندازان منوچهر برگزیده می‏شود که از دید اوستاشناسانی مانند استاد پورداود با گفتار اوستا و داستان نخستین که می‏گوید آرش بدنش تکه تکه شد همخوانی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در باره این داستان که ابوریحان آورده است دکتر جلیل دوستخواه این دیدگاه را دارد : «یادکرد بیرونی از چگونگی اسطوره‏ی آرش به گفتاورد از ابستا (اوستا) نشان می‏دهد که در اوستای بر جای مانده بوده تا روزگار وی (سده‏های چهارم و پنجم) روایت گسترده‏ای از اسطوره موجود بوده که امروز از دست رفته است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در دیگر نوشتارها نیز کم و بیش همین داستان برای آرش گفته شده است از این میان بلعمی نیز این داستان را می‏گوید، با اندکی دگرگونی در جایگاه کوه‏ها که بررسی خواهیم کرد. محمد جریر طبری نیز داستان را همانند بلعمی می‏آورد. در روضه‏الصفا داستان آشتی میان منوچهر و افراسیاب و تیراندازی آرش آورده می‏شود. همه‏ی داستان‏گویان آرش، نبرد وی را هنگامه‏ی منوچهر می‏دانند اما ثعالبی  آن را در هنگام زوپسرتهاسب می‏داند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اما غررالسیر با ابوریحان درساخت چوب و پر و آهن لازم این تیر و کمان هرکدام از جنگل، عقاب و کان ویژه‏ای تهیه شده است همخوانی. خیام دانشمند بزرگ ایرانی در نوروزنامه‏ی خویش درباره‏ی آیین کمان سخنی می‏آورد که با  توجه به گفتارهای ابوریحان و ثعالبی جای اندیشه‏ی زیبایی را دارد. خیام می‏آورد که: «و نخست کسی که تیر و کمان ساخت گیومرث بود؛ کمان وی بدان روزگار چوبین بودی استخوان و یکباره چون درون حلاجانو تیر وی گلگین با سه پر و پیکان استخوان پس چون آرش وهادان بیامد به روزگار منوچهر کمان را به پنج پاره کرد هم از چوب و هم از نی و ابریشم به هم استوار کرد و پیکان آهن کرد.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همانگونه که از تشتریشت بر می‏آید کوهی که آرش از آن تیرانداخت ائیریوخشوث و کوهی که تیر بر آن نشست خوانونت است. امروز به درستی آشکار نیست که این دو کوه چه نام دارند و به چه چم است. دیدگاه استاد پورداود این است که کوه اریوخشوث در طبرستان و کوه خوانونت در مشرق ایران جای دارد. موبدان موبد رستم شهزادی هم از همان جای که استاد پورداود گفته‏اند درباره‏ی چم کوه خوان‏ونت آورده‏اند: «خوان‏ونت: سفره‏دار، میزبان نامی است خاص در فروردین‏یشت بند 117 خوان‏مند خوانوند.» استاد پورداود اگرچه به گمان کوه رویان در طبرستان که کوه رئوریت، زامیادیشت و رویشن هومند(؟) بندهشن دانسته است اما می‏گوید که این کوه‏ها به رویکردی گمانی در طبرستان (دماوند) و کوه‏های سرچشمه جیحون باشد. موبد اوشیدری هم گمان ترازویی از این کوه‏ها ندارد. اما خوانونت را در یشت سیزدهم در شمار پارسایان دانسته که فره‏وشی‏اش ستوده شده. مینو رسکی  خوانونت را با گمان با کوه همایون که یکی از چگادهای شرقی زنجیره کوه‏های خراسان است برابر می‏داند. دار مستتر به جنگ‏های ایران و توران در هنگام کیخسرو در شاهنامه اشاره می کند و می‏گوید که خوانونت را باید در پیرامون فرغانه جست‏وجو کرد؛ وی خوانونت را با تردید با کوه بامیان یکی می‏داند. روضه‏الصفا  کوه نخست را دماوند و جای نشست را کنار جیحون می‏داند. طبری و بلعمی نیز دیدگاه ابوریحان را دارند که پیش آورده شد. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین خود به این داستان به کوتاهی میپردازد.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE dir=rtl cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=295&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر خوانند آرش را کمانگیر&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top width=295&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که از ساری به مرو انداخت یک تیر&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جمل التواریخ جایگاه فرود آمدن تیر مزدوران بین نیشابور و سرخس نام برده شده است. در مینوی خرد بدون اینکه گزارشی از تیراندازی آرش آمده است می‏گوید که منوچهر از پدشخوارگر تا بن گوزک را از افراسیاب بازستد. بنا به گفته‏ی ثعالبی تیر را افراسیاب نشانی بر آن گذاشت. در هنگام برآمدن خورشید آرش آن را رها کرد و از تبرستان به بادغیس رسید؛ همین که نزدیک فرود آمدن بود به فرمان خداوند فرشته‏ای (مقدسی در کتاب خود آن را ایزد باد می‏داند) به پرواز درآورد تا به زمین خُلم در بلخ رسید. آنجا در جایی به نام کوزین (گوزین) در هنگام فرود خورشید به زمین نشست. گردیزی نیز کوه نخست را کوه رویان و کوه دوم را میان فرغانه و تخارستان می‏گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما روز این رخداد جاودان چه روزی است؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیشتر کسانی که درباره‏ی آرش نوشته‏اند بر یک باور استوارند؛ روز تیر به ماه تیر را روز این رخداد بزرگ می‏دانند. به دید این کمینه جای گرفتن این استوره در میان تشتریشت شوندی شده است که جشن پیروزی آرش را در تیر به تیر بدانند و شاید اگراین داستان در یشت دیگری جای می‏گرفت روز دیگری را برای این رخداد بر می‏گزیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دین زرتشتی که نگاهبان آیین‏های کهن است این روزرا روز تیر به تیرماه می داند بر پایه‏ی گاهشماری زرتشتی هر روز و ماه نیز نام ویژه‏ای دارند که اگر نام روز و ماه برابری کنند جشن گرفته می‏شود، پسوند «گان» نیز به آن افزوده می‏شود بر این پایه روز تیر به تیرماه روز فرخنده جشن تیرگان می‏شود که برابر با 10 تیر گاهشماری خورشیدی خیامی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ابوریحان بیرونی روز پرتاب تیر آرش را روز تیر می‏داند و نام آن را تیرگان کوچک می‏گوید و روزی را که تیر را می‏یابند و موبدان و مردمان به شادی می‏نمایند که همان روز گوش زرتشتی است را تیرگان بزرگ می‏داند. بیشتر نویسندگان هم این روز را تیر به تیر می‏دانند اما سخنی ازفردا نیست و حماسه در یک روز رخداده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما روز دیگری هم برای تیر پرانی آرش گفته شده است که موبد اوشیدری آن را کهن‏تر می‏داند و آن روز خورداد به ماه فروردین است. در نوشتار پهلوی ماه فروردین روز خورداد بند 22 آمده: «روز خورداد از ماه فروردین منوچهر و آرش ایران‏زمین را از افراسیاب بازستاند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گردیزی می‏نویسد که «مردمان اندر این روز از حصار افراسیاب برستند و هر کسی به سر کار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند و بخورند و گویند: اندر آن وقت همه گندم پختند و خوردند که آرد نتوانستند کرد زیرا که همه اندر حصار بودند.» در این باره هم ابوریحان سخنی نزدیک به گردیزی دارد و می‏گوید: «چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود. بقسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمی‏رسیدند گندم و میوه کال می‏پختند بدین جهت شکستن ظرف‏ها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد.» گردیزی شکستن سفالین‏ها و آتشدان‏های کهن را در تیرگان آیین می‏داند و افزون بر آن شستشوی تن را هم در این روز آیین می‏داند. ابوریحان نیز شستشوی تن را در این روز آیین می‏داند و آن را تا زمان کیخسرو به پیش می‏کشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; آیین دیگری که در بین زرتشتیان برپا داشته می‏شود آیین تیر و باد است. زرتشتیان در روز تیر دستبندی از هفت نخ رنگی که نمادی از اهوره‏مزدا و شش فروزه‏اش است با نیایش وبه زبان راندن خواسته‏های خویش به دست می‏بندند و در روز باد(بیست ودومین روز گاهشمار زرتشتی) آن را باز می‏کنند و به باد می‏سپارند. استادم موبد شادروان جهانگیر اوشیدری (که گروثمان بر وی ارزانی باد) در هنگام گزارش تیر و باد  داستان‏هایی از کودکی‏شان برایم باز گو کردند که آن هنگام برق شادی و غروری که در چهره‏ی استوارش دیدم را هرگز فراموش نخواهم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در روز تیرگان آیین‏های دیگری مانند فال کوزه گرفتن و پختن غذا و آش نیز برپا می‏شود &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; درون جشن تیرگان آیین وجشن دیگری نیز هست که نام آن آب‏پاشان است. سرچشمه‏ی آب‏پاشان را ابوریحان در نوروز و ریختن آب منقار پرنده‏ای بر روی سلیمان و بارندگی ایران می‏داند اما می‏توان به روش استوارتر بن‏مایه‏ی پیدایش این جشن را آن دانست که استاد پورداود می‏گویند. کوتاه نوشت پیدایش آب‏پاشان پایان‏بخش این جستار است. (ایدون باد که سودمند گفتاری بوده باشد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;استاد پور داود در گزارش یسنا می‏آورد که: «در هنگام پادشاهی پیروز ساسانی خشک ‏سالی ایران را فراگرفت و ایران رو به نابودی گرایید. پیروز شاه ساسانی از این روی دلتنگ شد و بر خود گرفت که شاید خشک ‏سالی ایران از گناه‏کاری پادشاه است؛ به همین شوند برای نیایش و پاک شدن به آتشکده‏ی آذرفرنبغ می‏رود. هنگامی که وارد آتشکده آذرفرنبغ (کاریان) می‏شود، موبدان به یزشنه پرداخته بودند و نگاهی به پادشاه نمی‏کنند. پیروز دل‏شکسته می‏شود و به نزد آتش می‏رود و می‏گوید که اگر گناه‏کار است آتش رویش را سیاه کند و بسوزاند؛ روی خود را بر آتش می‏گیرد و اشک از چشمانش جاری می‏شوداما رویش نمی سوزد ؛ هنگام برون‏شد ، یزشنه موبدان به پایان رسیده بود، از موبدان چگونگی رفتارشان را پرس‏و‏جو می شود؛ ایشان گفتند هنگام درون‏شد پیروز، موبدان در پیشگاه شاه شاهان (اهورامزدا) به نماز ایستاده بودند و روا نمی‏داشتند که گرامی‏داشت شاه هستی را برای گرامی داشت شاه ایران زیر پا بگذارند. پیروز دل شکسته‏تر می‏شود و از آتشکده به سوی کاخ خویش در استخر به راه می‏افتد که در راه ابرهای باران‏زا گرد می‏شوند و باران می‏بارد. آن جایگاه که در هنگام بارش باران ، پیروزایستا ده بود را شهری می‏سازند به نام کام‏پیروز به چم آن این است که در آن پیروز کام‏روا شد و به خواسته‏ی خود رسید. از بارش باران مردمان ایران چنان خوشحال و شگفت‏زده می‏شوند که به روی هم آب می‏پاشند وبه پاسداشت آن روزاین آیین کهن به جای مانده است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;فرجام یافت به خواست اهوره‏مزدا و به کام اشوزرتشت و ایزدان و امشاسپندان دین زرتشتی به یادواره‏ی آرش، سرباز جان‏باخته‏ی میهن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;روز تیر به تیرماه 3747 زرتشتی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10 تیر 1386 خورشیدی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرچشمه‏ها:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- اوستا- برگردان جلیل دوستخواه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- اوستا- گزارش هاشم رضی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- یشت‏ها- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- یسن‏ها- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5- خرده اوستا- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6- تاریخ اساطیری ایران- دکتر ژاله آموزگار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7- زبان فرهنگ اسطوره- دکتر ژاله آموزگار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8- دانشنامه مزدیسنا- شادروان موبد اوشیدری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9- واژه‏نامه پازند- شادروان موبدان موبد رستم شهزادی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10- فرهنگ بهدینان- شادروان جمشید سروش سروشیان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11- آثار الباقیه- ابوریحان بیرونی – برگردان اکبر دانا سرشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12- غرر السیر(شاهنامه)- ثعالبی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13- مقدمه الادب- زمشخری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;14- مجمل التواریخ- ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;15- تاریخ طبری- محمد جریر طبری- برگردان ابوالقاسم پاینده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;16- مینوی خرد- برگردان شادروان احمد تفضلی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;17- گزیده‏های زادسپرم – زادسپرم- گزارش محمد تقی راشد محصل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;18- بن‏دهش- آذرفرنبغ دادگی – برگردان وپیرایش شادروان مهرداد بهار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;19- ادیان آسیایی-  شادروان مهرداد بهار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;20- آیین ها و جشن‏های کهن درایران امروز- محمود روح الامین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;21- تاریخ پلوتارک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;22- تاریخ اساطیر ایران- جان هیلنز- برگردان ژاله آموزگار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;23- ویس و رامین- فخرالدین اسعد گرگانی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;24- نوروزنامه- خیام- پیرایش علی حصوری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;25- روضه الصفا- خواند میر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;26- زین الاخبار- عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;27- ماه فروردین روز خورداد- برگردان کارن خسروانی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;28- فرایند تکوین حماسه- جلیل دوستخواه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;29- التفهیم – ابوربجان بیرونی – ویرایش استاد جلال الدین همایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;30- سنگ نوشتار های هخامنشی یادگاری برای سرفرازی فردا- کارن خسروانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 13:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=havishtan&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>havishtan</dc:creator>
<guid>http://havishtan.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
