![]() |
![]() |
|
| دانش آموزان دینی |
|
خشنوثره مزداهه اهورهه درود بر همه «تشتر ستاره رایومند فرهمند را میستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.» به خجستگی جشن ازادی ایران جشن فرهمند و خوره مند تیرگان خواستم چکامه ای که چند سال پیش سرودم را پیش کش کنم گکان نمی بردم این سرود در تارنامه ام نباشد به پی گشت سرودم بودم که دیدم مورد مهر بسیاری از هم مهنان قرار گرفته است خشنود شدم که پروردگار سخنی از خامه ام تراوش گردانید که در دل هم مهنانم جای گرفته است این سرود را دوباره همراه با بخشی از جستارم با فرنام« تیشتر ستاره ی باران زا آریایی» پیش کش فره وشی روان فرزندان ایران می نمایم اما در درون تشتریشت اسطوره و پهلوانی دیگری نهفته است که هنوز هم پس از هزاران سال نماد جانبازی برای میهن است. این اسطوره به سرباز میهن که جان باخت تا ایران پیروز شود میپردازد. بند 6 تشتریشت میگوید: «تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.» و همچنین بند 37 همین یشت بار دیگر گوید. «تشتر ستاره رایومند فرهمند را میستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.» با دوباره آوردن این بند نویسندگان و گردآورندگان این یشت میخواستند بزرگی این رخداد را گوشزد کنند زیرا رخدادی بزرگ بود که ایران را زنده گردانید. بند 38 پیگرد اسطورهی آرش است که کاری بس ایزدی را نمایان میکند که برای ماندن ایران وئجه کردند و ایزدان دست در دست دادهاند. «آنگاه اهورامزدا به او (به تیر) تفخهای بدمید (و امشاسپندان) و مهر دارندهی دشتهای فراخ هر دو از برای او راه را مهیا ساختند از پی آن (تیر) اشی نیک و بزرگ و پارند سوار گردونه سبک و چست و روان شدند تا مدتی که آن (تیر) پران به کوه خوانونت فرود آمد. در خوانونت آن به زمین رسید. برای فروغ و فرش او را میستاییم.» جلیل دوستخواه دربارهی این بند میگوید: «در همین یادکرد کوتاه از دمیدن آفریدگار اهورامزدا بر تیر آرش و همراهی و یاوری شماری از ایزدان و مینویان با آن تا هنگام فرونشستن در کوه خوانونت سخن به میان میآید بیآنکه از آرمان و خویشکاری بزرگ کمانگیر و تیرانداز بلند آوازهی ایرانی و نقش نمادین تیراندازی او در تعیین سرنوشت ایرانیان چندی گفته شود.» دیدگاه این کمینه این است که در بازگویی نماد آرش گفتگو بر سر یک تن نیست، گفتگو بر سر آزادی ایران است؛ آرش بهانهای بیش نیست موبد شادروان اوشیدری ریشهی اوستایی آرش را رخشه گرفته و آرشین و آرسن را درارمنی با آرخش یکی دانسته است.(به چم مرد و پهلوان) استاد اشون و دانشمندم (گروثماننشین بادا به خواست مزدا) موبدان موبد رستم شهزادی در برابر نام آرش در واژهنامهی پازند چنین آورده است. «آرش یا ارخش: (اوستا: erekhsha تیریشت) چم، معنی.تفسیر. نام تیراندازیست که در زمان منوچهر با تیر خود مرز ایران را جلو برد (آرش تیرانداز) و نام یکی از چهار پسران کیقباد (کیآرش). آرش کمانگیر بیشک نامدارترین کماندار ایرانی است. در اوستا برای وی فرانام خش وی وی اپشوش xshviwiıshush به چم تیز تندرو و تیز تیر و تیز تیرترین ایرانیان و هم چنین چنانکه در تشتریشت دیده میشود وی را بهترین تیرانداز آریایی خوانده است که گواهی برتری وی در همه سرزمینهای آریایی است. اگرچه در هیچ جای دیگر از اوستا کنونی که در دست است نام و نشانی از آرش دیده نمیشود اما ریشه و ساختمان حماسی این اسطوره را هرچند که در بزرگترین شناسنامهی میهنی ایرانیان، شاهنامهی استاد امش اوروان فردوسی بزرگ نیامده است؛ اما در ادبیات فارسی میانه و سپس در دوران پس از ساسانیان در نوشتارهای تاریخی و فرهنگی نام پرآوازهای است اگرچه هنوز بر این کمینه نگارنده پوشیده است که داستانی به این نامداری چگونه به شاهنامهی استادامش اُروان فردوسی بزرگ نیامده است درحالی که در شاهنامهی ثعالبی که بسیار نزدیک به شاهنامهی استاد است، نام و داستان آرش آمده است. پس از اسلام در میان نوشتارهایی که دربارهی بیشترین اسطورهی آرش سخن راندهاند را میتوان گفت از آن دانشمند ایرانی ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه است که کوتاه نوشت آن این است که: «در هنگامهی پادشاهی منوچهر توران به سرکردگی افراسیاب به ایران میتازد. منوچهر در تبرستان به حصار مینشیند؛ پس از گفتوگوهای فراوان افراسیاب به ایران پیشنهاد میکند که مرز میان توران و ایران را یک تیرپرتاب تعیین کند؛ آرش کمانگیر ایرانی برگزیده میشود. فرشتهی اسفندارمذ به منوچهر دستور میدهد تیر و کمانی ویژه سازد. آرش که میدانست کاری سترگ باید انجام دهد، جان در راه میهن باید گذاشت، بدن برهنه مینماید و از مردم گواه تندرستی میگیرد و تیر را از کوه به سوی پروردگار و ایزدان روانه میکند که میهن و خان و دودمانشان را نگاهبانی کنند از این روی است که در اوستا آرش محوریت پایهای ندارد و کار سترگ آزادی ایران همراه با تن آرش و نیایش مردمان و اهورهمزدا و مینویان است. در تبرستان پرتاب میشود و فرستادگان فردای آن روز بر تنهی درخت گردوی که بزرگتر از آن در دنیا نیست در کنار جیحون نشست و مرز ایران و توران گردید پس از پرتاب تبر بدن آرش تکه تکه میشود.» اگرچه در روایت تاریخ طبری آمده که آرش تیرانداز به سرداری تیراندازان منوچهر برگزیده میشود که از دید اوستاشناسانی مانند استاد پورداود با گفتار اوستا و داستان نخستین که میگوید آرش بدنش تکه تکه شد همخوانی ندارد. در باره این داستان که ابوریحان آورده است دکتر جلیل دوستخواه این دیدگاه را دارد : «یادکرد بیرونی از چگونگی اسطورهی آرش به گفتاورد از ابستا (اوستا) نشان میدهد که در اوستای بر جای مانده بوده تا روزگار وی (سدههای چهارم و پنجم) روایت گستردهای از اسطوره موجود بوده که امروز از دست رفته است.» در دیگر نوشتارها نیز کم و بیش همین داستان برای آرش گفته شده است از این میان بلعمی نیز این داستان را میگوید، با اندکی دگرگونی در جایگاه کوهها که بررسی خواهیم کرد. محمد جریر طبری نیز داستان را همانند بلعمی میآورد. در روضهالصفا داستان آشتی میان منوچهر و افراسیاب و تیراندازی آرش آورده میشود. همهی داستانگویان آرش، نبرد وی را هنگامهی منوچهر میدانند اما ثعالبی آن را در هنگام زوپسرتهاسب میداند اما غررالسیر با ابوریحان درساخت چوب و پر و آهن لازم این تیر و کمان هرکدام از جنگل، عقاب و کان ویژهای تهیه شده است همخوانی. خیام دانشمند بزرگ ایرانی در نوروزنامهی خویش دربارهی آیین کمان سخنی میآورد که با توجه به گفتارهای ابوریحان و ثعالبی جای اندیشهی زیبایی را دارد. خیام میآورد که: «و نخست کسی که تیر و کمان ساخت گیومرث بود؛ کمان وی بدان روزگار چوبین بودی استخوان و یکباره چون درون حلاجانو تیر وی گلگین با سه پر و پیکان استخوان پس چون آرش وهادان بیامد به روزگار منوچهر کمان را به پنج پاره کرد هم از چوب و هم از نی و ابریشم به هم استوار کرد و پیکان آهن کرد.» همانگونه که از تشتریشت بر میآید کوهی که آرش از آن تیرانداخت ائیریوخشوث و کوهی که تیر بر آن نشست خوانونت است. امروز به درستی آشکار نیست که این دو کوه چه نام دارند و به چه چم است. دیدگاه استاد پورداود این است که کوه اریوخشوث در طبرستان و کوه خوانونت در مشرق ایران جای دارد. موبدان موبد رستم شهزادی هم از همان جای که استاد پورداود گفتهاند دربارهی چم کوه خوانونت آوردهاند: «خوانونت: سفرهدار، میزبان نامی است خاص در فروردینیشت بند 117 خوانمند خوانوند.» استاد پورداود اگرچه به گمان کوه رویان در طبرستان که کوه رئوریت، زامیادیشت و رویشن هومند(؟) بندهشن دانسته است اما میگوید که این کوهها به رویکردی گمانی در طبرستان (دماوند) و کوههای سرچشمه جیحون باشد. موبد اوشیدری هم گمان ترازویی از این کوهها ندارد. اما خوانونت را در یشت سیزدهم در شمار پارسایان دانسته که فرهوشیاش ستوده شده. مینو رسکی خوانونت را با گمان با کوه همایون که یکی از چگادهای شرقی زنجیره کوههای خراسان است برابر میداند. دار مستتر به جنگهای ایران و توران در هنگام کیخسرو در شاهنامه اشاره می کند و میگوید که خوانونت را باید در پیرامون فرغانه جستوجو کرد؛ وی خوانونت را با تردید با کوه بامیان یکی میداند. روضهالصفا کوه نخست را دماوند و جای نشست را کنار جیحون میداند. طبری و بلعمی نیز دیدگاه ابوریحان را دارند که پیش آورده شد. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین خود به این داستان به کوتاهی میپردازد. اگر خوانند آرش را کمانگیر که از ساری به مرو انداخت یک تیر در جمل التواریخ جایگاه فرود آمدن تیر مزدوران بین نیشابور و سرخس نام برده شده است. در مینوی خرد بدون اینکه گزارشی از تیراندازی آرش آمده است میگوید که منوچهر از پدشخوارگر تا بن گوزک را از افراسیاب بازستد. بنا به گفتهی ثعالبی تیر را افراسیاب نشانی بر آن گذاشت. در هنگام برآمدن خورشید آرش آن را رها کرد و از تبرستان به بادغیس رسید؛ همین که نزدیک فرود آمدن بود به فرمان خداوند فرشتهای (مقدسی در کتاب خود آن را ایزد باد میداند) به پرواز درآورد تا به زمین خُلم در بلخ رسید. آنجا در جایی به نام کوزین (گوزین) در هنگام فرود خورشید به زمین نشست. گردیزی نیز کوه نخست را کوه رویان و کوه دوم را میان فرغانه و تخارستان میگوید. اما روز این رخداد جاودان چه روزی است؟! بیشتر کسانی که دربارهی آرش نوشتهاند بر یک باور استوارند؛ روز تیر به ماه تیر را روز این رخداد بزرگ میدانند. به دید این کمینه جای گرفتن این استوره در میان تشتریشت شوندی شده است که جشن پیروزی آرش را در تیر به تیر بدانند و شاید اگراین داستان در یشت دیگری جای میگرفت روز دیگری را برای این رخداد بر میگزیدند. دین زرتشتی که نگاهبان آیینهای کهن است این روزرا روز تیر به تیرماه می داند بر پایهی گاهشماری زرتشتی هر روز و ماه نیز نام ویژهای دارند که اگر نام روز و ماه برابری کنند جشن گرفته میشود، پسوند «گان» نیز به آن افزوده میشود بر این پایه روز تیر به تیرماه روز فرخنده جشن تیرگان میشود که برابر با 10 تیر گاهشماری خورشیدی خیامی است. ابوریحان بیرونی روز پرتاب تیر آرش را روز تیر میداند و نام آن را تیرگان کوچک میگوید و روزی را که تیر را مییابند و موبدان و مردمان به شادی مینمایند که همان روز گوش زرتشتی است را تیرگان بزرگ میداند. بیشتر نویسندگان هم این روز را تیر به تیر میدانند اما سخنی ازفردا نیست و حماسه در یک روز رخداده است. اما روز دیگری هم برای تیر پرانی آرش گفته شده است که موبد اوشیدری آن را کهنتر میداند و آن روز خورداد به ماه فروردین است. در نوشتار پهلوی ماه فروردین روز خورداد بند 22 آمده: «روز خورداد از ماه فروردین منوچهر و آرش ایرانزمین را از افراسیاب بازستاند.» گردیزی مینویسد که «مردمان اندر این روز از حصار افراسیاب برستند و هر کسی به سر کار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند و بخورند و گویند: اندر آن وقت همه گندم پختند و خوردند که آرد نتوانستند کرد زیرا که همه اندر حصار بودند.» در این باره هم ابوریحان سخنی نزدیک به گردیزی دارد و میگوید: «چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود. بقسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمیرسیدند گندم و میوه کال میپختند بدین جهت شکستن ظرفها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد.» گردیزی شکستن سفالینها و آتشدانهای کهن را در تیرگان آیین میداند و افزون بر آن شستشوی تن را هم در این روز آیین میداند. ابوریحان نیز شستشوی تن را در این روز آیین میداند و آن را تا زمان کیخسرو به پیش میکشاند. برای همه کسانی که میهن اهورایی خویش را می پرستند و پاسبانی می کنند از آرش و اریوبزرن و سورنا و رستم فرخزاد و پیروزان و پاپک خرمدینه تا جان باخته گان هشت سال جنگ با تازیان عراق
تیر آرش در کمانم نام ایران بر زبانم قله ها در زیر پایم کهکشان ها آشیانم سرکشم چون کوه آتش آتشم ، آتشفشانم چون سیاوش پاک پاکم همچو رستم پهلوانم کاوه ام ،آزداه مردم تارپود کاویانم من ز ماد و از هخایم از ارش ، ساسانیانم مازیارم ، بابکم من رهبر آزداگانم جشن یلدا ،جشن نوروز هم سده ، هم مهرگانم نور خورشید نورچشم ام آسمان بی کرانم زاده ی پاک اهورا از نژاد آریانم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:7 توسط کارن خسروانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هاویشتان در زبان پهلوی به چم دانش آموزان دینی زردشتی است هاویشت در برابر هیربد ما خود را دانش آموز در برابر آموزه های نیک مزدا آورده ی پیامبر پاکی ها سرور دو گیتی اشو زرتشت مهر اسپنتمان بزرگ می دانیم
راه اشو زرتشت راه روشنایی و پیامش همه خرد و نیکی است بیاید راه بپیماییم بیاید با بهره گیری از وهومنه و رفتن راه اشا به جاودانگی و هم نشینی با مزدا اهوره و سرورمان اشو زردشت در گروتمان( روشنایی بی پایان) برسیم بیاید دانش آموزی از آموزگار بزرگ درستی ها اشو زرتشت بزرگ باشیم بیاید نه تنها یک ایرانی، بلکه یک ایرانی اشون و درست کردار باشیم |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|