تبليغاتX
هاویشتان
دانش آموزان دینی

 

خشنوثره اهورهمزدا

 پیش کش می شود به دوست همکارم که دل گرمی های وی شوندی شد برای آنکه گزارش هایی بر نامه ی نیاکانی خویش اوستا سپنته بنویسم ، برای بانو فرهیخته آناهید خزیر

 

تشتر ، ستارهی باران زا آریایی

 

هرزادگان کهن در برابر هر یک از درماندگی‏ها و آرزوها و ترس‏ها و رخدادهای آسمانی و بالاتر از نیروی مردمانی با باورمندی ویژه که به هر یک از آنان داشتند دست به واکنشی می‏زدند که پس از هزاره‏ها استوره‏های آن نژادگان شدند. برای هر یک از رخدادها و نیازها و آرزوها شوندی پنداره می‏شود. گیتی به شوند مرگ دیو-پدر یا دیو-مادر نخستین به دست خدایان به چیستی می‏نشیند و خدا-پدر همسریو از آنان خدایان دیگر آفریده می‏شوند که هر یک سرنخ آفرینش‏های گیتایی را در دست دارند. در این میان خدایانی هم برای تباهی و مبارزه با خدایان فرمانروای نیکی همستار می‏شوند و این همازوری و همستاری تا هنگامه‏ی رستاخیز و پیروزی نهایی نیکی بر بدی روند دارد.

در پدید آمدن باورمندی‏ها،مردمان آسیای غربی و سرزمین‏های میان‏رودان نقش بسیار مهمی را بازی کرده‏اند. فرهنگ بومی آسیای باختری پهنی گسترده‏ای از رود سند، ترکستان چین (سین کیانگ) فلات پامیر در خاور، تا خاور دریای مدیترانه، در باختر رادربر می‏گرفته‏است. همچنین یونان و مصر که در بیرون آسیا هستند نیز از دید فرهنگی بسیار تحت تأثیر فرهنگ آسیای غربی بوده‏اند و همچنان در آن اثر گذاشته‏اند.

کهن‏ترین گردگاه پویا و شکوفنده‏ی این شهرنشینی (تمدن) در کنار نیل و جنوب میان‏رودان و دره‏ی سند بوده اما شهرنشینی بین رودان بیشترازدو فرهنگ دیگر توانست برپیشرفت گیتایی و اندیشه‏ایی ی سرزمین‏های همسایه‏ی خود ردپا بگذارد.

کوچکری و درون شد بخشی از نژادگان هند و اروپایی که پس از سده‏ها خود را با نام آریایی به گیتی شناساندند به درون نجد ایران و برخورد آنان با فرهنگ آسیای غربی و بومی نجد ایران شوندی شد بر فرهنگ ‏شناسی و فرهنگ ‏زدایی هر یک از این دو گروه نژادی بر هم ‏دیگر، اگرچه در میان هند و اروپاییان همسانی‏های فرهنگی و دینی ، همانند بودن بن‏مایه پدر سالارانه‏ی اساطیری، بودن خدای بزرگ، بودن آتش در کانون آیین‏های دینی، نبودن رخساره‏ی گیتایی چون بُت، باورمندی به جادو و یا اشاره بدان‏ها و باورمندی به اشکوب‏های سه گانه‏ی هازمانی (دین‏داری، شهریاری، جنگاوری، کشاورزی و پیشه‏وری) تنه‏ی اصلی بن‏مایه‏های فرهنگ مردمان هند و اروپایی بود، تأثیر بر فرهنگ آسیای غربی گذاشت اما بر تنه‏ی این باورمندی هند و اروپایی ردپاهای باورهای آسیای غربی نیز کم دیده نمی‏شود همانند ساختن پیکرک‏ها و تندیس‏سازی از ایزدان و ایزدبانوان، باورمندی به زن و همسری آسمانی، آیین زایش و مرگ ایزدان، پدید آمدن ایزدبانوان نیرومند، بودن غول- خدای نخستین که از کشتن آن گیتی ساخته می‏شود. باورمندبودن به این ‏که خدایان نیک و بد از یک بن‏مایه و آفریننده خدایان باران‏آور همه تاثیرهای فرهنگ آسیای غربی بر فرهنگ هند و اروپایی هستند.

در این جستاربه بررسی یکی از تأثیرات فرهنگ آسیای غربی بر هند و اروپاییان به ویژه استوره ی ایرانی می‏پردازیم.

 

 

استوره ایزد باران

 

ایزدان باران‏آور که بیشتر خدایان فضایی اند و رعد و برق را در دست دارند از اهمّیّت پایه‏ای در اندیشه‏ی فرهنگی آسیای غربی برخوردار بوده‏اند. این خدایان که اژدهاکش اند نبرد آنان با اژدها و دیوهای خشک ‏سالی و همازوران آنان است در بیشتر این اسطوره‏ها ایزد باران در نبرد نخست شکست می‏خورند اما در نبردهای دوم و نبرهای نهایی پیروزی از آن ایزدان باران‏آور است و آب‏ها روان می‏شوند و نیکی می‏آورند. اما گاه کشتن اژدها و دیو شوند بدبختی می‏شود. در برخی از اسطوره‏ها با مرگ دیو آب‏های شور روی زمین پدید می‏آیند و باورمندی بر این است که آب دریاها و رودخانه‏های شور از کشته شدن این دیوها و همازوران آنان است. در اساطیر میان‏رودان نینورته ninurta ایزد باران با دیو بیماری در جنگ است. در کنعان، نبرد بَعل و یم (Bal-yam) وبعل ایزد باران و موت mut دیو خشک‏سالی و مرگ است. در یونان نیز نبرد زئوس با تیتان‏ها گویای همین داستان است. در بابل مردوخ با تیامت tiamet تنه‏ی این اسطوره است. در هند از اواخر دوره‏ی ودایی ایندره با دیو خشکی به نام ورتره vrtra. اما اسطوره‏ی این جستارنبرد میان تیشتر tishtar ایزد باران‏آور با دیو خشک ‏سالی، اپوش است.

در نامه‏ی مینوی ایرانیان، اوستای سپنته بخش یشت‏ها که اسطوره‏ها و داستان‏های میهنی و ستایش‏نامه‏ی ایزدان و امشاسپندان دین بهی است یشت هشتم آن به شناسایی اسطوره‏ی ایزدباران و نبرد آن با دیو خشک ‏سالی می‏پردازد. ایزد باران ‏زا در ایران تشتر نام دارد. تشتر در اوستا تیشتریه tishtariya، در پهلوی تیشتر و در فارس تشتر گفته می‏شود.تشترّینی TišTreini نامی از انجمن ستارگان است که در نزدیکی تشتر گرد آمده‏اند و او را یاری و همراهی می‏کنند در بند 12 یشت هشتم از آنها نام برده شده‏است.

 بیشتر اوستاشناسان با توجه به ویژگی‏های تشتر که در اوستا آمده‏است این ستاره‏ی گرامی در نزد ایرانیان را با ستاره‏ی شعری یمانی یکی دانسته‏اند. زمشخری در "مقدمة الادب" ستاره‏ای را که نبی خزایم می پرستیدند را با ستاره‏ی تیشتر یکی دانسته‏است. همچنین دانشمند گرامی ایران ابوریحان بیرونی آن دو را یکی دانسته‏است. در میان اوستاشناسان هم ‏زمان ما استاد شادروان ابراهیم پورداود و شادروان موبدان موبد رستم شهزادی و موبد شادروان جهانگیر اوشیدری این ستاره را با شعری یمانی یکی دانسته‏اند همچنین دکتر ژاله آموزگار همین دید را دارند.شادروان مهرداد بهار ستاره تیشتررا پیوندی از آسیای باختری و مصر می داند اواین ستاره را با چهره ای مصری به نام توث یکی می داند اما نبرد اورا با دیو خشک سالی را به رویکردی همه جانبه ایزدی آسیای باختری می شناسد. پلوتارک دیرینه نویس نام‏دار می ‏دانسته است که ایرانیان ستاره‏ی تیشتر که همانند شعری یمانی است را می‏ستودند. وی اشاره کرده‏است که «هرمز، سریوس را نگاهبان و پاسبان سایر ستارگان قرار داده‏است». این گفتار با بند 44 تیشتریشت که آمده‏است «ما ستاره‏ی تشتر درخشان و باشکوه را نماز می‏کنیم که اهورامزدا او را سرور و نگاهبان همه‏ی ستارگان برگزیده چنان‏که زرتشت را برای مردمان». برخلاف هوگ دانشمند که تیشتر را ستاره‏ی عطارد mercury می‏داند بیشتر شرق‏شناسان و دانشمندان اروپایی اوستاشناس تیشتر را همان سیریوس دانسته‏اند و همچنین موبدان موبد رستم شهزادی این ستاره را عطارد دانسته‏است. اما دیدگاه استاد پورداود در این باره این است که «تیر به معنای عطارد و تشتر به معنی سیریوس از یک رشته و بنیاداست ویا از دو اصل متفاوت درست معلوم نیست اما می‏توان گفت که تیر غیر از تشتر است هرچند که تشتر اوستایی در فارسی تیر هم گفته می‏شود و یشت هشتم اوستا به تیریشت هم موسوم است. همچنین روز 13 و ماه چهارم گاهنامه‏ی زرتشتی را هم تیر می‏خوانند». این دیدگاه استاد پورداود به دیدگاه این کمینه‏ی نگارنده کلید چیستان تیر و تیشتر است و گویا ، نزدیکی این دو ستاره که هزاران سال پیش با هم آمده‏است این دشواری و اشتباه را رخ داده‏اند. دیدگاه دکتر آموزگار با گمان از دیگران، این است که ستاره‏ی کهن «تیری» که نام کهتر تیر است در نخست ایزدی جداگانه بوده اما دارای ویژگی‏های همانند تیشتر که این ستاره در غرب ایران جایگاه داشته‏است و در هزاره‏ها به روی یک ایزد درآمده‏اند زیرا در بخش هفتم درباره‏ی ریج گیهان که چگونه اتفاق افتادن این نوشتار را می‏آورد: «تیر با تیشتر (که) سپاهبد خراسان است». با توجه به گفتارهای این دو استاد بزرگ می‏توان گفت هنگامی که بندهشن نوشته و پرداخته می‏شد این دو ایزد جداگانه از هم بودهاند

 تیر در بندهشن تیشتر شناسایی شده‏است اما دیدگاه استاد پورداود در این باره این است که «تیری که معنی سهم است بی‏شک از تیغری Tigri می‏باشد که در اوستا استعمال شده‏است و تیغره Tigra صفت است به معنی سرتیز. در خطوط میخی فرس در کتیبه‏ی بیستون تیگرخود Tigraxauda دارای کلاه خود نوک‏تیز می‏باشد، بنابراین ابداً ارتباطی با ستاره‏ی تیشتر ندارد.»

ستاره‏ی تیشتر ستاره‏ی فر آریایی است و هرجا که آمده فرشته‏ی باران است وی سرور همه‏ی ستارگان است و نگاهبان سرزمین‏های آریایی. او فرزند می‏بخشد و جادوگران را درهم می‏شکند. برای این ستاره دو فرانام در اوستا آمده است؛ نخست رایومند و دوم فرهمند. مینوی خرد آن را نخستین ستاره و بزرگ و نیک و ارجمند و فرهمند می‏خواند.

 در اوستا نام چهار ستاره مانده‏است و برخی از ستارگان مانند پروین که در بند 12 تشتریشت نام برده‏می‏شوند ستارگان زیردست این چهار ستاره‏ی بزرگ هستند. در(در زاید) بندهشن نیز از چهار سپاهبد آسمانی نام می‏برد که سپاهبدی بر آن سپاهبدان گمارده شده. «چنین گوید که تیشتر سپاهبد شرق- سدویس سپاهبد نیمروز، ونند سپاهبد غرب، هنتورنگ سپاهبد شمال، میخگاه که میخ میان آسمانش خواند، سپاهبدان سپاهبد». در گزارش این بخش از بندهشن شادروان مهرداد بهار می‏نویسد:«اگر احتمال قریب به یقیین ما درست باشد سپاهبدان آسمان همان چهار ستاره‏ی قدر اول آسمان نیمکره‏ی شمالی هستند که به ترتیب قدر چنین اند: تیشتر برابر شعرای یمانی؛ سدویس  برابر سهیل؛ هفتونگ برابر سماک رامح؛ ونند برابر نسرواقع. ستاره‏ی میخگاه همان ستاره‏ی قطبی یا جدی است که همه ثوابت به ظاهر به گرد او می‏گردند و بدین روی سپاهبدان سپاهبد است». در این میان جدا دانسته شدن ستاره‏ی شعرای یمانی و سهیل از دیدگاه شادروان بهار دیدگاه جالبی است.

نکته‏ی دیگری که باید در این جا آورد نقش سدویس در همازوری با تشتر است. ستویس یا سدویس و واژه‏ای اوستایی آن ستویس SaTaēsa به چم دارنده‏ی صد چاکر است. این ستاره‏ در بارندگی یار و یاور تشتر است و در چندین جای تشتریشت از این ستاره با همراهی تشتر یاد شده‏است. همچنین در فروردین‏یشت بند 43 و 44 از او نام برده‏شد که با آب مناسباتی دارد. شوربختانه نمی‏توان به رویکردی ترازو گفت که این ستاره کدام یک از اختران آسمانی است. دارمتستراین گمان را به ثریا داده است که به اندیشه‏ی این نگارنده نباید درست باشد زیرا ثریای تازی همان پروین پارسی است که چگونگی آن را با تشتر پیش آورده‏ایم که زیر دست تشتر است و در نزدیکی تشتر اما سدویس در ناحیه‏ی جنوب است.

اکنون کوتاه نوشتی از تشتریشت را در این‏جا می‏آوریم که نبرد ایزد باران با دیو خشک‏سالی است.

هنگامی که پئیریکا به شکل سنگ‏های آسمانی راه را بر باران می‏بندد تشتر به چهره‏ی اسبی نیرومند در آسمان به سوی دریای فراخکرت می‏تازد و آب را بر می‏انگیزد و این آب را سته وَئسِهَ به هفت کشور می‏رساند تا همه‏ی زمین اهورا آفریده و مردمان از آن بهره‏مند شوند و داده نیک اهورا در این سرزمین‏های آریایی افزایش یابد. تشتر به درگاه اهورامزدا روی می‏آورد که هرگاه مردمان نماز من را گذارند من برایشان زندگی همراه با خوشی و داده‏ی اهورایی ارمغان می‏آورم و آب‏ها را در هنگام ویژه‏اش از ابرها آزاد ساخته، ببارانم. تشتر و ستارگان پیرامون آن TishTaryaeini و ستویس و هفتورنگ و وننت  را می‏ستاییم. تشتر در ده شب نخست به چهره‏ی جوانی زیبا و بلند بالا و روشن چشم و پانزده ساله در آسمان پدیدار شده و پروازکنان آواز درمی‏دهد که چه کسی کنون با آیین او را نماز بگذارد و بستاید تا من به وی بخشندگی و خوشی و پسران برازنده بخشم. در ده شب دوم تشتر به چهره و ترکیب گاوی با شاخ‏های زرین در آسمان درخشان به پرواز درآید و چه کسی مرا می‏ستاید تا من به وی گله‏ای از گاوان و خرد واندیشه  ارمغاندهم. در ده شب سوم به پیکره‏ی اسبی سپید و خوش پیکر با زین و لگام زرینه در آسمان به پرواز درآید که چه کسی مرا می‏ستاید تا اسبان نیرومند و خوش پیکر و آسایش به وی بخشم آن‏گاه با همان پیکر اسب سپید به دریای فراخکرت فرود آید و از دیگر سوی دیو اپه اوشه apausha به پیکره‏ی یک اسب بی‏مو و گر و بد پیکره و سیاه بی‏دم از تیرگی نمایان می‏شود و درهم می‏آمیزند به مدت سه شبانه ‏روز و اپوش تشتر را شکست دهد و او را یک هاسر از دریای فراخکرت راند. تشتر بانگ غمگین برآورد که اکنون آب‏های مردمان مزدیسنا در کاستی است، چرا ایزدان  را آن گونه که شایسته است نیایش نمی‏کنند تا نیرویی فزون به دست آریم همانند ده اسب و ده شتر و ده گاو و ده کوه و ده رودی که در آن کشتی روند پس اهورامزدا نوای تشتر را شنید و گفت: من خود می‏ستایم این ایزد با شکوه را و چنان نیروهایی که خواست به او خواهم داد پس تشتر چونان اسبی سپید و خوش پیکر به دریای فراخکرت فرود آمده و با اپوش در تاریکی سخت نبرد می‏کند و او را هزار هاسر به دور از فراخکرت می‏راند. پس تشتر بانگ برمی‏آورد که شادمانم ای اهوره‏مزدا؛ اینک فرود خواهد بارید آب‏های زندگی‏بخش، رودها پرآب خواهند شد و کشتزارها سیراب آنگاه تشتر به پیکره‏ اسب سپیدی بر فراز دریای فراخکرت آن را به موج‏های پرخروش برآورده، سینه‏ی آب بالا آید بر هفت کشور مزدا آفریده باریدن گیرد. ایزد باد تند و زنده و خورنه و ایزد اپم‏نپات این آب را به اندازه‏های درست در هفت کشور پخش می‏کند.

و اما در بندهشن که به چم آفرینش آغازین و از نوشتارهای بسیار مهم ساسانی- زرتشتی است داستان نبرد تشتر را به گونه ی اوستا می‏آورد. و همکاران تشتر را «بهمن و هوم ایزد به راهنمایی برز ایزد به همکاری، ارادی  فروهر به پیمانه‏گری بودند.» اما شوند این‏که تشتر به سه چهره‏ی مردتن، اسب تن، گاو تن درآمده را بندهشن چنین گزارش می‏کند که: «چنان که اختر شماران نیز گویند که هر اختری سه تن دارد.» جان هیلنز با در دید گرفتن باورمندی زردشتیان به مینو و گیتی که می‏گوید اهورامزدا نخست آفرینش را به رویکردی مینوی آفرید و همه چیز گیتایی چهره‏ای مینوی دارند. این سه چهره شدن تشتر را این‏گونه گزارش می‏کند که: «زرتشتیان بر این باورند که هر چیزی در جهان روحانی مینوگ استعداد آن را دارد که صورتی مادی یا گتیک (گیتی) داشته باشد و معتقدند که جهان به همین ترکیب به وجود آمد. جهان روحانی صورت مادی به خود گرفت اما در حالی که موجودات زمینی صورت مادی به خود می‏گیرند که مناسب طبیعت آنهاست. موجودات آسمانی یا ایزدی نیز می‏توانند به اشکال گوناگون به صورت مادی در آیند و از این روست که تشتر به سه شکل و بهرام به ده شکل در می‏آید.»

در اوستا تنها از زد و خورد تشتر و دیو خشکی سخن رانده شده‏است و از ساخته شدن دریاها سخنی نیست اما در بندهشن از این رویدادها به این‏گونه سخن گفته شده که: «پس، باد آن آب را به همان آیین، تا به سررسیدن سه روزه به سوی زمین بازنشانید، سه دریای بزرگ و سی دریای کوچک از آن پدید آمد، دو چشمه- دریا (نیز) از او به پیدایی آمد: یکی چیچست ، یکی سووَر، که ایشان را (= دریاهای بزرگ و کوچک را) سرچشمه به چشمه دریا پیوسته است.»

همچنین شوری آب دریاها و رودخانه‏ها را از زهر خرفستران که در زمین به دست تشتر و همازورانش از بین رفته‏اند می‏راند که با آب امیختند.

همچنین دیگر دگرگونی در این اسطوره بین اوستا و بندهشن این است که در بندهشن ستیزه تشتر و اپوش تنها در آغاز آفرینش دریافت می‏شود اما در تشتریشت این جنگ همیشگی است؛ همیشه در هنگام باران دیو خشکی در برابر فرشته‏ی روزی‏دهنده کوشا است.

گذشته از دیو اپوش دسته‏ای از پری‏ها (در اوستا پئریکا  Pairikā) با تشتر در زد و خورد اند. بند هشتم می‏گوید که آنها به چهره‏ی ستارگان دنباله‏دار در میان زمین و آسمان پراکنده؛ دشمنی می‏ورزند تا آن‏که شکست می‏یابند و فرشته‏ی باران بدون دشمنی فرمانروا آسمان می‏شود به ویژه که این ستارگان دنباله‏دار از 18 امرداد تا 20 آبان‏ماه بسیار دیده می‏شوند.

از دیگر همستاران تشتر که در بند 51 از آن نام برده می‏شود دژیائیریا Dužyairya می‏باشد که دیو بدسالی و بی‏روزی است این همان دیوی است که داریوش و جانشینانش از آن به اهورامزدا پناه می‏برند که اهوره‏مزدا بپایاد این کشور را از دروغ، سپاه دشمن و خشک‏سالی. که واژه‏ی دوشی‏ایارا Dušilyara هخامنشی برابر با دیو دژیائیریا اوستایی است.

به شوند خشکی ایران و برای این‏که ایزد باران دیو خشک‏سالی را از میان می‏برد و خرمی  و خوشی و روزی فراوان به سرزمین آریایی می‏آورد که برای ایرانی که خشک و بی‏آب است ستاره‏ی رایومند باران‏زا بزرگ‏ترین داده‏ی اهورایی است؛ از این روی است که این ستاره برای ایرانیان گرامی است.

جان هیلنز درباره‏ی نیایشی که اهوره‏مزدا و مردمان برای پیروزی تشتر انجام می‏دهند که شوند نیرو فزایی ده مرد جوان، ده شتر، ده ورزای جوان، ده کوه و ده رود می‏بخشد این دیدگاه را دارد که: «اسطوره‏ی نبرد تشتر با اپوش همچنین تا اندازه‏ای چگونگی نظر ایرانیان را در مورد مناسک برای ما بازگو می‏کند. آنان بر این باور بودند که قربانی‏هایی که درست انجام می‏گیرد و به خدایان تقدیم می‏شود، خدایان را نیرومند و قوی می‏سازد و نیز نیرومندی خدایان موجب می‏شود که قربانی‏ها در پی هم آمدن منظم فصول را تضمین کنند. فقط هنگامی که در قربانی‏ها تشتر را به یاری بخوانند خشک ‏سالی مغلوب می‏شود و باران می‏تواند به جهان زندگی بخشد؛ نتیجه‏ی نبرد گیهانی میان نیروهای زندگی و مرگ بستگی به این دارد که آدمی معتقدانه وظایف خود را در اجرای مناسک به جای آورد.»

اگرچه اشوزرتشت وخشور پاک آریایی خون ریختن جان‏داران را در آیین‏های دینی ناشایست گردانید اما پس از وی و پوروتگیشتان (آموزگاران نخستین دین) برخی از ناشایست هایی که اشوزرتشت با آنان به مبارزه پرداخت باز به دین زرتشتی درون شد. از این روی است که در یشت‏ها ، چه آبان‏یشت و مهریشت و ورثرغنه ‏یشت به این ایزدان پیش زرتشتی که پس از سده ها درون دین زرتشتی شده‏اند پاژ و نیایش همراه قربانی کردن است از این روی می‏توان با دیدگاه جان هیلنز با این رویکرد برخورد جدی نکرد زیرا هنوز هم برخی از زرتشتیان به آیین قربانی کردن گوسفند می‏پردازند؛ اگرچه برخی از موبدان دین زرتشتی مانند شادروان موبد اردشیر آذرگشسب با قربانی کردن جان‏داران به شدت برخورد کرده‏اند.

در تیر همان ماهی که به نام تیشتر است این ستاره در آسمان برمی‏آید و در آخر ماه تشتر در سوی سپیده دمان دیده می‏شود و به ویژه که در ماه امرداد پیش از برآمدن خورشید بسیار با شکوه در سوی خاور می‏درخشد این درخشش در هنگامه ‏ی ویژه‏ای از سال در تشتریشت در بندهای 5 و  11را می‏توان دریافت.

 درست است که همان هنگام که تشتر دیده می‏شود باران نمی‏بارد زیرا در ماه امرداد و شهریور در ایران به ندرت باران می‏بارد اوستا هم در نخستین دیدار تشتردر آسما ن و ریزش باران زمانی فاصله داده است که می‏توان همان شکست تشتر و دور شدن آن به اندازه‏ی هزار هاسر از دریای فراخکرت را در اوستا و بندهشن به این زمان نباریدن باران در هنگام دیدن تشتر گزارش کرد. اما پس از پیروزی نهایی تشتر بر اپوش و همازورانش هنگامی که تشتر فرمانروای آسمان‏ها ست دیگر رسیده‏ایم به ماه باران ایرانیان که همان ماه آبان است از روز نهم آبان تا هشتم آذر تشتر پیروز در همه‏ی شب‏ها در آسمان دیده می‏شود.

تشتر افزون بر آن‏چه که گفته شد بر ستوران گمارده شده است و فرمان روز تیر به تیرماه را نیز در دست دارد. نام این ایزد در لغت فرس گاه بشتر (؟) آمده است.

در مینوی خرد که نوشتاری است از دوران ساسانیان. پرسش 48 درباره‏ی ایزد باران چنین پرسش و پاسخ شده است.

«پرسید دانا از مینوی خرد که این ستارگان که به آسمان پیداست شمار ایشان ایدون بسیار (است)؛ آنگاهشان کار و ترتیبشان چیست و روش (=حرکت) خورشید و ماه و ستارگان چگونه است. مینوی خرد پاسخ کرد، که از ستارگان که به آسمان (هستند) نخست ستاره‏ی تشتر، مه و نیک و ارجمند و فرهمند گفته شده است و همگی بهره‏مندی و رفاه گیتی به راه تشتر (است).» همچنین از همین نوشتار مینوی خرد پرسش 61 بندهای 37 تا 42 که درباره‏ی درخت ون ای جود بیش ای وس تخمگ VanijodbishivasTokhmag که به چم درخت دور دارنده‏ی غم بسیار تخمه است. درباره‏ی تشتر چنین گوید که:« آشیان سیمرغ در درخت دوردارنده‏ی غم بسیار تخمه است و هرگاه از آن برخیزد هزار شاخه از آن درخت بروید و چون بنشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخم از آن پراکنده شود و چینار مروش مرغ نیز از آن نزدیکی می‏نشیند و کارش این است که آن تخم‏هایی را که از درخت بسیار تخمه دورکننده‏ی غم ریزد او برچیند و آن جا که تشتر آب را می‏ستاند پیدا کند تا تشتر آب را با همه‏ی آن تخم‏ها بستاند و با آن باران به جهان ببارد.»

در نوشتار پهلوی گزیده‏های زادسپرم آمده: «تشتر، فرشته‏ی سامان‏بخش و خدای ماه چهارم است، زیرا تیرماه ماه چهارم از سال است.» در همین نوشتار باد، بهمن، هوم، برزآبان ناف،اردای فرورد را همازوران و همکاران تشتر می‏خواند. ایزد اردای فرورد را می‏توان فره‏وشی پرهیزگاران گفت. این نوشتار در همازوری با اوستا و بندهشن هم خوان است. برزآبان ناف هم آورده‏اند که: «او نگهبان آب‏ها و پاسبان سرچشمه‏ها و رودهاست در باره ی این ایزد بیشتر دانشمندان اوستاشناس اتفاق دید دارند از این روی دیدگاه تقی راشد محصل را می آوریم.» او بخش‏کننده‏ی آب‏هاست؛ نیرومند بلند بالا قامت و دارای اسب تندروست؛ مانند اورمزد و مهر دارای عنوان «اهوره» است؛ چونان امشاسپندان درخشان است. در اوستا و وداها زیر نام «اپام نپات ایزد آب‏ها شمرده شده. در متن‏های پهلوی به آن آبان نیز گفته‏اند.» این ایزد همان ایزد اردوی سوره آناهیتا است. این ایزد بانوی گرامی در نزد ایرانیان ایزد آب و باروری است و دارای پیروان بسیاری در میان آسیا و هند و اروپاییان بوده است. دوران ستایش و پرستش این ایزد به دوران پیش از پیدایش دین مزدیسنی زرتشتی می‏رسد.

اردوی در ابتدا رود سپنته‏ای بوده میان هند و ایرانیان که پس از آن به پایه‏ی خدایی رسیده است. این ایزد بانوی گرامی در ایران همانند ایزد بانو سرسوتی SarasvaTi هندوان و ایشتار آسیای غربی است. اردوی سوره آناهیتا به چم آب پاک وبی‏آلایش نیرومند است. برای نخستین بار در دوران تاریخی در کتیبه‏ی اردشیر دوم هخامنشی آمده است وی در ابتدا هم‏پایه اپام نپات بوده که پس از سالیان دراز اپام نپات که به چم نوه‏ی همه‏ی آب‏هاست در او فرو می‏رود. یشتی که به این ایزد بانو پرداخته است آبان‏یشت نام دارد که از زیباترین یشت‏های اوستا است و چهره‏ای زیبا و جوان خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده کمربندی بر میان بسته و بسیار پرشکوه نمایان شده است. در همه‏ی اوستا آبان زیباترین چهره در میان ایزدان و امشاسپندان است.

در نیایش‏های دو سیروزه که نیایشی است شایسته‏ی هر روز از ماه که در خرده اوستا به روی سیروزه کوچک و بزرگ آمده است درباره‏ی تشتر چنین ستایش شده است. ستاره‏ی تیشتر رایومند و فرهمند ] تیشتری او این‏ که به این هیچ تیز تر  نیست و ستاره‏گیش (این که از آن) دوده (است) رایومندیش رادی، فرهمندیش خویشکاری (است)، آن سالی که تیشتر کامکار (است) دیو اپوش ناکار (=بی‏کار) (است) چون او را به آن نیرنگ که خود گفته است ستایند زندگی مردمان را به صد و پنجاه سال تواند افزودن.]

اما در درون تشتریشت اسطوره و پهلوانی دیگری نهفته است که هنوز هم پس از هزاران سال نماد جان‏بازی برای میهن است. این اسطوره به سرباز میهن که جان باخت تا ایران پیروز شود می‏پردازد.

بند 6 تشتریشت می‏گوید:

«تشتر ستاره‏ی رایومند فرهمند را می‏ستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»

و همچنین بند 37 همین یشت بار دیگر گوید.

«تشتر ستاره رایومند فرهمند را می‏ستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.»

با دوباره آوردن این بند نویسندگان و گردآورندگان این یشت می‏خواستند بزرگی این رخداد را گوش‏زد کنند زیرا رخدادی بزرگ بود که ایران را زنده گردانید. بند 38 پیگرد اسطوره‏ی آرش است که کاری بس ایزدی را نمایان می‏کند که برای ماندن ایران وئجه کردند و ایزدان دست در دست داده‏اند.

«آن‏گاه اهورامزدا به او (به تیر) تفخه‏ای بدمید (و امشاسپندان) و مهر دارنده‏ی دشت‏های فراخ هر دو از برای او راه را مهیا ساختند از پی آن (تیر) اشی نیک و بزرگ و پارند سوار گردونه سبک و چست و روان شدند تا مدتی که آن (تیر) پران به کوه خوانونت فرود آمد. در خوانونت آن به زمین رسید. برای فروغ و فرش او را می‏ستاییم.»

جلیل دوستخواه درباره‏ی این بند می‏گوید: «در همین یادکرد کوتاه از دمیدن آفریدگار اهورامزدا بر تیر آرش و همراهی و یاوری شماری از ایزدان و مینویان با آن تا هنگام فرونشستن در کوه خوانونت سخن به میان می‏آید بی‏آنکه از آرمان و خویشکاری بزرگ کمان‏گیر و تیرانداز بلند آوازه‏ی ایرانی و نقش نمادین تیراندازی او در تعیین سرنوشت ایرانیان چندی گفته شود.» دیدگاه این کمینه این است که در بازگویی نماد آرش گفتگو بر سر یک تن نیست، گفتگو بر سر آزادی ایران است؛ آرش بهانه‏ای بیش نیست

موبد شادروان اوشیدری ریشه‏ی اوستایی آرش را رخشه گرفته و آرشین و آرسن را درارمنی با آرخش یکی دانسته است.(به چم مرد و پهلوان) استاد اشون و دانشمندم (گروثمان‏نشین بادا به خواست مزدا) موبدان موبد رستم شهزادی در برابر نام آرش در واژه‏نامه‏ی پازند چنین آورده است.

«آرش یا ارخش: (اوستا: erekhsha تیریشت) چم، معنی.تفسیر. نام تیراندازیست که در زمان منوچهر با تیر خود مرز ایران را جلو برد (آرش تیرانداز) و نام یکی از چهار پسران کیقباد (کی‏آرش).

 آرش کمان‏گیر بی‏شک نام‏دارترین کمان‏دار ایرانی است. در اوستا برای وی فرانام خش وی وی اپشوش xshviwiıshush به چم تیز تندرو و تیز تیر و تیز تیرترین ایرانیان و هم‏ چنین چنان‏که در تشتریشت دیده می‏شود وی را بهترین تیرانداز آریایی خوانده است که گواهی برتری وی در همه سرزمین‏های آریایی است.

اگرچه در هیچ جای دیگر از اوستا کنونی که در دست است نام و نشانی از آرش دیده نمی‏شود اما ریشه و ساختمان حماسی این اسطوره را هرچند که در بزرگ‏ترین شناسنامه‏ی میهنی ایرانیان، شاهنامه‏ی استاد امش اوروان  فردوسی بزرگ نیامده است؛ اما در ادبیات فارسی میانه و سپس در دوران پس از ساسانیان در نوشتارهای تاریخی و فرهنگی نام پرآوازه‏ای است اگرچه هنوز بر این کمینه نگارنده پوشیده است که داستانی به این نامداری چگونه به شاهنامه‏ی استادامش اُروان فردوسی بزرگ نیامده است درحالی که در شاهنامه‏ی ثعالبی که بسیار نزدیک به شاهنامه‏ی استاد است، نام و داستان آرش آمده است.

پس از اسلام در میان نوشتارهایی که درباره‏ی بیش‏ترین اسطوره‏ی آرش سخن رانده‏اند را می‏توان گفت از آن دانشمند ایرانی ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه است که کوتاه نوشت آن این است که: «در هنگامه‏ی پادشاهی منوچهر توران به سرکردگی افراسیاب به ایران می‏تازد. منوچهر در تبرستان به حصار می‏نشیند؛ پس از گفت‏وگوهای فراوان افراسیاب به ایران پیشنهاد می‏کند که مرز میان توران و ایران را یک تیرپرتاب تعیین کند؛ آرش کمان‏گیر ایرانی برگزیده می‏شود. فرشته‏ی اسفندارمذ به منوچهر دستور می‏دهد تیر و کمانی ویژه سازد. آرش که می‏دانست کاری سترگ باید انجام دهد، جان در راه میهن باید گذاشت، بدن برهنه می‏نماید و از مردم گواه تندرستی می‏گیرد و تیر را از کوه به سوی پروردگار و ایزدان روانه می‏کند که میهن و خان و دودمانشان را نگاهبانی کنند از این روی است که در اوستا آرش محوریت پایه‏ای ندارد و کار سترگ آزادی ایران همراه با تن آرش و نیایش مردمان و اهوره‏مزدا و مینویان است. در تبرستان پرتاب می‏شود و فرستادگان فردای آن روز بر تنه‏ی درخت گردوی که بزرگ‏تر از آن در دنیا نیست در کنار جیحون نشست و مرز ایران و توران گردید پس از پرتاب تبر بدن آرش تکه تکه می‏شود.» اگرچه در روایت تاریخ طبری آمده که آرش تیرانداز به سرداری تیراندازان منوچهر برگزیده می‏شود که از دید اوستاشناسانی مانند استاد پورداود با گفتار اوستا و داستان نخستین که می‏گوید آرش بدنش تکه تکه شد همخوانی ندارد.

در باره این داستان که ابوریحان آورده است دکتر جلیل دوستخواه این دیدگاه را دارد : «یادکرد بیرونی از چگونگی اسطوره‏ی آرش به گفتاورد از ابستا (اوستا) نشان می‏دهد که در اوستای بر جای مانده بوده تا روزگار وی (سده‏های چهارم و پنجم) روایت گسترده‏ای از اسطوره موجود بوده که امروز از دست رفته است.»

در دیگر نوشتارها نیز کم و بیش همین داستان برای آرش گفته شده است از این میان بلعمی نیز این داستان را می‏گوید، با اندکی دگرگونی در جایگاه کوه‏ها که بررسی خواهیم کرد. محمد جریر طبری نیز داستان را همانند بلعمی می‏آورد. در روضه‏الصفا داستان آشتی میان منوچهر و افراسیاب و تیراندازی آرش آورده می‏شود. همه‏ی داستان‏گویان آرش، نبرد وی را هنگامه‏ی منوچهر می‏دانند اما ثعالبی  آن را در هنگام زوپسرتهاسب می‏داند

 اما غررالسیر با ابوریحان درساخت چوب و پر و آهن لازم این تیر و کمان هرکدام از جنگل، عقاب و کان ویژه‏ای تهیه شده است همخوانی. خیام دانشمند بزرگ ایرانی در نوروزنامه‏ی خویش درباره‏ی آیین کمان سخنی می‏آورد که با  توجه به گفتارهای ابوریحان و ثعالبی جای اندیشه‏ی زیبایی را دارد. خیام می‏آورد که: «و نخست کسی که تیر و کمان ساخت گیومرث بود؛ کمان وی بدان روزگار چوبین بودی استخوان و یکباره چون درون حلاجانو تیر وی گلگین با سه پر و پیکان استخوان پس چون آرش وهادان بیامد به روزگار منوچهر کمان را به پنج پاره کرد هم از چوب و هم از نی و ابریشم به هم استوار کرد و پیکان آهن کرد.»

همانگونه که از تشتریشت بر می‏آید کوهی که آرش از آن تیرانداخت ائیریوخشوث و کوهی که تیر بر آن نشست خوانونت است. امروز به درستی آشکار نیست که این دو کوه چه نام دارند و به چه چم است. دیدگاه استاد پورداود این است که کوه اریوخشوث در طبرستان و کوه خوانونت در مشرق ایران جای دارد. موبدان موبد رستم شهزادی هم از همان جای که استاد پورداود گفته‏اند درباره‏ی چم کوه خوان‏ونت آورده‏اند: «خوان‏ونت: سفره‏دار، میزبان نامی است خاص در فروردین‏یشت بند 117 خوان‏مند خوانوند.» استاد پورداود اگرچه به گمان کوه رویان در طبرستان که کوه رئوریت، زامیادیشت و رویشن هومند(؟) بندهشن دانسته است اما می‏گوید که این کوه‏ها به رویکردی گمانی در طبرستان (دماوند) و کوه‏های سرچشمه جیحون باشد. موبد اوشیدری هم گمان ترازویی از این کوه‏ها ندارد. اما خوانونت را در یشت سیزدهم در شمار پارسایان دانسته که فره‏وشی‏اش ستوده شده. مینو رسکی  خوانونت را با گمان با کوه همایون که یکی از چگادهای شرقی زنجیره کوه‏های خراسان است برابر می‏داند. دار مستتر به جنگ‏های ایران و توران در هنگام کیخسرو در شاهنامه اشاره می کند و می‏گوید که خوانونت را باید در پیرامون فرغانه جست‏وجو کرد؛ وی خوانونت را با تردید با کوه بامیان یکی می‏داند. روضه‏الصفا  کوه نخست را دماوند و جای نشست را کنار جیحون می‏داند. طبری و بلعمی نیز دیدگاه ابوریحان را دارند که پیش آورده شد. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین خود به این داستان به کوتاهی میپردازد.

اگر خوانند آرش را کمانگیر

که از ساری به مرو انداخت یک تیر

 

در جمل التواریخ جایگاه فرود آمدن تیر مزدوران بین نیشابور و سرخس نام برده شده است. در مینوی خرد بدون اینکه گزارشی از تیراندازی آرش آمده است می‏گوید که منوچهر از پدشخوارگر تا بن گوزک را از افراسیاب بازستد. بنا به گفته‏ی ثعالبی تیر را افراسیاب نشانی بر آن گذاشت. در هنگام برآمدن خورشید آرش آن را رها کرد و از تبرستان به بادغیس رسید؛ همین که نزدیک فرود آمدن بود به فرمان خداوند فرشته‏ای (مقدسی در کتاب خود آن را ایزد باد می‏داند) به پرواز درآورد تا به زمین خُلم در بلخ رسید. آنجا در جایی به نام کوزین (گوزین) در هنگام فرود خورشید به زمین نشست. گردیزی نیز کوه نخست را کوه رویان و کوه دوم را میان فرغانه و تخارستان می‏گوید.

اما روز این رخداد جاودان چه روزی است؟!

بیشتر کسانی که درباره‏ی آرش نوشته‏اند بر یک باور استوارند؛ روز تیر به ماه تیر را روز این رخداد بزرگ می‏دانند. به دید این کمینه جای گرفتن این استوره در میان تشتریشت شوندی شده است که جشن پیروزی آرش را در تیر به تیر بدانند و شاید اگراین داستان در یشت دیگری جای می‏گرفت روز دیگری را برای این رخداد بر می‏گزیدند.

دین زرتشتی که نگاهبان آیین‏های کهن است این روزرا روز تیر به تیرماه می داند بر پایه‏ی گاهشماری زرتشتی هر روز و ماه نیز نام ویژه‏ای دارند که اگر نام روز و ماه برابری کنند جشن گرفته می‏شود، پسوند «گان» نیز به آن افزوده می‏شود بر این پایه روز تیر به تیرماه روز فرخنده جشن تیرگان می‏شود که برابر با 10 تیر گاهشماری خورشیدی خیامی است.

 ابوریحان بیرونی روز پرتاب تیر آرش را روز تیر می‏داند و نام آن را تیرگان کوچک می‏گوید و روزی را که تیر را می‏یابند و موبدان و مردمان به شادی می‏نمایند که همان روز گوش زرتشتی است را تیرگان بزرگ می‏داند. بیشتر نویسندگان هم این روز را تیر به تیر می‏دانند اما سخنی ازفردا نیست و حماسه در یک روز رخداده است.

اما روز دیگری هم برای تیر پرانی آرش گفته شده است که موبد اوشیدری آن را کهن‏تر می‏داند و آن روز خورداد به ماه فروردین است. در نوشتار پهلوی ماه فروردین روز خورداد بند 22 آمده: «روز خورداد از ماه فروردین منوچهر و آرش ایران‏زمین را از افراسیاب بازستاند.»

گردیزی می‏نویسد که «مردمان اندر این روز از حصار افراسیاب برستند و هر کسی به سر کار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند و بخورند و گویند: اندر آن وقت همه گندم پختند و خوردند که آرد نتوانستند کرد زیرا که همه اندر حصار بودند.» در این باره هم ابوریحان سخنی نزدیک به گردیزی دارد و می‏گوید: «چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود. بقسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمی‏رسیدند گندم و میوه کال می‏پختند بدین جهت شکستن ظرف‏ها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد.» گردیزی شکستن سفالین‏ها و آتشدان‏های کهن را در تیرگان آیین می‏داند و افزون بر آن شستشوی تن را هم در این روز آیین می‏داند. ابوریحان نیز شستشوی تن را در این روز آیین می‏داند و آن را تا زمان کیخسرو به پیش می‏کشاند.

 آیین دیگری که در بین زرتشتیان برپا داشته می‏شود آیین تیر و باد است. زرتشتیان در روز تیر دستبندی از هفت نخ رنگی که نمادی از اهوره‏مزدا و شش فروزه‏اش است با نیایش وبه زبان راندن خواسته‏های خویش به دست می‏بندند و در روز باد(بیست ودومین روز گاهشمار زرتشتی) آن را باز می‏کنند و به باد می‏سپارند. استادم موبد شادروان جهانگیر اوشیدری (که گروثمان بر وی ارزانی باد) در هنگام گزارش تیر و باد  داستان‏هایی از کودکی‏شان برایم باز گو کردند که آن هنگام برق شادی و غروری که در چهره‏ی استوارش دیدم را هرگز فراموش نخواهم کرد.

 در روز تیرگان آیین‏های دیگری مانند فال کوزه گرفتن و پختن غذا و آش نیز برپا می‏شود

 درون جشن تیرگان آیین وجشن دیگری نیز هست که نام آن آب‏پاشان است. سرچشمه‏ی آب‏پاشان را ابوریحان در نوروز و ریختن آب منقار پرنده‏ای بر روی سلیمان و بارندگی ایران می‏داند اما می‏توان به روش استوارتر بن‏مایه‏ی پیدایش این جشن را آن دانست که استاد پورداود می‏گویند. کوتاه نوشت پیدایش آب‏پاشان پایان‏بخش این جستار است. (ایدون باد که سودمند گفتاری بوده باشد)

استاد پور داود در گزارش یسنا می‏آورد که: «در هنگام پادشاهی پیروز ساسانی خشک ‏سالی ایران را فراگرفت و ایران رو به نابودی گرایید. پیروز شاه ساسانی از این روی دلتنگ شد و بر خود گرفت که شاید خشک ‏سالی ایران از گناه‏کاری پادشاه است؛ به همین شوند برای نیایش و پاک شدن به آتشکده‏ی آذرفرنبغ می‏رود. هنگامی که وارد آتشکده آذرفرنبغ (کاریان) می‏شود، موبدان به یزشنه پرداخته بودند و نگاهی به پادشاه نمی‏کنند. پیروز دل‏شکسته می‏شود و به نزد آتش می‏رود و می‏گوید که اگر گناه‏کار است آتش رویش را سیاه کند و بسوزاند؛ روی خود را بر آتش می‏گیرد و اشک از چشمانش جاری می‏شوداما رویش نمی سوزد ؛ هنگام برون‏شد ، یزشنه موبدان به پایان رسیده بود، از موبدان چگونگی رفتارشان را پرس‏و‏جو می شود؛ ایشان گفتند هنگام درون‏شد پیروز، موبدان در پیشگاه شاه شاهان (اهورامزدا) به نماز ایستاده بودند و روا نمی‏داشتند که گرامی‏داشت شاه هستی را برای گرامی داشت شاه ایران زیر پا بگذارند. پیروز دل شکسته‏تر می‏شود و از آتشکده به سوی کاخ خویش در استخر به راه می‏افتد که در راه ابرهای باران‏زا گرد می‏شوند و باران می‏بارد. آن جایگاه که در هنگام بارش باران ، پیروزایستا ده بود را شهری می‏سازند به نام کام‏پیروز به چم آن این است که در آن پیروز کام‏روا شد و به خواسته‏ی خود رسید. از بارش باران مردمان ایران چنان خوشحال و شگفت‏زده می‏شوند که به روی هم آب می‏پاشند وبه پاسداشت آن روزاین آیین کهن به جای مانده است.»

 

 

 

 

 

فرجام یافت به خواست اهوره‏مزدا و به کام اشوزرتشت و ایزدان و امشاسپندان دین زرتشتی به یادواره‏ی آرش، سرباز جان‏باخته‏ی میهن

روز تیر به تیرماه 3747 زرتشتی

10 تیر 1386 خورشیدی

 

 

 

 

 

سرچشمه‏ها:

1- اوستا- برگردان جلیل دوستخواه

2- اوستا- گزارش هاشم رضی

3- یشت‏ها- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود

4- یسن‏ها- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود

5- خرده اوستا- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود

6- تاریخ اساطیری ایران- دکتر ژاله آموزگار

7- زبان فرهنگ اسطوره- دکتر ژاله آموزگار

8- دانشنامه مزدیسنا- شادروان موبد اوشیدری

9- واژه‏نامه پازند- شادروان موبدان موبد رستم شهزادی

10- فرهنگ بهدینان- شادروان جمشید سروش سروشیان

11- آثار الباقیه- ابوریحان بیرونی – برگردان اکبر دانا سرشت

12- غرر السیر(شاهنامه)- ثعالبی

13- مقدمه الادب- زمشخری

14- مجمل التواریخ- ؟

15- تاریخ طبری- محمد جریر طبری- برگردان ابوالقاسم پاینده

16- مینوی خرد- برگردان شادروان احمد تفضلی

17- گزیده‏های زادسپرم – زادسپرم- گزارش محمد تقی راشد محصل

18- بن‏دهش- آذرفرنبغ دادگی – برگردان وپیرایش شادروان مهرداد بهار

19- ادیان آسیایی-  شادروان مهرداد بهار

20- آیین ها و جشن‏های کهن درایران امروز- محمود روح الامین

21- تاریخ پلوتارک

22- تاریخ اساطیر ایران- جان هیلنز- برگردان ژاله آموزگار

23- ویس و رامین- فخرالدین اسعد گرگانی

24- نوروزنامه- خیام- پیرایش علی حصوری

25- روضه الصفا- خواند میر

26- زین الاخبار- عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی

27- ماه فروردین روز خورداد- برگردان کارن خسروانی

28- فرایند تکوین حماسه- جلیل دوستخواه

29- التفهیم – ابوربجان بیرونی – ویرایش استاد جلال الدین همایی

30- سنگ نوشتار های هخامنشی یادگاری برای سرفرازی فردا- کارن خسروانی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 16:40  توسط کارن خسروانی | 

 

خشنوثره مزداهه اهورهه

 

درود بر همه

 

 

دوستان این بار با یک غزل در خویشکاری شما هستم

خیلی از دوستان من را یک تند رو نژاد پرست می شناسند این گفته را را رد نمی کنم زیرا ما ایرانیان دارای بهترین مرد و بهترین کشور هستیم  

 

ارتا خزیده بین غزل روبروی من

 

                                 هی فحش می دهد خفه شو مردک لجن

 

هی داد می زند که برو گوشه ای بمیر

 

                                           لعنت به هر چه نژادپرستی آرین

 

لعنت به هر چه" پان "و هًمٍ ایده های آن

 

                                   تو یک فاشیست کثیف.... احمقی کارن

 

لعنت بر آن خلیج همیشه فارس

                            

                                        لعنت براین گربه ی وحشی پرشین

 

خط می کشد روی پاسارگاد و تخت جم ...

                             

                                         تف می کند بر سر دریای کاسپین

 

ارتا تمام فلسفه اش صلح بوده است

                        

                                     همیشّه گفته او :« هًمٍ  مردم برابرن»

 

اما برای من که خدا میهن من است

                           

                                     یک نقطه است خدا ،  نقطه ی وطن

[]

 

ساعت چهار ، من و ارتا نشسته ایم

                             

                                   او داد می زند که:« وطن قبله گاه من»

 

 

روز دی به آذر خشثروئیره سال 3746 مزدیسنی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:36  توسط کارن خسروانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هاویشتان در زبان پهلوی به چم دانش آموزان دینی زردشتی است هاویشت در برابر هیربد ما خود را دانش آموز در برابر آموزه های نیک مزدا آورده ی پیامبر پاکی ها سرور دو گیتی اشو زرتشت مهر اسپنتمان بزرگ می دانیم

راه اشو زرتشت راه روشنایی و پیامش همه خرد و نیکی است بیاید راه بپیماییم

بیاید با بهره گیری از وهومنه و رفتن راه اشا به جاودانگی و هم نشینی با مزدا اهوره و سرورمان اشو زردشت در گروتمان( روشنایی بی پایان) برسیم

بیاید دانش آموزی از آموزگار بزرگ درستی ها اشو زرتشت بزرگ باشیم

بیاید نه تنها یک ایرانی، بلکه یک ایرانی اشون و درست کردار باشیم

نوشته های پیشین
دی 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان