![]() |
![]() |
|
| دانش آموزان دینی |
|
خشنوثره اهورهمزدا پیش کش می شود به دوست همکارم که دل گرمی های وی شوندی شد برای آنکه گزارش هایی بر نامه ی نیاکانی خویش اوستا سپنته بنویسم ، برای بانو فرهیخته آناهید خزیر
تشتر ، ستارهی باران زا آریایی
هرزادگان کهن در برابر هر یک از درماندگیها و آرزوها و ترسها و رخدادهای آسمانی و بالاتر از نیروی مردمانی با باورمندی ویژه که به هر یک از آنان داشتند دست به واکنشی میزدند که پس از هزارهها استورههای آن نژادگان شدند. برای هر یک از رخدادها و نیازها و آرزوها شوندی پنداره میشود. گیتی به شوند مرگ دیو-پدر یا دیو-مادر نخستین به دست خدایان به چیستی مینشیند و خدا-پدر همسریو از آنان خدایان دیگر آفریده میشوند که هر یک سرنخ آفرینشهای گیتایی را در دست دارند. در این میان خدایانی هم برای تباهی و مبارزه با خدایان فرمانروای نیکی همستار میشوند و این همازوری و همستاری تا هنگامهی رستاخیز و پیروزی نهایی نیکی بر بدی روند دارد. در پدید آمدن باورمندیها،مردمان آسیای غربی و سرزمینهای میانرودان نقش بسیار مهمی را بازی کردهاند. فرهنگ بومی آسیای باختری پهنی گستردهای از رود سند، ترکستان چین (سین کیانگ) فلات پامیر در خاور، تا خاور دریای مدیترانه، در باختر رادربر میگرفتهاست. همچنین یونان و مصر که در بیرون آسیا هستند نیز از دید فرهنگی بسیار تحت تأثیر فرهنگ آسیای غربی بودهاند و همچنان در آن اثر گذاشتهاند. کهنترین گردگاه پویا و شکوفندهی این شهرنشینی (تمدن) در کنار نیل و جنوب میانرودان و درهی سند بوده اما شهرنشینی بین رودان بیشترازدو فرهنگ دیگر توانست برپیشرفت گیتایی و اندیشهایی ی سرزمینهای همسایهی خود ردپا بگذارد. کوچکری و درون شد بخشی از نژادگان هند و اروپایی که پس از سدهها خود را با نام آریایی به گیتی شناساندند به درون نجد ایران و برخورد آنان با فرهنگ آسیای غربی و بومی نجد ایران شوندی شد بر فرهنگ شناسی و فرهنگ زدایی هر یک از این دو گروه نژادی بر هم دیگر، اگرچه در میان هند و اروپاییان همسانیهای فرهنگی و دینی ، همانند بودن بنمایه پدر سالارانهی اساطیری، بودن خدای بزرگ، بودن آتش در کانون آیینهای دینی، نبودن رخسارهی گیتایی چون بُت، باورمندی به جادو و یا اشاره بدانها و باورمندی به اشکوبهای سه گانهی هازمانی (دینداری، شهریاری، جنگاوری، کشاورزی و پیشهوری) تنهی اصلی بنمایههای فرهنگ مردمان هند و اروپایی بود، تأثیر بر فرهنگ آسیای غربی گذاشت اما بر تنهی این باورمندی هند و اروپایی ردپاهای باورهای آسیای غربی نیز کم دیده نمیشود همانند ساختن پیکرکها و تندیسسازی از ایزدان و ایزدبانوان، باورمندی به زن و همسری آسمانی، آیین زایش و مرگ ایزدان، پدید آمدن ایزدبانوان نیرومند، بودن غول- خدای نخستین که از کشتن آن گیتی ساخته میشود. باورمندبودن به این که خدایان نیک و بد از یک بنمایه و آفریننده خدایان بارانآور همه تاثیرهای فرهنگ آسیای غربی بر فرهنگ هند و اروپایی هستند. در این جستاربه بررسی یکی از تأثیرات فرهنگ آسیای غربی بر هند و اروپاییان به ویژه استوره ی ایرانی میپردازیم.
استوره ایزد باران
ایزدان بارانآور که بیشتر خدایان فضایی اند و رعد و برق را در دست دارند از اهمّیّت پایهای در اندیشهی فرهنگی آسیای غربی برخوردار بودهاند. این خدایان که اژدهاکش اند نبرد آنان با اژدها و دیوهای خشک سالی و همازوران آنان است در بیشتر این اسطورهها ایزد باران در نبرد نخست شکست میخورند اما در نبردهای دوم و نبرهای نهایی پیروزی از آن ایزدان بارانآور است و آبها روان میشوند و نیکی میآورند. اما گاه کشتن اژدها و دیو شوند بدبختی میشود. در برخی از اسطورهها با مرگ دیو آبهای شور روی زمین پدید میآیند و باورمندی بر این است که آب دریاها و رودخانههای شور از کشته شدن این دیوها و همازوران آنان است. در اساطیر میانرودان نینورته ninurta ایزد باران با دیو بیماری در جنگ است. در کنعان، نبرد بَعل و یم (Bal-yam) وبعل ایزد باران و موت mut دیو خشکسالی و مرگ است. در یونان نیز نبرد زئوس با تیتانها گویای همین داستان است. در بابل مردوخ با تیامت tiamet تنهی این اسطوره است. در هند از اواخر دورهی ودایی ایندره با دیو خشکی به نام ورتره vrtra. اما اسطورهی این جستارنبرد میان تیشتر tishtar ایزد بارانآور با دیو خشک سالی، اپوش است. در نامهی مینوی ایرانیان، اوستای سپنته بخش یشتها که اسطورهها و داستانهای میهنی و ستایشنامهی ایزدان و امشاسپندان دین بهی است یشت هشتم آن به شناسایی اسطورهی ایزدباران و نبرد آن با دیو خشک سالی میپردازد. ایزد باران زا در ایران تشتر نام دارد. تشتر در اوستا تیشتریه tishtariya، در پهلوی تیشتر و در فارس تشتر گفته میشود.تشترّینی TišTreini نامی از انجمن ستارگان است که در نزدیکی تشتر گرد آمدهاند و او را یاری و همراهی میکنند در بند 12 یشت هشتم از آنها نام برده شدهاست. بیشتر اوستاشناسان با توجه به ویژگیهای تشتر که در اوستا آمدهاست این ستارهی گرامی در نزد ایرانیان را با ستارهی شعری یمانی یکی دانستهاند. زمشخری در "مقدمة الادب" ستارهای را که نبی خزایم می پرستیدند را با ستارهی تیشتر یکی دانستهاست. همچنین دانشمند گرامی ایران ابوریحان بیرونی آن دو را یکی دانستهاست. در میان اوستاشناسان هم زمان ما استاد شادروان ابراهیم پورداود و شادروان موبدان موبد رستم شهزادی و موبد شادروان جهانگیر اوشیدری این ستاره را با شعری یمانی یکی دانستهاند همچنین دکتر ژاله آموزگار همین دید را دارند.شادروان مهرداد بهار ستاره تیشتررا پیوندی از آسیای باختری و مصر می داند اواین ستاره را با چهره ای مصری به نام توث یکی می داند اما نبرد اورا با دیو خشک سالی را به رویکردی همه جانبه ایزدی آسیای باختری می شناسد. پلوتارک دیرینه نویس نامدار می دانسته است که ایرانیان ستارهی تیشتر که همانند شعری یمانی است را میستودند. وی اشاره کردهاست که «هرمز، سریوس را نگاهبان و پاسبان سایر ستارگان قرار دادهاست». این گفتار با بند 44 تیشتریشت که آمدهاست «ما ستارهی تشتر درخشان و باشکوه را نماز میکنیم که اهورامزدا او را سرور و نگاهبان همهی ستارگان برگزیده چنانکه زرتشت را برای مردمان». برخلاف هوگ دانشمند که تیشتر را ستارهی عطارد mercury میداند بیشتر شرقشناسان و دانشمندان اروپایی اوستاشناس تیشتر را همان سیریوس دانستهاند و همچنین موبدان موبد رستم شهزادی این ستاره را عطارد دانستهاست. اما دیدگاه استاد پورداود در این باره این است که «تیر به معنای عطارد و تشتر به معنی سیریوس از یک رشته و بنیاداست ویا از دو اصل متفاوت درست معلوم نیست اما میتوان گفت که تیر غیر از تشتر است هرچند که تشتر اوستایی در فارسی تیر هم گفته میشود و یشت هشتم اوستا به تیریشت هم موسوم است. همچنین روز 13 و ماه چهارم گاهنامهی زرتشتی را هم تیر میخوانند». این دیدگاه استاد پورداود به دیدگاه این کمینهی نگارنده کلید چیستان تیر و تیشتر است و گویا ، نزدیکی این دو ستاره که هزاران سال پیش با هم آمدهاست این دشواری و اشتباه را رخ دادهاند. دیدگاه دکتر آموزگار با گمان از دیگران، این است که ستارهی کهن «تیری» که نام کهتر تیر است در نخست ایزدی جداگانه بوده اما دارای ویژگیهای همانند تیشتر که این ستاره در غرب ایران جایگاه داشتهاست و در هزارهها به روی یک ایزد درآمدهاند زیرا در بخش هفتم دربارهی ریج گیهان که چگونه اتفاق افتادن این نوشتار را میآورد: «تیر با تیشتر (که) سپاهبد خراسان است». با توجه به گفتارهای این دو استاد بزرگ میتوان گفت هنگامی که بندهشن نوشته و پرداخته میشد این دو ایزد جداگانه از هم بودهاند تیر در بندهشن تیشتر شناسایی شدهاست اما دیدگاه استاد پورداود در این باره این است که «تیری که معنی سهم است بیشک از تیغری Tigri میباشد که در اوستا استعمال شدهاست و تیغره Tigra صفت است به معنی سرتیز. در خطوط میخی فرس در کتیبهی بیستون تیگرخود Tigraxauda دارای کلاه خود نوکتیز میباشد، بنابراین ابداً ارتباطی با ستارهی تیشتر ندارد.» ستارهی تیشتر ستارهی فر آریایی است و هرجا که آمده فرشتهی باران است وی سرور همهی ستارگان است و نگاهبان سرزمینهای آریایی. او فرزند میبخشد و جادوگران را درهم میشکند. برای این ستاره دو فرانام در اوستا آمده است؛ نخست رایومند و دوم فرهمند. مینوی خرد آن را نخستین ستاره و بزرگ و نیک و ارجمند و فرهمند میخواند. در اوستا نام چهار ستاره ماندهاست و برخی از ستارگان مانند پروین که در بند 12 تشتریشت نام بردهمیشوند ستارگان زیردست این چهار ستارهی بزرگ هستند. در(در زاید) بندهشن نیز از چهار سپاهبد آسمانی نام میبرد که سپاهبدی بر آن سپاهبدان گمارده شده. «چنین گوید که تیشتر سپاهبد شرق- سدویس سپاهبد نیمروز، ونند سپاهبد غرب، هنتورنگ سپاهبد شمال، میخگاه که میخ میان آسمانش خواند، سپاهبدان سپاهبد». در گزارش این بخش از بندهشن شادروان مهرداد بهار مینویسد:«اگر احتمال قریب به یقیین ما درست باشد سپاهبدان آسمان همان چهار ستارهی قدر اول آسمان نیمکرهی شمالی هستند که به ترتیب قدر چنین اند: تیشتر برابر شعرای یمانی؛ سدویس برابر سهیل؛ هفتونگ برابر سماک رامح؛ ونند برابر نسرواقع. ستارهی میخگاه همان ستارهی قطبی یا جدی است که همه ثوابت به ظاهر به گرد او میگردند و بدین روی سپاهبدان سپاهبد است». در این میان جدا دانسته شدن ستارهی شعرای یمانی و سهیل از دیدگاه شادروان بهار دیدگاه جالبی است. نکتهی دیگری که باید در این جا آورد نقش سدویس در همازوری با تشتر است. ستویس یا سدویس و واژهای اوستایی آن ستویس SaTaēsa به چم دارندهی صد چاکر است. این ستاره در بارندگی یار و یاور تشتر است و در چندین جای تشتریشت از این ستاره با همراهی تشتر یاد شدهاست. همچنین در فروردینیشت بند 43 و 44 از او نام بردهشد که با آب مناسباتی دارد. شوربختانه نمیتوان به رویکردی ترازو گفت که این ستاره کدام یک از اختران آسمانی است. دارمتستراین گمان را به ثریا داده است که به اندیشهی این نگارنده نباید درست باشد زیرا ثریای تازی همان پروین پارسی است که چگونگی آن را با تشتر پیش آوردهایم که زیر دست تشتر است و در نزدیکی تشتر اما سدویس در ناحیهی جنوب است. اکنون کوتاه نوشتی از تشتریشت را در اینجا میآوریم که نبرد ایزد باران با دیو خشکسالی است. هنگامی که پئیریکا به شکل سنگهای آسمانی راه را بر باران میبندد تشتر به چهرهی اسبی نیرومند در آسمان به سوی دریای فراخکرت میتازد و آب را بر میانگیزد و این آب را سته وَئسِهَ به هفت کشور میرساند تا همهی زمین اهورا آفریده و مردمان از آن بهرهمند شوند و داده نیک اهورا در این سرزمینهای آریایی افزایش یابد. تشتر به درگاه اهورامزدا روی میآورد که هرگاه مردمان نماز من را گذارند من برایشان زندگی همراه با خوشی و دادهی اهورایی ارمغان میآورم و آبها را در هنگام ویژهاش از ابرها آزاد ساخته، ببارانم. تشتر و ستارگان پیرامون آن TishTaryaeini و ستویس و هفتورنگ و وننت را میستاییم. تشتر در ده شب نخست به چهرهی جوانی زیبا و بلند بالا و روشن چشم و پانزده ساله در آسمان پدیدار شده و پروازکنان آواز درمیدهد که چه کسی کنون با آیین او را نماز بگذارد و بستاید تا من به وی بخشندگی و خوشی و پسران برازنده بخشم. در ده شب دوم تشتر به چهره و ترکیب گاوی با شاخهای زرین در آسمان درخشان به پرواز درآید و چه کسی مرا میستاید تا من به وی گلهای از گاوان و خرد واندیشه ارمغاندهم. در ده شب سوم به پیکرهی اسبی سپید و خوش پیکر با زین و لگام زرینه در آسمان به پرواز درآید که چه کسی مرا میستاید تا اسبان نیرومند و خوش پیکر و آسایش به وی بخشم آنگاه با همان پیکر اسب سپید به دریای فراخکرت فرود آید و از دیگر سوی دیو اپه اوشه apausha به پیکرهی یک اسب بیمو و گر و بد پیکره و سیاه بیدم از تیرگی نمایان میشود و درهم میآمیزند به مدت سه شبانه روز و اپوش تشتر را شکست دهد و او را یک هاسر از دریای فراخکرت راند. تشتر بانگ غمگین برآورد که اکنون آبهای مردمان مزدیسنا در کاستی است، چرا ایزدان را آن گونه که شایسته است نیایش نمیکنند تا نیرویی فزون به دست آریم همانند ده اسب و ده شتر و ده گاو و ده کوه و ده رودی که در آن کشتی روند پس اهورامزدا نوای تشتر را شنید و گفت: من خود میستایم این ایزد با شکوه را و چنان نیروهایی که خواست به او خواهم داد پس تشتر چونان اسبی سپید و خوش پیکر به دریای فراخکرت فرود آمده و با اپوش در تاریکی سخت نبرد میکند و او را هزار هاسر به دور از فراخکرت میراند. پس تشتر بانگ برمیآورد که شادمانم ای اهورهمزدا؛ اینک فرود خواهد بارید آبهای زندگیبخش، رودها پرآب خواهند شد و کشتزارها سیراب آنگاه تشتر به پیکره اسب سپیدی بر فراز دریای فراخکرت آن را به موجهای پرخروش برآورده، سینهی آب بالا آید بر هفت کشور مزدا آفریده باریدن گیرد. ایزد باد تند و زنده و خورنه و ایزد اپمنپات این آب را به اندازههای درست در هفت کشور پخش میکند. و اما در بندهشن که به چم آفرینش آغازین و از نوشتارهای بسیار مهم ساسانی- زرتشتی است داستان نبرد تشتر را به گونه ی اوستا میآورد. و همکاران تشتر را «بهمن و هوم ایزد به راهنمایی برز ایزد به همکاری، ارادی فروهر به پیمانهگری بودند.» اما شوند اینکه تشتر به سه چهرهی مردتن، اسب تن، گاو تن درآمده را بندهشن چنین گزارش میکند که: «چنان که اختر شماران نیز گویند که هر اختری سه تن دارد.» جان هیلنز با در دید گرفتن باورمندی زردشتیان به مینو و گیتی که میگوید اهورامزدا نخست آفرینش را به رویکردی مینوی آفرید و همه چیز گیتایی چهرهای مینوی دارند. این سه چهره شدن تشتر را اینگونه گزارش میکند که: «زرتشتیان بر این باورند که هر چیزی در جهان روحانی مینوگ استعداد آن را دارد که صورتی مادی یا گتیک (گیتی) داشته باشد و معتقدند که جهان به همین ترکیب به وجود آمد. جهان روحانی صورت مادی به خود گرفت اما در حالی که موجودات زمینی صورت مادی به خود میگیرند که مناسب طبیعت آنهاست. موجودات آسمانی یا ایزدی نیز میتوانند به اشکال گوناگون به صورت مادی در آیند و از این روست که تشتر به سه شکل و بهرام به ده شکل در میآید.» در اوستا تنها از زد و خورد تشتر و دیو خشکی سخن رانده شدهاست و از ساخته شدن دریاها سخنی نیست اما در بندهشن از این رویدادها به اینگونه سخن گفته شده که: «پس، باد آن آب را به همان آیین، تا به سررسیدن سه روزه به سوی زمین بازنشانید، سه دریای بزرگ و سی دریای کوچک از آن پدید آمد، دو چشمه- دریا (نیز) از او به پیدایی آمد: یکی چیچست ، یکی سووَر، که ایشان را (= دریاهای بزرگ و کوچک را) سرچشمه به چشمه دریا پیوسته است.» همچنین شوری آب دریاها و رودخانهها را از زهر خرفستران که در زمین به دست تشتر و همازورانش از بین رفتهاند میراند که با آب امیختند. همچنین دیگر دگرگونی در این اسطوره بین اوستا و بندهشن این است که در بندهشن ستیزه تشتر و اپوش تنها در آغاز آفرینش دریافت میشود اما در تشتریشت این جنگ همیشگی است؛ همیشه در هنگام باران دیو خشکی در برابر فرشتهی روزیدهنده کوشا است. گذشته از دیو اپوش دستهای از پریها (در اوستا پئریکا Pairikā) با تشتر در زد و خورد اند. بند هشتم میگوید که آنها به چهرهی ستارگان دنبالهدار در میان زمین و آسمان پراکنده؛ دشمنی میورزند تا آنکه شکست مییابند و فرشتهی باران بدون دشمنی فرمانروا آسمان میشود به ویژه که این ستارگان دنبالهدار از 18 امرداد تا 20 آبانماه بسیار دیده میشوند. از دیگر همستاران تشتر که در بند 51 از آن نام برده میشود دژیائیریا Dužyairya میباشد که دیو بدسالی و بیروزی است این همان دیوی است که داریوش و جانشینانش از آن به اهورامزدا پناه میبرند که اهورهمزدا بپایاد این کشور را از دروغ، سپاه دشمن و خشکسالی. که واژهی دوشیایارا Dušilyara هخامنشی برابر با دیو دژیائیریا اوستایی است. به شوند خشکی ایران و برای اینکه ایزد باران دیو خشکسالی را از میان میبرد و خرمی و خوشی و روزی فراوان به سرزمین آریایی میآورد که برای ایرانی که خشک و بیآب است ستارهی رایومند بارانزا بزرگترین دادهی اهورایی است؛ از این روی است که این ستاره برای ایرانیان گرامی است. جان هیلنز دربارهی نیایشی که اهورهمزدا و مردمان برای پیروزی تشتر انجام میدهند که شوند نیرو فزایی ده مرد جوان، ده شتر، ده ورزای جوان، ده کوه و ده رود میبخشد این دیدگاه را دارد که: «اسطورهی نبرد تشتر با اپوش همچنین تا اندازهای چگونگی نظر ایرانیان را در مورد مناسک برای ما بازگو میکند. آنان بر این باور بودند که قربانیهایی که درست انجام میگیرد و به خدایان تقدیم میشود، خدایان را نیرومند و قوی میسازد و نیز نیرومندی خدایان موجب میشود که قربانیها در پی هم آمدن منظم فصول را تضمین کنند. فقط هنگامی که در قربانیها تشتر را به یاری بخوانند خشک سالی مغلوب میشود و باران میتواند به جهان زندگی بخشد؛ نتیجهی نبرد گیهانی میان نیروهای زندگی و مرگ بستگی به این دارد که آدمی معتقدانه وظایف خود را در اجرای مناسک به جای آورد.» اگرچه اشوزرتشت وخشور پاک آریایی خون ریختن جانداران را در آیینهای دینی ناشایست گردانید اما پس از وی و پوروتگیشتان (آموزگاران نخستین دین) برخی از ناشایست هایی که اشوزرتشت با آنان به مبارزه پرداخت باز به دین زرتشتی درون شد. از این روی است که در یشتها ، چه آبانیشت و مهریشت و ورثرغنه یشت به این ایزدان پیش زرتشتی که پس از سده ها درون دین زرتشتی شدهاند پاژ و نیایش همراه قربانی کردن است از این روی میتوان با دیدگاه جان هیلنز با این رویکرد برخورد جدی نکرد زیرا هنوز هم برخی از زرتشتیان به آیین قربانی کردن گوسفند میپردازند؛ اگرچه برخی از موبدان دین زرتشتی مانند شادروان موبد اردشیر آذرگشسب با قربانی کردن جانداران به شدت برخورد کردهاند. در تیر همان ماهی که به نام تیشتر است این ستاره در آسمان برمیآید و در آخر ماه تشتر در سوی سپیده دمان دیده میشود و به ویژه که در ماه امرداد پیش از برآمدن خورشید بسیار با شکوه در سوی خاور میدرخشد این درخشش در هنگامه ی ویژهای از سال در تشتریشت در بندهای 5 و 11را میتوان دریافت. درست است که همان هنگام که تشتر دیده میشود باران نمیبارد زیرا در ماه امرداد و شهریور در ایران به ندرت باران میبارد اوستا هم در نخستین دیدار تشتردر آسما ن و ریزش باران زمانی فاصله داده است که میتوان همان شکست تشتر و دور شدن آن به اندازهی هزار هاسر از دریای فراخکرت را در اوستا و بندهشن به این زمان نباریدن باران در هنگام دیدن تشتر گزارش کرد. اما پس از پیروزی نهایی تشتر بر اپوش و همازورانش هنگامی که تشتر فرمانروای آسمانها ست دیگر رسیدهایم به ماه باران ایرانیان که همان ماه آبان است از روز نهم آبان تا هشتم آذر تشتر پیروز در همهی شبها در آسمان دیده میشود. تشتر افزون بر آنچه که گفته شد بر ستوران گمارده شده است و فرمان روز تیر به تیرماه را نیز در دست دارد. نام این ایزد در لغت فرس گاه بشتر (؟) آمده است. در مینوی خرد که نوشتاری است از دوران ساسانیان. پرسش 48 دربارهی ایزد باران چنین پرسش و پاسخ شده است. «پرسید دانا از مینوی خرد که این ستارگان که به آسمان پیداست شمار ایشان ایدون بسیار (است)؛ آنگاهشان کار و ترتیبشان چیست و روش (=حرکت) خورشید و ماه و ستارگان چگونه است. مینوی خرد پاسخ کرد، که از ستارگان که به آسمان (هستند) نخست ستارهی تشتر، مه و نیک و ارجمند و فرهمند گفته شده است و همگی بهرهمندی و رفاه گیتی به راه تشتر (است).» همچنین از همین نوشتار مینوی خرد پرسش 61 بندهای 37 تا 42 که دربارهی درخت ون ای جود بیش ای وس تخمگ VanijodbishivasTokhmag که به چم درخت دور دارندهی غم بسیار تخمه است. دربارهی تشتر چنین گوید که:« آشیان سیمرغ در درخت دوردارندهی غم بسیار تخمه است و هرگاه از آن برخیزد هزار شاخه از آن درخت بروید و چون بنشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخم از آن پراکنده شود و چینار مروش مرغ نیز از آن نزدیکی مینشیند و کارش این است که آن تخمهایی را که از درخت بسیار تخمه دورکنندهی غم ریزد او برچیند و آن جا که تشتر آب را میستاند پیدا کند تا تشتر آب را با همهی آن تخمها بستاند و با آن باران به جهان ببارد.» در نوشتار پهلوی گزیدههای زادسپرم آمده: «تشتر، فرشتهی سامانبخش و خدای ماه چهارم است، زیرا تیرماه ماه چهارم از سال است.» در همین نوشتار باد، بهمن، هوم، برزآبان ناف،اردای فرورد را همازوران و همکاران تشتر میخواند. ایزد اردای فرورد را میتوان فرهوشی پرهیزگاران گفت. این نوشتار در همازوری با اوستا و بندهشن هم خوان است. برزآبان ناف هم آوردهاند که: «او نگهبان آبها و پاسبان سرچشمهها و رودهاست در باره ی این ایزد بیشتر دانشمندان اوستاشناس اتفاق دید دارند از این روی دیدگاه تقی راشد محصل را می آوریم.» او بخشکنندهی آبهاست؛ نیرومند بلند بالا قامت و دارای اسب تندروست؛ مانند اورمزد و مهر دارای عنوان «اهوره» است؛ چونان امشاسپندان درخشان است. در اوستا و وداها زیر نام «اپام نپات ایزد آبها شمرده شده. در متنهای پهلوی به آن آبان نیز گفتهاند.» این ایزد همان ایزد اردوی سوره آناهیتا است. این ایزد بانوی گرامی در نزد ایرانیان ایزد آب و باروری است و دارای پیروان بسیاری در میان آسیا و هند و اروپاییان بوده است. دوران ستایش و پرستش این ایزد به دوران پیش از پیدایش دین مزدیسنی زرتشتی میرسد. اردوی در ابتدا رود سپنتهای بوده میان هند و ایرانیان که پس از آن به پایهی خدایی رسیده است. این ایزد بانوی گرامی در ایران همانند ایزد بانو سرسوتی SarasvaTi هندوان و ایشتار آسیای غربی است. اردوی سوره آناهیتا به چم آب پاک وبیآلایش نیرومند است. برای نخستین بار در دوران تاریخی در کتیبهی اردشیر دوم هخامنشی آمده است وی در ابتدا همپایه اپام نپات بوده که پس از سالیان دراز اپام نپات که به چم نوهی همهی آبهاست در او فرو میرود. یشتی که به این ایزد بانو پرداخته است آبانیشت نام دارد که از زیباترین یشتهای اوستا است و چهرهای زیبا و جوان خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده کمربندی بر میان بسته و بسیار پرشکوه نمایان شده است. در همهی اوستا آبان زیباترین چهره در میان ایزدان و امشاسپندان است. در نیایشهای دو سیروزه که نیایشی است شایستهی هر روز از ماه که در خرده اوستا به روی سیروزه کوچک و بزرگ آمده است دربارهی تشتر چنین ستایش شده است. ستارهی تیشتر رایومند و فرهمند ] تیشتری او این که به این هیچ تیز تر نیست و ستارهگیش (این که از آن) دوده (است) رایومندیش رادی، فرهمندیش خویشکاری (است)، آن سالی که تیشتر کامکار (است) دیو اپوش ناکار (=بیکار) (است) چون او را به آن نیرنگ که خود گفته است ستایند زندگی مردمان را به صد و پنجاه سال تواند افزودن.] اما در درون تشتریشت اسطوره و پهلوانی دیگری نهفته است که هنوز هم پس از هزاران سال نماد جانبازی برای میهن است. این اسطوره به سرباز میهن که جان باخت تا ایران پیروز شود میپردازد. بند 6 تشتریشت میگوید: «تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.» و همچنین بند 37 همین یشت بار دیگر گوید. «تشتر ستاره رایومند فرهمند را میستاییم که شتابان بدان سوی گراید. چست بدان سوی پرواز کند تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت.» با دوباره آوردن این بند نویسندگان و گردآورندگان این یشت میخواستند بزرگی این رخداد را گوشزد کنند زیرا رخدادی بزرگ بود که ایران را زنده گردانید. بند 38 پیگرد اسطورهی آرش است که کاری بس ایزدی را نمایان میکند که برای ماندن ایران وئجه کردند و ایزدان دست در دست دادهاند. «آنگاه اهورامزدا به او (به تیر) تفخهای بدمید (و امشاسپندان) و مهر دارندهی دشتهای فراخ هر دو از برای او راه را مهیا ساختند از پی آن (تیر) اشی نیک و بزرگ و پارند سوار گردونه سبک و چست و روان شدند تا مدتی که آن (تیر) پران به کوه خوانونت فرود آمد. در خوانونت آن به زمین رسید. برای فروغ و فرش او را میستاییم.» جلیل دوستخواه دربارهی این بند میگوید: «در همین یادکرد کوتاه از دمیدن آفریدگار اهورامزدا بر تیر آرش و همراهی و یاوری شماری از ایزدان و مینویان با آن تا هنگام فرونشستن در کوه خوانونت سخن به میان میآید بیآنکه از آرمان و خویشکاری بزرگ کمانگیر و تیرانداز بلند آوازهی ایرانی و نقش نمادین تیراندازی او در تعیین سرنوشت ایرانیان چندی گفته شود.» دیدگاه این کمینه این است که در بازگویی نماد آرش گفتگو بر سر یک تن نیست، گفتگو بر سر آزادی ایران است؛ آرش بهانهای بیش نیست موبد شادروان اوشیدری ریشهی اوستایی آرش را رخشه گرفته و آرشین و آرسن را درارمنی با آرخش یکی دانسته است.(به چم مرد و پهلوان) استاد اشون و دانشمندم (گروثماننشین بادا به خواست مزدا) موبدان موبد رستم شهزادی در برابر نام آرش در واژهنامهی پازند چنین آورده است. «آرش یا ارخش: (اوستا: erekhsha تیریشت) چم، معنی.تفسیر. نام تیراندازیست که در زمان منوچهر با تیر خود مرز ایران را جلو برد (آرش تیرانداز) و نام یکی از چهار پسران کیقباد (کیآرش). آرش کمانگیر بیشک نامدارترین کماندار ایرانی است. در اوستا برای وی فرانام خش وی وی اپشوش xshviwiıshush به چم تیز تندرو و تیز تیر و تیز تیرترین ایرانیان و هم چنین چنانکه در تشتریشت دیده میشود وی را بهترین تیرانداز آریایی خوانده است که گواهی برتری وی در همه سرزمینهای آریایی است. اگرچه در هیچ جای دیگر از اوستا کنونی که در دست است نام و نشانی از آرش دیده نمیشود اما ریشه و ساختمان حماسی این اسطوره را هرچند که در بزرگترین شناسنامهی میهنی ایرانیان، شاهنامهی استاد امش اوروان فردوسی بزرگ نیامده است؛ اما در ادبیات فارسی میانه و سپس در دوران پس از ساسانیان در نوشتارهای تاریخی و فرهنگی نام پرآوازهای است اگرچه هنوز بر این کمینه نگارنده پوشیده است که داستانی به این نامداری چگونه به شاهنامهی استادامش اُروان فردوسی بزرگ نیامده است درحالی که در شاهنامهی ثعالبی که بسیار نزدیک به شاهنامهی استاد است، نام و داستان آرش آمده است. پس از اسلام در میان نوشتارهایی که دربارهی بیشترین اسطورهی آرش سخن راندهاند را میتوان گفت از آن دانشمند ایرانی ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه است که کوتاه نوشت آن این است که: «در هنگامهی پادشاهی منوچهر توران به سرکردگی افراسیاب به ایران میتازد. منوچهر در تبرستان به حصار مینشیند؛ پس از گفتوگوهای فراوان افراسیاب به ایران پیشنهاد میکند که مرز میان توران و ایران را یک تیرپرتاب تعیین کند؛ آرش کمانگیر ایرانی برگزیده میشود. فرشتهی اسفندارمذ به منوچهر دستور میدهد تیر و کمانی ویژه سازد. آرش که میدانست کاری سترگ باید انجام دهد، جان در راه میهن باید گذاشت، بدن برهنه مینماید و از مردم گواه تندرستی میگیرد و تیر را از کوه به سوی پروردگار و ایزدان روانه میکند که میهن و خان و دودمانشان را نگاهبانی کنند از این روی است که در اوستا آرش محوریت پایهای ندارد و کار سترگ آزادی ایران همراه با تن آرش و نیایش مردمان و اهورهمزدا و مینویان است. در تبرستان پرتاب میشود و فرستادگان فردای آن روز بر تنهی درخت گردوی که بزرگتر از آن در دنیا نیست در کنار جیحون نشست و مرز ایران و توران گردید پس از پرتاب تبر بدن آرش تکه تکه میشود.» اگرچه در روایت تاریخ طبری آمده که آرش تیرانداز به سرداری تیراندازان منوچهر برگزیده میشود که از دید اوستاشناسانی مانند استاد پورداود با گفتار اوستا و داستان نخستین که میگوید آرش بدنش تکه تکه شد همخوانی ندارد. در باره این داستان که ابوریحان آورده است دکتر جلیل دوستخواه این دیدگاه را دارد : «یادکرد بیرونی از چگونگی اسطورهی آرش به گفتاورد از ابستا (اوستا) نشان میدهد که در اوستای بر جای مانده بوده تا روزگار وی (سدههای چهارم و پنجم) روایت گستردهای از اسطوره موجود بوده که امروز از دست رفته است.» در دیگر نوشتارها نیز کم و بیش همین داستان برای آرش گفته شده است از این میان بلعمی نیز این داستان را میگوید، با اندکی دگرگونی در جایگاه کوهها که بررسی خواهیم کرد. محمد جریر طبری نیز داستان را همانند بلعمی میآورد. در روضهالصفا داستان آشتی میان منوچهر و افراسیاب و تیراندازی آرش آورده میشود. همهی داستانگویان آرش، نبرد وی را هنگامهی منوچهر میدانند اما ثعالبی آن را در هنگام زوپسرتهاسب میداند اما غررالسیر با ابوریحان درساخت چوب و پر و آهن لازم این تیر و کمان هرکدام از جنگل، عقاب و کان ویژهای تهیه شده است همخوانی. خیام دانشمند بزرگ ایرانی در نوروزنامهی خویش دربارهی آیین کمان سخنی میآورد که با توجه به گفتارهای ابوریحان و ثعالبی جای اندیشهی زیبایی را دارد. خیام میآورد که: «و نخست کسی که تیر و کمان ساخت گیومرث بود؛ کمان وی بدان روزگار چوبین بودی استخوان و یکباره چون درون حلاجانو تیر وی گلگین با سه پر و پیکان استخوان پس چون آرش وهادان بیامد به روزگار منوچهر کمان را به پنج پاره کرد هم از چوب و هم از نی و ابریشم به هم استوار کرد و پیکان آهن کرد.» همانگونه که از تشتریشت بر میآید کوهی که آرش از آن تیرانداخت ائیریوخشوث و کوهی که تیر بر آن نشست خوانونت است. امروز به درستی آشکار نیست که این دو کوه چه نام دارند و به چه چم است. دیدگاه استاد پورداود این است که کوه اریوخشوث در طبرستان و کوه خوانونت در مشرق ایران جای دارد. موبدان موبد رستم شهزادی هم از همان جای که استاد پورداود گفتهاند دربارهی چم کوه خوانونت آوردهاند: «خوانونت: سفرهدار، میزبان نامی است خاص در فروردینیشت بند 117 خوانمند خوانوند.» استاد پورداود اگرچه به گمان کوه رویان در طبرستان که کوه رئوریت، زامیادیشت و رویشن هومند(؟) بندهشن دانسته است اما میگوید که این کوهها به رویکردی گمانی در طبرستان (دماوند) و کوههای سرچشمه جیحون باشد. موبد اوشیدری هم گمان ترازویی از این کوهها ندارد. اما خوانونت را در یشت سیزدهم در شمار پارسایان دانسته که فرهوشیاش ستوده شده. مینو رسکی خوانونت را با گمان با کوه همایون که یکی از چگادهای شرقی زنجیره کوههای خراسان است برابر میداند. دار مستتر به جنگهای ایران و توران در هنگام کیخسرو در شاهنامه اشاره می کند و میگوید که خوانونت را باید در پیرامون فرغانه جستوجو کرد؛ وی خوانونت را با تردید با کوه بامیان یکی میداند. روضهالصفا کوه نخست را دماوند و جای نشست را کنار جیحون میداند. طبری و بلعمی نیز دیدگاه ابوریحان را دارند که پیش آورده شد. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین خود به این داستان به کوتاهی میپردازد.
در جمل التواریخ جایگاه فرود آمدن تیر مزدوران بین نیشابور و سرخس نام برده شده است. در مینوی خرد بدون اینکه گزارشی از تیراندازی آرش آمده است میگوید که منوچهر از پدشخوارگر تا بن گوزک را از افراسیاب بازستد. بنا به گفتهی ثعالبی تیر را افراسیاب نشانی بر آن گذاشت. در هنگام برآمدن خورشید آرش آن را رها کرد و از تبرستان به بادغیس رسید؛ همین که نزدیک فرود آمدن بود به فرمان خداوند فرشتهای (مقدسی در کتاب خود آن را ایزد باد میداند) به پرواز درآورد تا به زمین خُلم در بلخ رسید. آنجا در جایی به نام کوزین (گوزین) در هنگام فرود خورشید به زمین نشست. گردیزی نیز کوه نخست را کوه رویان و کوه دوم را میان فرغانه و تخارستان میگوید. اما روز این رخداد جاودان چه روزی است؟! بیشتر کسانی که دربارهی آرش نوشتهاند بر یک باور استوارند؛ روز تیر به ماه تیر را روز این رخداد بزرگ میدانند. به دید این کمینه جای گرفتن این استوره در میان تشتریشت شوندی شده است که جشن پیروزی آرش را در تیر به تیر بدانند و شاید اگراین داستان در یشت دیگری جای میگرفت روز دیگری را برای این رخداد بر میگزیدند. دین زرتشتی که نگاهبان آیینهای کهن است این روزرا روز تیر به تیرماه می داند بر پایهی گاهشماری زرتشتی هر روز و ماه نیز نام ویژهای دارند که اگر نام روز و ماه برابری کنند جشن گرفته میشود، پسوند «گان» نیز به آن افزوده میشود بر این پایه روز تیر به تیرماه روز فرخنده جشن تیرگان میشود که برابر با 10 تیر گاهشماری خورشیدی خیامی است. ابوریحان بیرونی روز پرتاب تیر آرش را روز تیر میداند و نام آن را تیرگان کوچک میگوید و روزی را که تیر را مییابند و موبدان و مردمان به شادی مینمایند که همان روز گوش زرتشتی است را تیرگان بزرگ میداند. بیشتر نویسندگان هم این روز را تیر به تیر میدانند اما سخنی ازفردا نیست و حماسه در یک روز رخداده است. اما روز دیگری هم برای تیر پرانی آرش گفته شده است که موبد اوشیدری آن را کهنتر میداند و آن روز خورداد به ماه فروردین است. در نوشتار پهلوی ماه فروردین روز خورداد بند 22 آمده: «روز خورداد از ماه فروردین منوچهر و آرش ایرانزمین را از افراسیاب بازستاند.» گردیزی مینویسد که «مردمان اندر این روز از حصار افراسیاب برستند و هر کسی به سر کار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند و بخورند و گویند: اندر آن وقت همه گندم پختند و خوردند که آرد نتوانستند کرد زیرا که همه اندر حصار بودند.» در این باره هم ابوریحان سخنی نزدیک به گردیزی دارد و میگوید: «چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود. بقسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمیرسیدند گندم و میوه کال میپختند بدین جهت شکستن ظرفها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد.» گردیزی شکستن سفالینها و آتشدانهای کهن را در تیرگان آیین میداند و افزون بر آن شستشوی تن را هم در این روز آیین میداند. ابوریحان نیز شستشوی تن را در این روز آیین میداند و آن را تا زمان کیخسرو به پیش میکشاند. آیین دیگری که در بین زرتشتیان برپا داشته میشود آیین تیر و باد است. زرتشتیان در روز تیر دستبندی از هفت نخ رنگی که نمادی از اهورهمزدا و شش فروزهاش است با نیایش وبه زبان راندن خواستههای خویش به دست میبندند و در روز باد(بیست ودومین روز گاهشمار زرتشتی) آن را باز میکنند و به باد میسپارند. استادم موبد شادروان جهانگیر اوشیدری (که گروثمان بر وی ارزانی باد) در هنگام گزارش تیر و باد داستانهایی از کودکیشان برایم باز گو کردند که آن هنگام برق شادی و غروری که در چهرهی استوارش دیدم را هرگز فراموش نخواهم کرد. در روز تیرگان آیینهای دیگری مانند فال کوزه گرفتن و پختن غذا و آش نیز برپا میشود درون جشن تیرگان آیین وجشن دیگری نیز هست که نام آن آبپاشان است. سرچشمهی آبپاشان را ابوریحان در نوروز و ریختن آب منقار پرندهای بر روی سلیمان و بارندگی ایران میداند اما میتوان به روش استوارتر بنمایهی پیدایش این جشن را آن دانست که استاد پورداود میگویند. کوتاه نوشت پیدایش آبپاشان پایانبخش این جستار است. (ایدون باد که سودمند گفتاری بوده باشد) استاد پور داود در گزارش یسنا میآورد که: «در هنگام پادشاهی پیروز ساسانی خشک سالی ایران را فراگرفت و ایران رو به نابودی گرایید. پیروز شاه ساسانی از این روی دلتنگ شد و بر خود گرفت که شاید خشک سالی ایران از گناهکاری پادشاه است؛ به همین شوند برای نیایش و پاک شدن به آتشکدهی آذرفرنبغ میرود. هنگامی که وارد آتشکده آذرفرنبغ (کاریان) میشود، موبدان به یزشنه پرداخته بودند و نگاهی به پادشاه نمیکنند. پیروز دلشکسته میشود و به نزد آتش میرود و میگوید که اگر گناهکار است آتش رویش را سیاه کند و بسوزاند؛ روی خود را بر آتش میگیرد و اشک از چشمانش جاری میشوداما رویش نمی سوزد ؛ هنگام برونشد ، یزشنه موبدان به پایان رسیده بود، از موبدان چگونگی رفتارشان را پرسوجو می شود؛ ایشان گفتند هنگام درونشد پیروز، موبدان در پیشگاه شاه شاهان (اهورامزدا) به نماز ایستاده بودند و روا نمیداشتند که گرامیداشت شاه هستی را برای گرامی داشت شاه ایران زیر پا بگذارند. پیروز دل شکستهتر میشود و از آتشکده به سوی کاخ خویش در استخر به راه میافتد که در راه ابرهای بارانزا گرد میشوند و باران میبارد. آن جایگاه که در هنگام بارش باران ، پیروزایستا ده بود را شهری میسازند به نام کامپیروز به چم آن این است که در آن پیروز کامروا شد و به خواستهی خود رسید. از بارش باران مردمان ایران چنان خوشحال و شگفتزده میشوند که به روی هم آب میپاشند وبه پاسداشت آن روزاین آیین کهن به جای مانده است.»
فرجام یافت به خواست اهورهمزدا و به کام اشوزرتشت و ایزدان و امشاسپندان دین زرتشتی به یادوارهی آرش، سرباز جانباختهی میهن روز تیر به تیرماه 3747 زرتشتی 10 تیر 1386 خورشیدی
سرچشمهها: 1- اوستا- برگردان جلیل دوستخواه 2- اوستا- گزارش هاشم رضی 3- یشتها- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود 4- یسنها- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود 5- خرده اوستا- گزارش و برگردان استاد شادروان ابراهیم پورداود 6- تاریخ اساطیری ایران- دکتر ژاله آموزگار 7- زبان فرهنگ اسطوره- دکتر ژاله آموزگار 8- دانشنامه مزدیسنا- شادروان موبد اوشیدری 9- واژهنامه پازند- شادروان موبدان موبد رستم شهزادی 10- فرهنگ بهدینان- شادروان جمشید سروش سروشیان 11- آثار الباقیه- ابوریحان بیرونی – برگردان اکبر دانا سرشت 12- غرر السیر(شاهنامه)- ثعالبی 13- مقدمه الادب- زمشخری 14- مجمل التواریخ- ؟ 15- تاریخ طبری- محمد جریر طبری- برگردان ابوالقاسم پاینده 16- مینوی خرد- برگردان شادروان احمد تفضلی 17- گزیدههای زادسپرم – زادسپرم- گزارش محمد تقی راشد محصل 18- بندهش- آذرفرنبغ دادگی – برگردان وپیرایش شادروان مهرداد بهار 19- ادیان آسیایی- شادروان مهرداد بهار 20- آیین ها و جشنهای کهن درایران امروز- محمود روح الامین 21- تاریخ پلوتارک 22- تاریخ اساطیر ایران- جان هیلنز- برگردان ژاله آموزگار 23- ویس و رامین- فخرالدین اسعد گرگانی 24- نوروزنامه- خیام- پیرایش علی حصوری 25- روضه الصفا- خواند میر 26- زین الاخبار- عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی 27- ماه فروردین روز خورداد- برگردان کارن خسروانی 28- فرایند تکوین حماسه- جلیل دوستخواه 29- التفهیم – ابوربجان بیرونی – ویرایش استاد جلال الدین همایی 30- سنگ نوشتار های هخامنشی یادگاری برای سرفرازی فردا- کارن خسروانی
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 16:40 توسط کارن خسروانی |
|
|
خشنوثره مزداهه اهورهه
درود بر همه
دوستان این بار با یک غزل در خویشکاری شما هستم خیلی از دوستان من را یک تند رو نژاد پرست می شناسند این گفته را را رد نمی کنم زیرا ما ایرانیان دارای بهترین مرد و بهترین کشور هستیم
ارتا خزیده بین غزل روبروی من
هی فحش می دهد خفه شو مردک لجن
هی داد می زند که برو گوشه ای بمیر
لعنت به هر چه نژادپرستی آرین
لعنت به هر چه" پان "و هًمٍ ایده های آن
تو یک فاشیست کثیف.... احمقی کارن
لعنت بر آن خلیج همیشه فارس
لعنت براین گربه ی وحشی پرشین
خط می کشد روی پاسارگاد و تخت جم ...
تف می کند بر سر دریای کاسپین
ارتا تمام فلسفه اش صلح بوده است
همیشّه گفته او :« هًمٍ مردم برابرن»
اما برای من که خدا میهن من است
یک نقطه است خدا ، نقطه ی وطن []
ساعت چهار ، من و ارتا نشسته ایم
او داد می زند که:« وطن قبله گاه من»
روز دی به آذر خشثروئیره سال 3746 مزدیسنی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:36 توسط کارن خسروانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هاویشتان در زبان پهلوی به چم دانش آموزان دینی زردشتی است هاویشت در برابر هیربد ما خود را دانش آموز در برابر آموزه های نیک مزدا آورده ی پیامبر پاکی ها سرور دو گیتی اشو زرتشت مهر اسپنتمان بزرگ می دانیم
راه اشو زرتشت راه روشنایی و پیامش همه خرد و نیکی است بیاید راه بپیماییم بیاید با بهره گیری از وهومنه و رفتن راه اشا به جاودانگی و هم نشینی با مزدا اهوره و سرورمان اشو زردشت در گروتمان( روشنایی بی پایان) برسیم بیاید دانش آموزی از آموزگار بزرگ درستی ها اشو زرتشت بزرگ باشیم بیاید نه تنها یک ایرانی، بلکه یک ایرانی اشون و درست کردار باشیم |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|