![]() |
![]() |
|
| دانش آموزان دینی |
|
خشنوثره اهوره مزدا بن کرت گاسانباران پت خوتای نامک ای امش اوروان فردوسی وزرگ این نوشتار پیش کش می شود به فره وشی روان کسی که ساده زندگی کردو سادگی را به من آموخت به کسی که برای نخستین بار مهر اشو زرتشت وایران را در دلم نهاد، در تنم سدره پوشاندو کشتی بر کمرم بست، دردست راستم اوستا ودر دست چپم شاهنامه داد،بر لبانم سرود یتا اهونود و اشم وهو آغازید،در گوشم داستان بزرگان ایرانی را زمزمه کرد. این نوشتار پیش کش می شود یگانه بزرگ مرد زندگی ام شادروان پدرم ارشان خسروانی از آغاز باید که دانی درست سر مایه ی گوهران از نخست که یزدان ز ناچیز چیز آفرید بدان تا توانایی آمد پدید هر نژادی برای خود داستانی از آفرینش به دست خدا یا خدایان خود دارند.این داستان های آفرینش از بن مایه های اعتقادی و دینی هر نژاد و قوم سر چشمه می گیرد .داستانی برای آغاز جهان ودر نتیجه مرکز قرار گرفتن آن نژاد وقوم در میان این آفرینش وکل جهان.داستان آفرینش در میان نژاد آریان نیز داستانی اعتقادی وکهن است که بیشتر تاریخ شناسان واسطوره شناسان باور دارند در هنگام همزیستی سه شاخه ی آریان ها یعنی شاخه های ایرانی ،هندی وسکایی به وجود آمده است .اگر چه بعد از جدایی شاخه ی شرقی (هندوان)در روایات آفرینش جهان آنان کمی دگرگونی ایجاد شد اما بن مایه ی آفرینش جهان در داستان های کهن آریان ها یکی است .سکاها که بعد ها در شاخه ی غربی (ایرانیان) حل و ادغام شدند واز نظر تاریخی آثار کمی ازآنان به صورت مکتوب وشفاعی در دست است (توجه کنید پادشاهی کهن خوارزم و بلخ و همچنین سغدیان به سکایی ها ار تباط چندانی ندارند اگر چه شاید در دورانی شواهدی پراکنده از تمدن سکاها در این نواحی در دست داریم ) بیشتر پیرو اعتقادات و آیین های ایرانیان بوده اند زیرا نز دیکی زبانی وآعتقادی آنان به ایرانیان کمی ثابت شده است (حتی دیدگاهی است که گاهان اشو زردشت در میان این قوم سروده شده است و یا بخشی از ودا ها در شرق ایران ودر میان سکاها سروده شده است).علت جنگ های دینی کی گشتاسپ و ار جاسپ خیون(تورانی)برای همین بر هم زنی اعتقادات کهن است و یکی از علت های جنگ میان سپنت دات(اسفندیار شاهنامه)و رستم (که سکایی بودنش بر کسی پوشیده نیست ) برای همین پیروی از دین زرتشتی و زیر پا گذاشتن آیین های کهن آریایی است. این نوشتار کوشش دارد داستان آفرینش در اعتقادات ایرانیان (زرتشتیان امروز)را از دید گاه شناسنامه ملی ایرانیان ،شاهنامه بررسی کند . اگر چه بررسی این اعتقادات در این نامه ی اندک و دانش من بی دانش نمی گنجد. استاد انوشیروان فردوسی در گفتار آفرینش جهان و مردم چنین می فرمایند : از آغاز باید که دانی درست سر مایه ی گوهران از نخست که یزدان ز ناچیز چیزآفرید بدان تا توانایی آمد پدید ازو مایه ی گوهر آمد چهار برآورده بی رنج وبی روزگار یکی آتشی بر شده تابناک میان آب وباد از بره تیره خاک این ابیات اشاره به آغاز آفرینش و آغاز نمودن بنیاد گیتی داردند . بنا بر اساطیر ایرانی آفرینش به دست اهورامزدا در ۱۲ هزار سال به انجام وپایان می رسد که این ۱۲ هزار سال به چهار دوره ی ۳هزار ساله بخش می شود .۳هزار ساله نخستین به عالم مینوی تعلق دارد .اهورامزدا در این دوران دوگوهر همزاد سپنت مئینو و انگرنه مئینو را آفرید (گاهان- اهنود-یسنای ۳۰ بند ۳ تا ۷)و بعد از این است که کنش میان خوبی وبدی آغاز می گردد .و جهان هستی دو بخش می شود . دوستاران نیکی که در اوستا اشونان و دوستاران بدی که در اوستا به آنان درگونت(پهلوی آن درونت یا در وند )نامیده می شوند .بعد از آفرینش دو گوهر همزاداهورامزدا شش فروزه های خود را نمایان می کند که دایره کمال مینوی وجاودانگی در پیروی از این شش فروزه های اهورا مزدا است این فروز ها در اوستای متاخر به امشاسپندان نامزد گردیده که معنای سودمندان جاودان را به فارسی دارد .در این دوران همچنین ایزدان آفریده شدند . اشو زرتشت در گات ها از دو جهان نام می برند منهیا این واژه از من به معنای منش و اندیشه است که جهان مینوی معنا می دهد و جهان دیگر استونت جهان مادی است که در یسنا ۲۸ ویسنا ۴۳ به آن اشاره شده است . چیز های مینوی وغیر مادی با واژه ی مینیاوا به معنای چیز های آسمانی از ریشه ی من بیان شده و چیز های مادی گئییا به معنای چیز های زمینی و دنیایی خوانده می شود . پس از آفرینش جهان مینوی (که افلاطون با این اندیشه های اشو زرتشت آشنا شد وفلسفه ی عالم مثل را براساس این اندیشه ها بنیاد کرد )آفرینش گیتی آغاز می شود . در بیت دو که استاد می فر مایند که یزدان ز ناچیز چیز آفرید مغایرت با اندیشه های زرتشتی دارد و نشات گرفته از اندیشه های دین های ابراهیمی است. زیرا فلسفه ی دین زرتشت بر این است که اهورامزدا جهان را از خود آفرید پس از هیچ نیست .این فلسفه ی عالم الست در دین اسلام که کمی با زروان دردین زرتشتی همسان است از فلسفه ی عالم مینوی زرتشتی سرچشمه می گیرد . در بیت سوم وچهارم این ابیات به وجودآمدن عناصر اربعه که در زبان پهلوی آخشیج می گویند بیان می شود این آخشیج ها در بین تمام تمدن های کهن وجودی یکسان دارند و همه ی تمدن ها مانند بابلی ،سومری ،آشوری،یونانی و مصری و چینی به این عناصر اعتقاد دارند . این آخشیج ها عبارتند از آتش که در پهلوی به آن آتر می گویند ، آب که پهلوی آن آپ است ،باد که پهلوی آن وات و خاک که به همین صورت به دست ما رسیده است .آخشیج ها به صورت ایزد دردین زرتشتی و آریان ها وجود داشته اند .آتش که روز نهم هر ماه به نام این ایزد است در دین زرتشتی پسر اهورا مزدا لقب دارد .آب که در دوران همزیستی آریان ها ایزد اپم نپات وبعد ها اردوی سوره آناهیتا ایزد نگهداری آن شده است و روز دهم هر ماه به آن تعلق دارد .باد ، ایزد وایو در دوران همزیستی آریان ها ایزد فضا و باد بوده است که هم اهریمنی و هم ایزدی بوده است و ایزد وات که در دورانی با وایو همسانی داشته است .روز ۲۲ هر ماه به این ایزد تعلق دارد.اما خاک ،شاید بتوان آن را با ایزد زم اوستایی وزامیاد پهلوی که ایزد زمین است یکی دانست روز ۲۸ هر ماه به این ایزد تعلق دارد .به اعتقاد پیشینیان جهان تشکیل شده از این آخشیج ها بوده است . نخستین که آتش ز جنبش دمید زگرمیش پس خشکی امد پدید وزان پس به آرامی سردی نمود ز سردی همان باز تری فزود چو این چار گوهر بجای آمدند زبهر سپنجی سرای آمدند گهر ها یک اندر دگر ساخته زهر گونه گردن بر افراخته پدید آمد این گنبد تیز رو شگفتی نماینده ی نو به نو در این ابیات چگونگی آفرینش آسمان وآب ها بیان می شود ودرابیات آمده است که جهان مادی هنگامی که زاده می شد ،ابتدا در کیهان آتش دمیده شد .ودر اثر آتش گاز های هوا به توده های خشک و سرد بدل شد وبعد باز گیتی به صورت مایع در آمد .در اعتقاد آریان ها آسمان از سنگ بوده است بر پایه ی همین اعتقاد است که واژه ی اسمن و اسن در اوستا وسانسکریت به معنای سنگ است که برای آسمان به کار می رود .واژه ی اسمن در پارسی هخامنشی هم به همین معنا به کار می رفته است . ولی در پهلوی و فارسی نوین این واژه آسمان گردیده است .از ریشه اسمن که آس است در فارسی واژگانی مانند ،آسیاب ،باداس،خراس،دستاس،پاداس و.... دیده می شود .صفت اسمن در تفصیر پهلوی اوستا اسمین یعنی سیمین برگردان شده است .آسمان ایزدی است که نام روز ۲۷ هر ماه را دارا می باشد. به اعتقاد آریان ها جهان در شش مر حله از سال آفرینش شد .هر هنگام آفرینش را گاهنبار می گویند ..در پهلوی گاسانبار گوینداز واژه ی گاس (در اوستا گاتو)به معنای گاه وهنگام این واژه با واژه ی گاه اوستایی و گاث پهلوی که به معنای شعر وکلام آهنگین است و نام مقدس ترین بخش اوستا متفاوت است .پس روی هم می توان گاهنبار را از دو واژه ی گاس + بار(بر) به معنای هنگام باردادن ومحصول نشستن وثمر دادن برگردان کرد .در اوستا در خرده اوستا نمازی داریم به نام آفرینگان گاهنبار که به صورت کامل در مورد گاهنبار ها توضیح داده است و روز اصلی هر گاهنبار را بیان کرده است .اما در سنت دینی زرتشتیان گاهنبار ها را 5 روز جشن می گیریم.زمان هر گاهنبار از همدیگر به صورت غیر مساوی است.اولین اردی بهشت و آخرین اسفند ماه . آفرینش آسمان اولین گاهنبار است که در سنت و دین به آن اشاره شده است این گاهنبار ۴۵ روز از ابتدای سال یعنی روز خیر(خور)از ماه اردی بهشت تا دی به مهر یعنی روز های ۱۱ تا ۱۵ اردی بهشت زرتشتی برگزار می شود .به این گاهنباردر پهلوی میدیوزرم ودر اوستا مئیذیوئی زرمیه گویند به معنای میان بهار این واژه از واژه ی زرمیه به معنای معنای بهار و هنگام سرسبزی و خرمی و واژه ی میدیوم( در لاتین و زبان های انگلیسی وغیره هم به همین معنا) میان و وسط درست شده است . ابیات ذکر شده در بر گیرنده ی آفرینش آب ها نیز است .پیش نمونه آفرینش آب یک قطره آب است به اندازه ی سطح تمام آب هایی که زمین را در بر گرفته است . زمین در هنگام آفرینش آب به سطحی صاف و بدون پستی بلندی که درون آب ها قرار دارد فرض گردیده است . بر پایه ی همین روایات استاد فردوسی می فر مایند : نخستین که آتش زجنبش دمید زگرمیش پس خشکی آمد پدید وزان پس به آرام سردی نمود زسردی همان باز تری فزود در این ابیات فردوسی بزرگ از روایات کهن سخن می راند که در ابتدا آتش در فضا (در دوران کهن به آن اثیر می گفتند به معنای کره ی آتش .وعقیده داشتند در بالای زمین دور تا دور آن را فراگرفته است واز زمین محافظت می کند که شاید همین اتمسفر را در نظر داشته اند) و زمین به صورت مایه به وجود آمد و بعد سرد گردید به همین خاطر است که نام این سیاره را نیاکان ما از ریشه زم به معنای سرما ،زمین نام نهاده اند به معنای سرد شده .(این نوع آفرینش زمین وستاره ها را اختر شناسی نوین هم نایید کرده است).اعتقادات کهن بر آن است که بعد از آفرینش آسمان ، آب آفریده شده است .این آفرینش از دیدگاه سنت در روز۱۰۵ سال رخ داده است .یعنی روز های خیر تا دی به مهر از ماه تیر زرتشتی وبه آن در پهلوی میدوشم و در اوستایی مئیذیوشم گویند.که به معنای میان تابستان است .واز اولین گاهنبار تا این گاهنبار ۶۰ روز فاصله است .این گاهنبار با تیشتر ایزد باران رابطه ی فراوانی دارد.زیرا در سه هزاره ی سوم این تیشتر است که آب های زمین را محافظت می کند .و در مقابل اهریمن به هر سوی زمین می پراکند تا آلوده نگردند.شاید به همین دلیل است که این گاهنبار را در تیر ماه گرفته اند. زمین را بلندی نبود جایگاه یکی مرکزی تیره بود وسیاه ستاره بر او بر شگفتی نمود به خاک اندورن روشنایی فزود همی بر شد آتش فرود آمدآب همی گشت گرد زمین آفتاب زمین در میان آب ها در جایگاه سوم آفرینش است .درآغاز آفرینش بدون پستی وبلندی و در جاهایی سخت ودر جاهایی نرم پدید آمد .در هنگام آفرینش زمین هنوز کوه ها ودره ها به وجود نیامده بودندو این تغییرات در هزاره ی سوم رخ داد،هنگامی که اهریمن که با خوانش نیایش یتا اهونود به دست اهورا مزدا در انتها هزاره اول به بی هوشی در میان فضا می رود با ندای جهی (دیو ماده و همسرو دختر اهریمن در اساطیر) بیدار می شود وبه آفرینش ایزدی حمله ور می شود .(در نوشتاری این یورش ها را بیان خواهم کرد).گاهنبار به وجود آمدن زمین در روز ۱۸۰ سال رخ داده است ،یعنی روز های اشتاد تا انیران در ماه شهریور زرتشتی که به آن گاهنبار در پهلوی پتیه شهیم و در اوستا پئیتیش همیه گویند به معنای گردآوری غله.از گاهنبار دوم تا این گاهنبار ۷۵روز فاصله است . در ابیات دیگر به آفرینش گیاه می پردازد استاد: گیا رست با چند گونه درخت به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت ببالد ندارد جز این نیرویی نپوید چو پویندگان هر سویی پیش نمونه ی گیاه ، گیاهی است به صورت یک شاخه ی در بر گیرنده ی همه ی گیاهان دنیا(شاید بتوان آن را با گیاه هزار دانه در روایات پهلوی و درخت طوبی در اسلام یکی دانست)واژه ی گیاه از ریشه گیه به معنی جاندار و زنده است .گیاه به اعتقاد آریان ها در روز۲۱۰ سال آفرینش گردید.چهارمین گاهنبار است و در روز های اشتاد تا انیران در ماه مهر گرفته می شود.نام این گاهنبار در پهلوی ایاسریم ودر اوستا ایاثریم آمده است که به معنای بازگشت به خانه است .از گاهنبار سوم تا این گاهنبار ۳۰ روز جدایی است . وزان پس چو جونبنده آمد پدید همه دشت زیر خویشتن آورید [خورو خواب وآرام جوید همی وزآن زندگی کام جوید همی ] [نه گویا زبان ونه جویا خرد زخاک و زخاشاک تن پرورد] نداند بد و نیک فر جام کار نخواهد ازو بندگی کردگار این ابیات نشان گر به وجود آمدن جانداران است . در اعتقادات اریان ها پیش نمونه ی جانداران چهارپای سودمندی است که گئو(گااو) در اوستا نامیده می شود که همان گاو در زبان پهلوی وفارسی می شود .این گاو «ایوکداد»یا «ایوداد» نام دارد که به معنای یکتا آفریده است. ایوکداد در کنار سمت راست رودخانه ی مقدس وه دایتی(ونگهو دایتی در اوستا) در ایران وئج آفریده می شود . ایوکداد مانند ماه سپید و روشن است . بالایش به اندازه ی سه نای است (هر نای 330 سانت است).اورمزد اورا به یاری آب وگیاه آفریده است . از این روی گاو برای آریان ها مقدش شمرده می شود .برای مثال می توان به نقش گاو در بنا های هخامنشی و تقدس آن در میان هندوان اشاره کرد. آفرینش چهارپایان در روز ۲۹۰ سال رخ داده است این گاهنبار در روز های مهر تا ورهرام از ماه دی برگزار می شود.به آن در پهلوی میدیاریم ودر اوستا مئیذیائیریه از ریشه ی ائیریه به معنای سال که روی هم میان سال معنا می دهد می گویند .از گاهنبار چهارم تا این گاهنبار ۸۰ روز فاصله دارد . اما مهم ترین بخش آفرینش که گاهنبار ششم است . در این مورد استاد می فر مایند : چو زین بگذری مردم آمد پدید شد این بند ها را سراسر کلید سرش راست شد چو سرو بلند به گفتار خوب وخرد کاربند پذیرنده ی هوش ورای وخرد مر اورا ددو دام فرمان برد زراه خرد بنگری اندکی که مردم به معنی چه باشد یکی این گاهنبار به آفرینش انسان تعلق دارد.پیش نمونه انسان در آفرینش گیومرث (گیه مرتن در اوستا) از پیوند دو واژه گیه به معنای زنده و مرت به معنای میرا از ریشه مر به معنای مردن است که روی هم معنای گیومرث زنده ی میرا می شود.در فارسی این نام کیومرث شده است در شاهنامه کیومرث نخستین شهریار است .گیومرث موجودی بوده است درخشان مانند خورشید که بالایش به اندازه ی چهار نی است ، پهنایش به اندازه ی بالایش . اودر کنار چپ رود خانه دایتی نیک آفریده شده است .گیومرث نمونه انسان کامل است وبرای یاری اهورا مزدا آفریده می شود . در اعتقاد زرتشتیان انسان دوست و همکار مزدا است نه بنده ی اهورا از این روی است که ما در دین زرتشتی نامی برابر عبدا... که در ادیان ابراهیمی و به ویژه اسلام است را نداریم بلکه نام هایی مانند خدایار ،هرمزد یار ،خدا مهر ،هرمزد مهر ،خداداد،هرمزداد( در این نام ها داد از ریشه دادن نیست بلکه به معنای آیین وروش وقانون است) را داریم گیومرث را مرد اهلو که به معنای مرد مقدس است نیز لقب داده اند.آفریش انسان در روز هایی است که نام گاهان اشو را برآن نهاده اند یعنی ۵ روز خارج از ماه های زرتشتی آخر سال که به آن پنجه ی دزدیده شده می گویند رخ داده است.یرای همین است که در اوستا نام ۵ گاهنباردیگر ۱۰ بار امده است اما این گاهنبار ۱۱ بار و آن یک بار اضافه در فرودین یشت کرده ۱۳ بند۴۹ است. این گاهنبار در پهلوی همسپتمدیم ودر اوستا همیسپئمئدیه آمده است به معنای همه ی سپاه .از گاهنبار پنجم تا این گاهنبار ۷۵ روز فاصله است . آری استاد فرهنگ و تاریخ وآیین ملی ما فردوسی بزرگ این چنین آفرینش گاهنبار ها را به چیره دستی در سخن آورده و در پایان گفتار خود با یک بیت زیبا رسالت تاریخی و امانت داری خود را بیان می کند: شنیدم ز دانا دگرگونه زین چه دانم راز جهان آفرین روز خیر از ماه اردی بهشت سال ۳۷۴۴ زرتشتی چهره گاهان بار میدیوزرم سر چشمه ها شاهنامه فردوسی- چاپ مسکو سیری در گاث ها - برگردان به فارسی شادروان موبدان موبد رستم شهزادی خرده اوستا- تفسیر استاد ابراهیم پورداود یشت ها – گزارش استاد ابراهیم پورداود اوستا - برگردان به فارسی جلیل دوستخواه بن دهشن- آذرفرنبغ دادگی – برگردان شادروان مهرداد بهار تاریخ اساطیری ایران- دکتر ژاله اموزگار دیدی نو از دین کهن -پرفسور فرهنگ مهر فروغ مزدیسنی- ارباب کیخسرو شاهرخ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:25 توسط کارن خسروانی |
|
|
خشنوثره مزداهه اهورهه درود هم میهنان و هم کیشان بابلیان را آغازگر اختر شناسی می دانند. در دوران باستان مصریان نیز در این زمینه پیشرفته شایانی داشته اند و همچنین ایرانیان نیز از این دانش بی بهره نبودند. بابلیان و یهودیان ومصریان گاهشمار (تقویم) ماهی (قمری) نگاه می داشتند؛ یعنی پایه س رویکرد ماه با زمین. اما ایرانیان گاهشمار خورشیدی نگاه می داشتند یعنی برپایه ی رویکرد خورشید با زمین. برای سال در اوستا دو واژه به کار رفته است. نخست یار yare که در آلمانی وانگلیسی yehr وyear گویند. واژه ی یایرئیریه فرانام (صفت) است به معنی فصل و سالی، همین واژه است که در اوستا برای گهنبار و یا همان جشن های شش گانه ی سال به کار می رود و واژه دوم؛ سرذ sereza که در پهلوی سل sal و در فارسی سال گویند واژه سرت sareta که در پهلوی سرت و در فارسی سرد گویند از ریشه ی واژه ی سرذ می باشد. سال هخامنشی از ماه باگ یادی bagyadi آغاز می شد. باگ یادی از باگ=بغ (خداوند) و از ریشه واژه ی ید=یز yaza (ستایش) که روی هم ماه ستایش خداوند می شود گرفته شده است . می دانیم جشن باگ یادی همان جشن مهرگان امروزی است که ایزد مهر به نام اوست و در سنگ نوشته های میخی هخامنشیان "بغ مهر" نامیده می شود. به گمان دیرینه شناسان گاهنامه اوستایی باید درسال های آخر پادشاهی داریوش بزرگ در میان سال های 493و 486 پیش از زایش مسیح گسترش یافته و شاید همگانی شده باشد و جانشین شدن جشن نوروز به جای جشن باگ یادی (مهرگان) نیز از همان دوره است. ماه های هخامنشی همگی در دست است که در سنگ نوشته داریوش وجانشینانش به یادگار مانده است.که ازدیدگاه زبانشناسی باستانی وآیین شناسی کهن همسانی اندکی با ماه هایی که اکنون به کار می بریم.در دوره ی ساسانیان همه گیر شد دارند اگر چه به شوند گسترش فرهنگ یونانی وار در هنگامه ی سلوکیان به ایران برخی از چهره های فرهنگ و آیین های ایرانی دستخوش دگرگونی های زیادی شد اما اشکانیان هم همان گاهنامه هخامنشیان را پیگیری کردند. ساسانیان نیز 12ماه و هر ماه 30 روز در سال را نگهداری کرده و برای هر روز نامی ویژه برگزیدند. همچنین 5 روز به آخر سال افزودندکه نام دفتر های گاتهای سپند اشو زرتشت نام گزاری کردند. بر این چهره، سال ساسانی 365 روز گردید. و برای پوشش 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه در آغاز سده ششم میلادی روش بهیزک(کبیسه) را برگزیدند. یعنی هر چهار سال یک روز به سال می افزودند و به آنروز نام اورداد avardato یعنی روز افزوده خداداد دادند آخرین دگرگونی در گاهشمار باستانی- ایرانی در زمان یزدگرد سوم ساسانی در سال 631 مسیحی رخ داد اما به شوند درود شد تازیان به ایران گاهشمار شاهنشاهی یزدگردی تنها در میان بخشی از مردم ایران کاربرد پیدا کرد که هنوز هم در میان برخی از زرتشتیان به نام گاهشمار شهریاری یزدگردی کاربرد دارد گاهشمار ایرانی پس از درون شد تازیان تا هنگامه ی سلجوقیان کم و بیش به رویکردی بومی و ویژه به زندگی خویش ادامه داد تا اینکه در زمان سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی آخرین پیرایش گاهنامه (تقویم) ایرانی، در سال467 کوچگری ماهی (هجری قمری)، به دست گروهی از بزرگ ترین اختر شناسان آن روزگار و به کوشش خواجه نظام الملک طوسی و به سرپرستی دانشمند و اخترشناس بزرگ کشورمان حکیم عمر خیام نیشابوری رخ داد و به نام گاهنامه (تقویم) جلالی خورشیدی نامگذاری شد. 1- فروردین: ماه فره وشی ها وروان های پاسدارو پیشرفت دهنده.
می بینید که روز 1 و 8 و 15 و 23 به نام اهورامزدا( اورمزد- دی) نامگذاری شده است که شاید نزدیک ترین چهره به هفته دین های سامی باشد. گفتیم هر سال به 12 ماه و هر ماه 30 روز که گرد هم 360 روز می شود اما سال خورشیدی 365 روز است که نام 5 روز بیرون سال اوستایی را پنجه دزدیده شده می نامند( در زادگان کهن این پنج روز را به مردگان نسبت می دادند و در این روز ها آیین ها و جشن ها فره وشی ها را بر گزار می کردند و به پیش باز مردگان خود برای باز دید دوباره می رفتند).
بر پایه ی این گاهشماری خردمندانه است که نیاکان با فرهنگ ما ترازو ترین گاهشمار گیتی را پایه گزاری کرده اند و ما اکنون با سریلندی باید یه نگهبانی این خردنامه ی نیاکانی بپردازیم
سر چشمه ها خرده اوستا گزارش شادروان استاد ایراهیم پور داود فرهنگ مزدیسنا- موبد دکتر شادروان جهانگیر اوشیدری خرده اوستا – موبد شادروان اردشیر آذر گشسب دیدی نو از دین کهن – پرفسور فرهنگ مهر گاهشماری ایران باستان – هاشم رضی از زبان داریوش- پرفسور مری کخ ایران در زمان ساسانیان – ارتور کریستن سن زبان پارسی باستان – کنت فرجام یافت به خواست اهور مزدا و کام اشو زرتشت و امشاسپندان و ایزدان دین زرتشتی به روز ارد به آرمیتی3743 زرتشتی برابر با تاج گزاری سال1374 شاهنشاه یزدگرد ساسانی کمینه مهر شما کارن خسروانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:25 توسط کارن خسروانی |
|
|
خشنوثره مزداهه اهورهه درود بر هم میهنان و هم کیشان گرامی چیستی و کیستی یک زادگان را پیشینه و پیشینیان آنان می سازند . هر چه فرهنگ و اندیشه در نزد مردمان آن زادگان ژرف و مینوی تر باشد، نیرومند ی و در خشانی آن زادگان در گیتی بیشتر نمایان می شود. از این روی است که گذشته ی یک کشور شناسنامه ی مردمان آن سرزمین و کارنامه ی کار و زندگی نیاکان آنان است. ایران سرزمین اهورایی که به گفته ی «وندیوداد» بهترین سرزمینی است که اهورا مزدا آفریده است و_ سربلندی از آنیم که مردم این سرزمینم_ دارای پیشینه ی زرین است . آری ما خود را مادر شهر نشینی و پیشرفت گیتی می دانیم و خود را نخستین زادگانی می دانیم که یکتا پرست بوده ایم . با اندیشه ی والای این یکتا پرستی وآموزش دوری جستن از بیکاری و سستی وکاهلی به آبادانی و کشت وکار پرداختیم تا جهانی آرمانی داشته باشیم. ما در گنجینه ی فرهنگ خود این گفته ی پیامبر باستان اشو زرتشت را داریم که « بیایید از کسانی باشیم که این جهان را آبادان و نو می گردانند» با این فرهنگ والا پدران و مادران سخت کوشی که فرزندانی نیک پرورش می دادند سنگ ساختمانی را نهاده شد که فرهنگ ایرانی نام گرفت. .فرهنگی که مردان وزنان بزرگی را به جهان هدیه داد. مردانی چون اشو زرتشت پیامبر ی که یک تنه ایرانیان و آریان ها را از دوران کوچگری با آموزه های خود به دوران یکجا نشینی و شهر نشینی رهنمون گردانید.مردانی همانند کوروش که نخستین شهریار دادگر جهان فرانام گرفته است .زنانی چون آرمیتا که نخستین دریا سالار پیروز دریاها در زمان خشایارشا بوده زنانی چون گردافرید، شیر اوژنی از خون دلیران و گردان . فرهنگ دیرینه ی ایرانیان_ اگر میهن پرستی ما برما چیره نشود و بگویم بهترین وزرین ترین هستیم_ می توانیم با دلیری بگویم یکی از زرین ترین فرهنگ های زنده و پویایی کهن را دارا هستیم پس برما شایسته و.بایسته است که این فرهنگ چندین هزار ساله را نگاهبانی ودر جهان گسترش دهیم. اگر چه رخداد نگاران دوران پیش ازاسلام را دوران باستان ایران می نامند اما نمی توان دوران باستانی ایران را پایان یافته دانست زیرا فرهنگ کهن آیین هایی که در خون و رگ ایرانیان جاری و جایگزین بوده با درون شد دین نو از بین نرفت اگر چه جامه ای نو برتن ایران دوخته شد. شوربختانه درون شد تازیان نو کیسه که با ایرانیان کینه توزی دیرینه داشتند به ایران ، شوندی برای غبار گرفتگی کوتاه زمان فرهنگ ایران شد در این میان دست نشاندگان سرداران تازی، ترکان ورا رودان در ایران نیز برای چاپلوسی سرداران تازیشان زخم هایی بر پهلوی ایران نهادند. اما حتی نیزه ی وحشیانه ی مغولان نتوانست مردان وزنان شیر دل ایرانی را از مهر ورزی به میهن وفرهنگ و زبان ایران بازدارد . آری با مهر به میهن ما ماندیم وپاسداری و جانفشانی تا دستان بیگانگان را شکستیم و آنان دیدند که راهی جز کمر بستن به ایرانیان ندارند. اما خویشکاری ما پس از دوران تاز ش وزخم های پیاپی بر پیکر میهن چیست ؟ فرهنگ نیاکانی ما همانند تنه ی تنومند این درخت سپنته است ما ایران نامش داده ایم. اگر تنه بپوسد هر درخت تنومند ی رو به زردی می گراید و ازمیان تهی می شود و می پوسدو ...باستان وشناخت دانشین از باستان و نگهبانی از فرهنگ باستانی راه تندرست نگاهداشتن این درخت همیشه سبز سپنته است. چه کسی در دنیا را می توان یافت که چیستی و کیستی خود را نجوید و نخواند و راه نگاهبانی آن را نپوید؟ آیا زادگانی که گذشته ی خویش را از یاد می برند راهی جز تباهی در پبش روی خود دارند؟ ما به چهر ه ی یک ایرانی آیا در کارنامه ی نیاکانی تیرگی و ماتی می یابیم که بخواهیم آن را پنهان ویا بزداییم ؟ آیا دین کهن باستانی ما جز مهر ونیکی داشت که ما با آمدن دین اسلام بخواهیم هر آنچه پیوست با آن دین کهن داشت را به خاکدان فراموشی بسپاریم؟ آیا به تندرستی گذشتن از گرداب و گندزار هایی به نام تازی و ترک .و مغول راهی جز میهن پرستی و مهر به فرهنگ و زبان نیاکانی دارد؟ پویش راه نیاکان و شناخت دوران باستان برای جوانان ایران و گرایش به شناخت پبشینه ی گوهر بار نه تنها بایسته ، بلکه شایسته است . زیرا ماییم و مهر میهن و سربلندی باستان. آیا می توانیم فرزان افلاطون را تنها یک فرزان یونانی بدانیم بدون آنکه در اندیشه نگذرانیم که افلاطون فرزان وآروین خویش را از مغان که فرزانگان ایران بوده اند وام گرفته است ؟ در تاریک خانه ی چیستی گیتی راهنما برای گذر از این وحشت و پوچی داشتتن چراغ چیستی و کیستی است و این چراغ چگونه روشن خواهد ماند؟با نگاهبانی از آیین و فرهنگ و زبانی که هزاران سال پی نگاهبانی آن خون دلیران ریخته شد و اشک مادران در داغ پسران ریخت و نو عروسان رخت سپید را با جامه سیاه دگرگون کردند . آیا نمی بینیم زادگان کهنی چون مصر چگونه فرهنگ و زبان خویش را به بوته ی فراموشی سپردند و به گفته ی آشنا از بیخ وبن عرب شدند ؟ شندیده ایدکه بزرگی از مصر به بزرگی از سرزمین شیران گفته است شوند تازی شدن ما از دیدگاه فرهنگ و زبان نداشتن کسی چون فردوسی بود. استاد امش اوروان فردوسی بزرگ به ما چه آموخت ؟ زبان و فرهنگ را ، زبانی که یادگار از دوران کهن داشت و فرهنگی که در میان سینه به سینه هم نژادان ما مانند مرواریدی گران بها در گنج خانه ی پر مهر وآتشدان های روشن نگاهداشتند و فریاد سر داده بودند: «اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که ایران به دشمن دهیم ... چو ایران نباشد تن من مباد براین بوم وبر زنده یک تن مباد...» آری فرهنگ ومهر ورزی ما به باستان مایه ی شناخت و پیدا کردن شناسنامه ی میهنی است. اگر امروز سربلندی و گردن کشی و سر به سپهر سودن داریم که ما کوروش شهریار را داریم ، که نخستین پیامبر جهانی اشو زرتشت مهر اسپنتمان در سرزمین ما بوده اگر و اگر و اگر و بالیدن و سر بر آسمان بر کردن ها را داریم، همه و همه از کوشش و نگاهبانی نیاکان از فرهنگ والای آریایی و ایرانی ماست. پس خویشکاری ما در این دوران، همانا شناخت باستان به رویکردی میهن پرستانه و دانشین و گسترش نیکی های فرهنگ نیاکانی در میان هازمان ایرانی و جهانی است به گونه ای که در میان هر یک از واژهایی که در باره ی فرهنگ و زبان باستان به زبان می رانیم بوی مهر و دانش بپیچد و روزی را ببینیم که همه به زبان می رانند که « اگر پرسی ز کیش پور داود جوان پارسی ایران پرست است»
روز خور به اردیبهشت سال 3746 زرتشتی چهر گاهنبار مدیوزرم برابر 10 اردیبهشت سال 1387 خورشیدی کمینه مهر شما کارن خسروانی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:11 توسط کارن خسروانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هاویشتان در زبان پهلوی به چم دانش آموزان دینی زردشتی است هاویشت در برابر هیربد ما خود را دانش آموز در برابر آموزه های نیک مزدا آورده ی پیامبر پاکی ها سرور دو گیتی اشو زرتشت مهر اسپنتمان بزرگ می دانیم
راه اشو زرتشت راه روشنایی و پیامش همه خرد و نیکی است بیاید راه بپیماییم بیاید با بهره گیری از وهومنه و رفتن راه اشا به جاودانگی و هم نشینی با مزدا اهوره و سرورمان اشو زردشت در گروتمان( روشنایی بی پایان) برسیم بیاید دانش آموزی از آموزگار بزرگ درستی ها اشو زرتشت بزرگ باشیم بیاید نه تنها یک ایرانی، بلکه یک ایرانی اشون و درست کردار باشیم |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|